Between Crimson and Hellfire
PART 4
هشدار : این پارت دارای صحنه های صریح و باز جنسیه. اگر نسبت به این چیزا گارد دارید میتونید این پارتو کلا ردش کنید.

از زبان سوم شخص
میکس پوزخند زد " اشتباه نکن. دیگه قرار نیست تو چیزی رو کنترل کنی."
یه کشش و بعد فشار محکم. ارث رو روی تخت انداخت و خودش هم کنارش رفت. لباسِ ومپایرو در آورد و با پاره کردن ملافهی کنار تخت، تونست چیزی شبیه به باند برای زخمی که خودش ایجاد کرده بود بسازه.
" درد میکنه؟ "
" نه...نه به اندازهی دردی که شیطانم با نبوسیدنم بهم میده"
میکس خم شد و گونهشو روی زخمِ ارث که حالا توسط چند لایه ملافهی سفید بسته شده بود کشید و از زیر با چشمای خمار به صورتش نگاه کرد.
" یعنی فقط کافیه ببوسمت؟ همین راضیت میکنه؟ یه ومپایر اصیل فقط همینو از کسی که عاشقشه میخواد؟ "
نوک انگشت هاشو روی شکم تخت و عضلهای پیراپات میکشید و چیزهای نامفهوم و فرضیای رسم میکرد. ارث چشمهاشو بست و نفسشو حبس کرد.
"میکس..."
میکس داشت باهاش بازی میکرد. میخواست کاری کنه پیراپات دیونه بشه و التماسش کنه. میخواست خونآشامش اونو بپرسته. میخواست بفهمه چه چیزیو باهم شروع کردن.
" عشق اینطوریه ارث پیراپات. هر چقدرم که مقدس باشه، هر چقدرم که از وجودت بیاد و خالصانه باشه، بازم در گناه غرقت میکنه... حسش میکنی نه؟ میتونی جلوی خودتو بگیری و فقط عشق بورزی؟ "
" عشق این نيست میکس...آهههه، نکنه واقعا یه کشیش مقدسی؟ محض رضای معبود يه نگاه به خودت بنداز! من تا همین الانشم به زور تحمل کردم "
میکس دقیقا مثل یه شیطان لبخند زد. آروم سرشو پایین تر برد و وقتی به کمر شلوارش رسید زبونشو بیرون آورد و به دیونهکننده ترین روش ممکن پوست اون ناحیه رو لیس زد.
چشمهای ارث به طلایی تغییر رنگ دادن و دیگه نتونست تحمل کنه. میکس رو بلند کرد ، محکم به تخت کوبید و روش خیمه زد.
میکس فکر کرد مهره های کمرش ترک برداشتن اما لبخندش لحظه ای از روی لبش کنار نرفت. از اینکه چنین قدرتی رو به کنترل خودش در آورده احساس پیروزی میکرد و لذت میبرد.
ارث سمت گردن میکس حمله کرد و در یک چشم به هم زدن باندی که دیشب خودش دورش پیچیده بود باز کرد. چشمش روی کبودی و زخمِ دیروز قفل شد و بعد دندوناشو درست همون نقطه فرو کرد. فقط گاز گرفت، قصد نداشت خونشو بخوره. میکس از درد به خودش پیچید و بیصدا قطره اشکی از گوشه چشمش چکید.
وقتی از باز شدنِ زخمش مطمئن شد رهاش کرد و زبونی روش کشید. با خودش فکر کرد شاید میکس اگه بعدا میفهمید که اونو برای خودش نشانه گذاری کرده عصبانی میشد.
خون آشام حالا کمی آروم تر شده بود و میتونست با ملایمت بیشتری با پسر زیرش رفتار کنه، با لبهاش بوسه های ریزی روی خط فک و ترقوهی میکس کاشت و بعد لباساشو دونه دونه در آورد.
تن برهنه و توپرش مثل یه بوم سفید، برای نقاشی شدن به ارث چشمک میزد و ارث هیچ قدرتی براي رد کردنش نداشت. پس با حوصله و عاشقانه قشنگ ترین نقاشی عمرشو روی تن پسرک پیاده کرد.
میکس با گاز گرفتن پشت ساعد دست خودش جلوی خروج هر ناله ای رو میگرفت و با منقبض کردن بدنش سعی در بی حرکت بودن داشت. اون تمام تلاشش رو میکرد تا به خوبی نقش یه بوم نقاشیو برای ارث بازی کنه.
وقتی نقطه به نقطه شو کبود کرد ازش جدا شد و به شاهکاری که خلق کرده بود چشم دوخت...
پسری که همین چند دقیقه پیش اعتراف کرده بود عاشق ارث شده حالا بدون هیچ پوشش مزاحمی روی تختِ خونآشام دراز کشیده بود و خودشو دست و دلبازانه در اختیارش گذاشته بود. پوستش به خاطر عرق های خودش و بزاق ومپایر برق میزد و نقاطی ازش هم با طیفی از رنگ های بنفش و قرمز نقاشی شده بود. گونه هاش گل انداخته بودن و موهای مشکی رنگش با نظم خاصی توی صورتش پخش شده بودن.
با جدا شدن ارث بالاخره فرصت کرد دستشو از جلوی دهنش برداره. لب های سرخش کمی باز شدن و بخاطر فشاری که چند ثانیهی پیش روش بود نفس نفس میزد. قفسهی سینهش با هر دم بالا میرفت و با هر بازدمش پایین میومد. در نهایت مجموعهی همهی اینا باعث میشد قلب خاموش پیراپات به طرز دیوانه واری شروع به تپیدن کنه!
میکس با چشم های نیمه باز حرکات ارثو زیر نظر داشت. میتونست قسم بخوره وقتی نگاه خونآشام بهش افتاد ، عنبیههاش مثل خورشید درخشیدن.
" میکس تو...خیلی...خوشگلی...ممکنه همین الان عقلمو در برابرت از دست بدم...شیطانی یا یه فرشته؟"
" یه شیطانم که برای تو فرشتست "
صدای میکس به خاطر تحریک شدگیش انگار از ته چاه میومد.
ارث با لبخند خم شد و بوسهی خیسی رو شروع کرد. اولین بار بود که احساس زنده بودن میکرد. اصلا اولین بار بود که چیزی رو احساس میکرد. هر چی بیشتر با اون لب های برجسته و نرم بازی میکرد، قلبش بیشتر میتپید و دیکش سفت تر میشد.
زبونش از لبهای میکس عبور کرد و روی دندونای به هم چفت شدهش کشیده شد. این قطعا یه درخواست برای پیشروی بیشتر بود. میکس با کمال میل دهنشو باز کرد اما قبل اینکه ارث فرصت کنه مزهی دهنشو بچشه زبونِ سرکششو بین لبهای خودش اسیر کرد و تمام طولشو مکید.
همزمان دستای میکس روی بدن سفت و برنزهش حرکت میکردن و تمام ویژگی هاش رو به یاد میسپردن. زمانی که دستاش به لبه ی شلوار ارث رسید ، زبونشو با مک محکمی که صداش تو کل کلبه پیچید رها کرد.
"درش بیار ، خیلی وقته منتظرشم"
ارث کاملا از روی میکس بلند شد و آخرین پارچه های متصل به پایین تنهشو از خودش جدا کرد. میکس الان دیگه میتونست بدون ترس و خجالت به اون ناحیه نگاه کنه. این بار حتی از دفعهی پیش هم بیشتر تحریک شده بود و رگ های برجستهی عضوش روبه کبودی میرفتن.
" بدنت با زخمی که من برات درست کردم قشنگتره.."
" گردن تو هم با مارکای من قشنگ تره"
چشمای گرسنهی میکس با دقت روی تن ومپایر میچرخیدن. با دیدن تتویی که ارث دقیقا بالای عضوش و روی ویلاینش داشت ، بی طاقت تر از قبل شد. حالا پایین تنهی خودش هم تعریفی نداشت و اگه همین الان آرومش نمیکرد منفجر میشد.
ارث از روی میز کنار تخت کمی روغن گل رز برداشت و کل طول عضوش رو بهش آغشته کرد.
(یه جور روغن خوشبو که در گذشته برای معطر کردن بدن و روابط جنسی استفاده میشده)
"زود باش! خیلی کُندی پیراپات"
ارث در جواب بوسه ای روی گونهش به جا گذاشت و عضوشو روی حفرهی بسته و منقبضش تنظیم کرد. میکس با ترس بازوی ومپایرو فشرد.
"همینجوری نمیره تو باید قبلش آمادم میکردی، یعنی اینم من باید بگم؟"
ارث لیسی به لالهی گوش شیطون کوچولوش زد و بعد مشغول مارک کردن خط فک و گردنش شد.
"هومم..اینجوری بیشتر دوست دارم"
حواسش طوری پیش حرکات لب ها و زبون ارث روی گردنش گیر کرد که به کل فراموش کرد مخالفتی بکنه یا جوابی بده. با تمام توان لباشو گاز میگرفت تا ناله نکنه که نتیجهش زخمی شدن لبهای گوشتیش بود.
ارث با انگشت شست لب زیرینشو از حصار دندوناش آزاد کرد و خون روشو لیس زد.
" جلوشونو نگیر میکس! میخوام بشنوم که شیطون کوچولوم داره از کارم لذت میبره "
میکس تا همین الانشم سرخ بود ولی با شنیدن حرفای ارث سرخ تر شد و سرشو به طرفی چرخوند. ارث تو دلش برای کیوتی میکس یه تریلی قند آب کرد و بعد با گرفتن چونش و برگردوندن صورتش یه بوسهی فرانسویو آغاز کرد.
خونآشام بدون اینکه هشداری بده در عرض یک ثانیه تمام عضوشو توی حفرهش جا کرد. میکس به خاطر دردی که یکهو بهش وارد شد، اخم کرد و همونطور که ارث لباشو میبوسید، جیغ کشید و ناخوناشو تو گوشت شونه های اون خون آشامِ بدجنس فرو کرد.
ارث سریع به سراغ نیپل هاش رفت و هر جور که میشد باهاشون بازی کرد تا حواس میکسو از دردش پرت کنه. نه تنها میکس بلکه ارث هم داشت سعی میکرد بهش عادت کنه. حفرهی میکس، تنگ و دست نخورده بود و گرماش، دقیقا به اندازهی آتیش جهنم میسوزوند.
بالاخره با وول نخوردنِ میکس ، ارث خودشو بالا کشید، چشمای اشکیشو پاک کرد و مماس با لبهاش حرف زد:
" الان خوبی سیب سرخ من؟"
میکس نگاهشو دزدید.
" خیلی بدجنسی ارث پیراپات"
ارث تمام صورتشو بوسه بارون کرد. در آخر بوسهی سطحیای روی نوک بینیش کاشت و بعد با لحن کاملا نادم و پشیمون شروع به توضیح دادن کرد.
" ببخشید...آخه تو نمیدونی، اگه اینکارو نمیکردم شانس اینجوری دیدن صورتتو از دست میدادم...خیلی خوشگله "
میکس در جواب لبخند بیجونی زد. ارث که انگار بعد از دیدن لبخند پسر زیرش پر رو شده بود، نرمهی گوششو با لبهاش کشید.
" بعدشم دلم نمیخواست اولینبارتو با انگشتم بگیرم، میخواستم با دیکم انجامش ب- "
"خیلی بیحیایی!"
زانوی پای راستشو خم کرد و همونطور که ارث داخلش بود به پهلوش ضربه زد. ارث ریز ریز میخندید و میکس بیشتر بهش لگد میزد.
"میکس زیادی کیوتی، من واقعا عاشقت شدم"
بدون اینکه فرصت تحلیل بهش بده ضربه هاشو شروع کرد. اونقدر عمیق ضربه میزد که میکس میتونست کلاهک عضوشو تا زیر دیافراگمش احساس کنه.
"آههه...ای...این...خیلی، آیییی...عمیقه"
دستش تو موهای ومپایر رفت و سرشو به سمت خودش کشید تا بتونه ببوسدش. ارث به نقاط مختلفی کوبید تا بالاخره نقطهای رو پیدا کرد که با کوبیدن بهش ، میکس اتصال لب هاشونو قطع کرد.
ارث لبخند پیروزمندی زد.
" پیداش کردم! "
بعد تمام تمرکزشو روی همون نقطه گذاشت و به بی رحمانه ترین شکل ممکن بهش کوبید. سوراخ میکس مدام منقبض میشد و عقل از سر مردِ روش میپروند.
" من...اوممم،آههه دیگه نمیت...نمیتونم نگهش...هاههه...دارم"
ارث دستشو به عضو پسرک رسوند و پمپش کرد.
" نگهش ندار عزیزم. برام بیا قندکِ شیرینم"
چند لحظه بعد میکس چشماشو بست و با نالهی بلندی تو دستای ارث اومد. ارث هم بعد از چند ضربه هیسی کشید و توی حفرهش کام شد.
هر دو توی اوج بودن و بخاطر ارگاسم شدیدشون میلرزیدن. ارث بدون اینکه از حفرهش خارج بشه مجبورش کرد به پهلو بخوابه و خودشم پشتش دراز کشید. میکس در حالی که نفس نفس میزد سرشو برگردوند و لباشو به لب های پیراپات رسوند.
این بوسه آغشته به عشق بود و شهوتی توش دیده نمیشد. همونقدر نرم و آروم.
وقتی از اوج پایین اومدن ، ارث دستاشو دور کمر باریکِ میکس حلقه کرد و بیشتر به خودش نزدیکش کرد.
" یه دور دیگه؟ "
" اگه میخوای منو به کشتن بدی راه خوبیه"
هر دو بیحال خندیدن. ارث پتو رو روی جفتشون کشید و مهره های گردن میکسو دونه دونه بوسید. کمی بعد پلک هاشون سنگین شد و به خواب عمیقی فرو رفتن.
ادامه پارت بعدی....