Better than me?
Blue signنزدیک به شب بود و هیسونگ تمام سعی اش رو برای به خاطر آوردن چهره ی فردی که باهاش بود میکرد، اما میدونست که باید اون رو از سر بندازه چون فقط یک شب تکرار نشدنی بود، حالا باید برای شب داخل کلاب و آشنا شدن با افراد جدید آماده میشد
دستی به کت مشکی رنگش کشید و جلوی آینه کراواتش رو مرتب کرد، اما در لحظه متوجه شد که زیاده روی کرده و نمیخواد کت و شلوار بپوشه، کت و شلوار رو با تیشرت سفید جذب و شلوار جینی عوض کرد و با رضایت جلوی آینه سرش رو برای استایلش تکون داد
موبایلش لحظه ی بعدی به صدا در اومد و هیسونگ سمتش حرکت کرد، به دستش گرفت و با دیدن اسم کارینا روی موبایلش، تماس رو برقرار کرد و دستش رو به دیوار زد و بهش تکیه داد
-آماده شدی؟
+آره، میای دنبالم؟
-پارتنر که نداری ماشینت هم که دیشب جلوی کلاب جا گذاشتی، پس انتخاب دیگه ای دارم؟
هیسونگ بلافاصاله با لحن شاکی "عه هی" ای گفت و نیشخندی زد
+این چه وضع صحبت با دوست صمیمیته؟
-اوه متاسفم جناب لی هیسونگ الان تصحیح میکنم
صداش رو با چند سرفه ی کوتاه صاف کرد و با لحن مهربون تری شروع به صحبت کرد
-جناب لی هیسونگ تا وقتی که نرسیدم جلوی ساختمان بیرون نیاید یه وقت پوستتون زیر آفتاب اذیت نشه، عینک دودیتون هم من میارم بین ابروهاتون چروک نشه
هیسونگ بلافاصله تکخنده ای کرد و کارینا کوتاه خندید، هیسونگ آهی کشید و سرش رو به تاسف تکون داد
+لوس شدی
-لی هیسونگ ده دقیقه دیگه میرسم
با احن کلافه اما شوخی گفت و تماس رو قطع کرد، هیسونگ موبایلش رو با پوزخندی که روی لب داشت پایین آورد و داخل پذیرایی شد، روی کاناپه نشست و تا رسیدن کارینا صبر کرد و بعد از چند دقیقه از خونه بیرون رفت و خودش رو به جلوی در ساختمان رسوند تا به محض رسیدن کارینا سوار ماشین شه
.
.
.
نیکی به محض فرا رسیدن شب جعبه ای نوشیدنی از انبار برداشت و با گذاشتنش پشت ماشین سمت کلاب حرکت کرد، قرار بود هیسونگ رو ببینه و نمیدوسنت چه واکنشی باید داشته باشه، اگه هیسونگ اون رو به یاد داشته باشه قطعا روی خوشی قرار نیست بهش نشون بده و در غیر این صورت باز هم قرار نیست بهش روی خوشی نشون بده
+پاک فراموش کردم
نیشخندی زد و پاش رو روی گاز گذاشت تا در مسیر کمی خوش بگذرونه، موزیک ماشینش رو زیاد کرد و همزمان با ریتم آهنگ سرش رو تکون داد و به شانس پلیسی نبود که مثل بار قبل به دنبالش بیفته
با رسیدن به جلوی کلاب ماشینش رو پارک کرد و جعبه رو برداشت، مستقیم سمت در حرکت کرد و به نگهبان جلوی کلاب سری تکون داد و وارد شد، کلاب همون فضای شلوغ همیشه اش رو داشت و اکثرشون افراد ثابت اونجا بودن
جعبه رو به جونگوون سپرد و نگاهش رو به اطراف چرخوند، وینتر و کارینا و حتی هیسونگ رو داخل جمعیت پیدا نکرد که ناگهان جونگوون با نیشخندی روی لب هاش توجهش رو به خودش جلب کرد
-چیه؟ دنبال افرودیت مو نقره ایت میگردی؟
نیکی تچی کرد و سرش رو به تاسف تکون داد
+نه اشتباه نکن اون افرودیت نیست، اون صد در صد خود شیطانه، شیطان مو نقره ای
وینتر و جونگوون از اینکه نیکی به هیسونگ علاقه داره خبردار بودن و احتمالا نفر بعدی هیسونگ بود که از حسش خبردار میشد
+وینتر نیست؟
-چرا اتفاقا رفتن طبقه ی بالا
نیکی سرش رو تکون داد و دو شیشه برداشت و بلافاصله سمت پله ها حرکت کرد تا به طبقه ی بالا بره، طولی نکشید که موهای نقره ای پسر رو دید و به محض قدم برداشتن سمتش، دختری رو کنارش دید که باهاش بگو و بخند میکرد
آهی کشید و ترجیح داد به جمع وینتر و کارینا بپیونده، وسط جمعیت وینتر بود که براش دست تکون داد و نیکی با لبخند سمت میزشون حرکت کرد، نوشیدنی هارو روی میز گذاشت و روی کاناپه مقابلشون نشست
+سلام
-سلام! حالت چطوره؟
نیکی هومی کشید و نوشیدنی هارو بهشون نزدیک تر کرد
+خوبم نونا، این هیسونگ نمیخواد تو جمعمون باشه؟
وینتر بلافاصله نگاهش رو سمت نیکی چرخوند و با نگاهش برای نیکی خط و نشون کشید
+البته خب انتخاب خودشه
کارینا سرش رو تکون داد و نگاهش رو به هیسونگ که چند متریشون قرار داشت داد
-انتخابش همیشه همینه، فقط امیدوارم که.. زیاده روی نکنه
کارینا درست مثل یک خواهر بزرگتر بود که باید همیشه مراقبش میبود، انگار که هیسونگ همچنان بچهست و اگر لحظه ای بهش توجه نکنی بلایی سرش میومد
+پس مثل اینکه نمیشه کاریش کرد
آهی از سر کلافگی کشید و دست هاش رو روی زانوهاش گذاشت، از روی کاناپه بلند شد و بدون توضیح از جمع اون دو خارج شد، کارینا که با ابروهای بالا رفته و صورت متعجب به دور شدن نیکی خیره بود ناگهان نگاهش رو سمت وینتر چرخوند و وینتر تنها لبخندی بهش تحویل داد
نیکی به سرعت بهش رسید و با گرفتن نوشیدنی هیسونگ کنار دختر روی صندلی نشست، دختر متعجب نگاهش رو سمتش چرخوند و هیسونگ بلافاصله برای پس گرفتن نوشیدنیش جلو اومد، دستش رو دراز کرد و در یک لحظه انگشت هاش رو دورش حلقه کرد، اما نیکی اون رو محکم تر گرفت و از دست هیسونگ کشیدش
لحظه ی بعد تمام محتویات لیوان رو نوشید و روی میز گذاشتش، هیسونگ عصبی دستش رو مشت کرد و سمت صورتش هدف گرفت و نیکی بلافاصله مشتش رو با دستش گرفت و مانعش شد
+اینجوری میخوای رفتار کنی؟
-به تو ربطی نداره، چرا میخوای جو رو خراب کنی؟
+من؟
دستش رو روی کمر هیسونگ گذاشت و درست مقابل چشم های دختر اون رو به خودش نزدیک تر کرد و با چشم هاش به دختر خیره شد، میخواست به دختر بفهمونه که "هیسونگ مال اونه"
+تو اونی نیستی که جو رو خراب میکنه؟
با همین نزدیکی میتونست صورت فردی که اون شب باهاش بود رو به خاطر بیاره، اون فرد قطعا نیکی بود و حالا میتونست حتی عطرش رو هم به خاطر بیاره، قدرتمندیش و حالا تمام تصاویر اون شب داخل ذهنش واضح شده بود
دختر عصبی ابروهاش در هم کشیده شده بود و از اینکه کاری نمیتونست بکنه شاکی بود، آهی کشید و بلافاصله سمت پله ها رفت تا از اونجا بره، هیسونگ عقب کشید اما نیکی هربار اون رو به سمت خود میکشید و شرایط رو شرم آور تر از این میکرد
-نیکی!
+اوه، این سری یادته؟
از اینکه دوباره مقابلش قرار گرفته بود تنفر داشت، سرش رو پایین انداخت و با انگشت هاش به لباسش چنگ زد
-ولم کن، داری اذیتم میکنی..
نیکی فشار دستش رو کم کرد و به صفر رسوند، باز هم ترجیحش اون دختر های یک شبه بودن؟
+لی هیسونگ
اما هیسونگ راهش رو کج کرد تا حداقل مکان کم جمعیت تری رو پیدا کنه، نیکی پشت سرش حرکت کرد و حالا از دید وینتر و کارینا هم خارج بودن، مقابل پله ها و جایی که نور کمتری بهش میرسید ایستاد و نیکی بی صدا پشتش حرکت کرد
+خوبی؟
-اگه تو هم ترجیحت پسر های یک شبهست پس چرا الان پیش منی؟
+اگه ترجیحم اون ها بودن الان پیشت نبودم، لی هیسونگ میفهمی چی میگی؟
-تو رو نمیفهمم
نیکی آهی کشید و هیسونگ به دیوار تکیه داد، نیکی اما خودش رو بهش نزدیک کرد و دستش رو زیر چونه اش گذاشت
+میتونی بفهمی که نمیخوام کنار اون دخترها ببینمت
-من استریت ام احمق!
نیکی چونه اش رو انگشت هاش گرفت و صورتش رو بهش نزدیک کرد
+اون شب نبودی
یادآوری اون شب براش کابوس بود و دیگه دوست نداشت بهش فکر کنه، سرش رو سمت دیگری چرخوند و نیکی نگاهش رو همزمان باهاش به سمتش کشید
+میدونی که وقتی مستی صادق تر میشی دیگه؟ اون شب باهام صادق بودی دیوونه، با دختر ها هم اینطور لذت بردی؟ طوری که با من..
-نمیدونم با این حرف ها میخوای به چی برسی..
نیکی پوزخندی زد و چونه اش رو رها کرد، دستش رو روی دیوار گذاشت و دستش رو روی شونه ی هیسونگ گذاشت
+میدونی، به من دروغ نگو، نمیخوای من رو قبول کنی چون فکر میکنی استریتی و نمیتونی بهم حس داشته باشی، ولی.. با خودت رو راست هستی که بهم حسی نداری؟ میتونی تحمل کنی وقتی با فرد دیگه ای دقیقا همین رفتار رو دارم و نمیتونی در قبالش کاری کنی؟ هوم؟
هیسونگ سکوت کرده بود و هر آن میخواست از اونجا بره تا صدای نیکی و حرف هاش رو نشنوه، اما این حس منزجر کننده چی بود که داشت اذیتش میکرد؟ بهش حس داشته باشه؟ به نیکی؟ اگه نداشت تا الان کنارش زده بود و این واقعیت براش آزار دهنده بود
+لی هیسونگ بجنب..
هیسونگ نگاهش رو به چشم هاش داد و یکی از دست هاش رو بالا آورد و لباس نیکی رو با انگشت هاش گرفت و به خودش نزدیکش کرد، لحظه ی بعدی چشم هاش رو بست و نیکی بلافاصله صورتش رو جلو برد و لب هاش رو روی لب های هیسونگ گذاشت
دست دیگرش رو به کمرش رسوند و بدن هاشون رو به یکدیگر چسبوند و چند لحظه بعد از یکدیگر جدا شدن و نیکی سرش رو بین گردنش قرار داد و بوسه هایی روی گردنش گذاشت، اما وقتی هیسونگ چشم هاش رو باز کرد کارینا و وینتر رو دید و بلافاصله دستش رو روی موهای نیکی گذاشت تا عقبش بکشه
اما نیکی به بوسیدن گردنش ادامه داد و گردنش رو مک های کوتاهی زد، هیسونگ همچنان موهاش رو میکشید و نیکی ناگهان از درد زیاد موهاش عقب کشید و متعجب به هیسونگ خیره شد، هیسونگ خودش رو مرتب کرد و با سر به نقطه ای که کارینا و وینتر بودن اشاره کرد، نیکی هم صاف ایستاد و هیسونگ دستش رو روی گردنش گذاشت
-آه شما اینجا بودید..
×لی هیسونگ الان..
وینتر جلو اومد و با گرفتن لباس نیکی اون رو به پایین خم کرد
-از کی تا حالا با همید و من خبر ندارم؟ چه توضیحی براش داری؟؟
+اما همین..
-نیکی زبونت رو تکه تکه میکنم
+نونا!!
هیسونگ لبخند ژکوندی بهشون زد و کارینا بهش نزدیک شد، لبخندی زد و سرش رو سمتش کج کرد
-خب؟
+ازم نپرس نمیدونم
کارینا ضربه ای به بازوش زد و با لبخند پهنی با بدنش به بدن هیسونگ کوبید و نگاهش رو به اون دو داد