Blind Spot: Dark Choc

Blind Spot: Dark Choc

BY ELA
It only hurts, If you care.

Kim Taehyung


توی راهنمایی بهش میگفتن: کیم خرپول! غریبه ها با اسمِ: اونی که مامانش خیلی خوشگله میشناختنش یا صداش میزدن: فریکِ اسکیت سوار!

اما الان هیچکدوم نیست. کیم تهیونگ الان شده دارک چاک یه نفر، همین و بس!

حالا چرا دارک چاک؟ از خودش بپرسی میگه: چه میدونم!

ولی خب غرورش حتی اگه به غلظت قهوه های صبحگاهی پدرش یا اخم همیشگی روی صورت یاغیش هم که باشه، یه چیز رو عمرا بتونه پنهان کنه؛

کیم تهیونگ عاشق وقتیه که لقبش روی لب های داغ پسری که اون رو بهش داده ذوب میشه و شره می کنه، درست مثل یه تیکه شکلات تلخ!

بار اولی که دیدش ازش پرسید که چرا شکل دزدا لباس پوشیده؟

با اینکه خودش به هیچ وجه دوست نداره ناز باشه، از همون بچگی ناز پرورده بود.

کتونی های گرون قیمتی که پدرش از سیدنی و پاریس براش می آورد زود به زود پاره می شدن، بخش عظیمی از حقوق بی نهایت پدرش صرف کلکسیون آلبوم های موسیقیش می شد و تمام وقتی که مادرش می تونست لبِ دریا برای شکلاتی کردن پوست تنش یا توی سالن برای پدیکور کردن بگذرونه، صرف رسیدگی به زخم های زانو و چونه ی پسرش می شد!

اسم اسکیت برد عزیزش آلفرده.

می پرسی چرا؟ خب چون تهیونگ عاشق اسکیت برد، موسیقی و صد البته گذاشتن تاج غرورش روی سرشه که همیشه باعث میشه یکی دو مشت جانانه از بولی های مدرسه دریافت کنه!

یه بار هم جئون اینطوری توی مهمونی گیرش آورد و من مجبور شدم رمز بذارم روی چپتر ۱۷:)


بدن لاغری داره، قد بلند و زبونی بلند تر از قد و قواره اش، رنگ عسلی پوستش به پدرش، چشم هاش به مادرش و اخلاق گندش به - خدا می دونه کی - رفته.

پوست عسلیش و چشم هایی که جئون عاشق بوسیدنشونه.

بیش از حد با هم و سن و سالاش فرق داره، منظورم اینه که...

جای اینکه عکس های نود مجله های پلی بوی رو قیچی کنه و سر کلاس تلاش کنه حدس بزنه دقیقا سایز مدل چنده، واکمنش توی دستشه و داره موزیک گوش می کنه و همزمان داره با تمرکزی سرگیجه آور کمیک می خونه.

اگه همه ی مدرسه برن پارتی و تلاش کنن مخ زیباترین دختر کلاس رو بزنن، تهیونگ توی لاندری مشغول شستن لباس های گل گرفته اشه و روحش هم خبر نداره دختری که داره به جوک هاش می خنده دقیقا همونیه که همه توی مهمونی منتظرشن!

هر بار توی بزرگترین ماشین لباسشویی دراز می کشه و موزیک گوش میده.

تهیونگ از عمد دنبال دردسر می گرده، مخصوصا از وقتی که میشل رفته...

دلش می خواد سرش داد بزنن تا اونم جواب بده، بهش بی محلی کنن تا اعتراض کنه، کاست ها رو بشکونه، کتاب ها رو پاره کنه، میز ها رو برگردونه و همه ی نگاه های معترض رو فقط سمت خودش برگردونه.

شاید چون میشل براش همه چیز بود، مادر، اولین دوست، اولین معشوق و تمام آرامشی که می شد از اون دنیا انتظار داشت. اما میشل رفته... خیلی وقته که رفته.

تهیونگ بیش از حد عصبانیه و حالا مخدر جدیدی برای راضی کردن قلب عجیب الخلقه اش پیدا کرده.

صداش می زنه: چری کوک...

جئون موقع کار کردن اینطوری لباس میپوشه و تهیونگ می میره اما عمرا غرورش رو کنار نمیذاره تا بگه دلش می خواد بفهمه زیر این همه پارچه چه خبره!


صحبت از چری کوک شد؟

وقتی تهیونگ به جئون جونگ کوک می رسه از همیشه یاغی تر میشه. اما این بار دلش نه دعوا می خواد، نه بحث نه جدال...

افسار پاره می کنه و بی اختیار دست به احمقانه ترین و خطرناک ترین کار ها می زنه، چرا؟

چون این پسر معتاده. معتاد به رام شدن توسط اون چشم های وحشی، حلقه شدن اون انگشت های کلفت و پر از تتو دور گلوش وقتی جئون بهش دستور میده و اون هر بار بدتر سرپیچی می کنه...

تهیونگ هم هر بار سرکش تر میشه و هر بار با دیوونه تر کردن جئون بیشتر یوفوریا رو احساس می کنه.

خودش نمی دونه، هنوز نه...

ولی جئون جونگ کوک مرکز دنیاشه و باقی دنیا؟

فقط نقطه‌ی کوره.


بلایند اسپات جمعه ها راس 10 شب از @vkookplanet آپ میشه.

جمعهٔ بعد، همین جمع، همین جا!


My Daily:

@SheisELA

Report Page