Better than him.
𝘓𝘢𝘸𝘳𝘦𝘯𝘤𝘦Heehoon one shot.
سونگهون و هیسونگ از سال اولی که وارد دانشگاه شده بودن باهم توافق کرده بودن که خونهی کوچیکی نزدیک به مرکز شهر بگیرن و هم خونه همدیگه بشن.
اما قوانینی توی این خونه بود که اکثرا هیسونگ اونارو میشکوند.
بعد از ساعت هشت شب کسی رو نباید میاوردن خونه چون سونگهون معمولا زود میخوابید یا تایم درس خوندنش بود اما هیسونگ؟ اون پسر اصلا شبیه سونگهون نبود و به همین خاطر همیشه ساعت دو صبح برمیگشت خونه.
هر موقع برمیگشت سروصدای حموم و خوراکی خوردنش سونگهون رو بیدار میکرد اما نمیتونست چیزی بگه، نه وقتی هیسونگ بخاطرش میرفت بیرون خونه.
معمولا هربار هیسونگ بر میگشت سر و وضع خوبی نداشت، موهای بهم ریختهش به پیشونی عرق کردهش چسبیده بودن و چشماش خمار و خسته بنظر میرسید. اما خودش انرژی زیادی داشت و معمولا لباس هاش نامرتب بود و گاهی اوقات به لطف لخت خوابیدنهاش، سونگهون میتونست ببینه که اون پسر بدنش پر از جای چنگ یا کیس مارکه.
سونگهون قبلا اهمیتی نمیداد، حتی از اینکه با هیسونگ هم خونه بود بدش میاومد. اما دو سال اخیر، دقیقا بعد از فارغ التحصیلیشون و شروع به کارشون، سونگهون انگار حساس شده بود روی رفتار های هیسونگ.
وقتایی که میدید گردنش کبوده باهاش سرد برخورد میکرد و هیسونگ میتونست این تغییر رفتار رو متوجه بشه، اما اهمیتی نمیداد. حداقل از روزی که سونگهون توی صورتش مشت خوابوند و بهش کفته بود حقی نداره بهش دست بزنه یا مثل هم خواباش باهاش رفتار کنه، دیگه اهمیت نمیداد بهش.
اون روز دقیقا اخر شب فارغ التحصیلیشون بعد از جشن بود. هردوشون مست بودن و از جشن برگشته بودن به خونه. هیسونگ میدونست که وقتی مسته کنترلی روی خودش نداره و اون شب وقتی به خونه دونفرهشون رسیده بودن، هیسونگ پسر رو روی تختش انداخته بود و لب هاشو وحشیانه میبوسید. اما بین اون بوسه دردی توی گونهش پیچید و مساوی شد با کبود شدن کنار چشمش و اون شب بدترین دعواش رو با سونگهون داشت.
بعد از اون شب، هیچوقت وقتی مست میشد حتی اخر شب یا سه نصفه شب هم به خونه نمیومد تا مبادا اون شب برای دوتاشون یاداوری شه.
هرچند شب هایی که هیسونگ به خونه نمیومد سونگهون دلشوره های عجیبی میگرفت. دفعات اول به هیسونگ پیام داده بود اما هیچ جوابی نمیگرفت و یکبار که بهش زنگ زد، صدای بم شده هیسونگ و صدای ناله شخص دیگه ای باعث شد سریع قطع کنه و دلش نخواست دیگه پیامی بده یا زنگ بزنه، حداقل نه اخر شب.
امروز یه مقدار دیرتر از همیشه سونگهون از سر کارش برگشته بود و بعد از عوض کردن لباس هاش مشغول اماده کردن شام برای خودش بود.
نظری نداشت که هیسونگ خونهست یا نه و داره چیکار میکنه و خب، اهمیتی هم نمیداد، البته به ظاهر اینطور بود.
رامیونش رو اماده کرد و بعد از برداشتنش وارد پذیرایی خونه شد و روی کاناپه نشست و مشغول خوردن شد.
با یک دست غذاشو میخورد و از دست دیگش برای بازی کردن با گوشیش و گشتن توی تیک تاک استفاده میکرد و تمام حواسش به گوشیش بود، غافل از اینکه توی اتاق هیسونگ چه خبره.
هیسونگ امشب قرار نبود جایی بره اما یکی از کسایی که چندشب پیش باهاش وان نایت داشت بهش پیشنهاد داده بود تا امشب پیش هم باشن و وقتی از بدن خودش و وسایلی که قطعا هیسونگ از اونا خوشش میومد عکس براش فرستاد، هیسونگ به ساعت نگاه کرد و با حدس اینکه قبل از اومدن سونگهون کارش تموم میشه به پسر گفته بود که بیاد به خونهش.
و حالا دقیقا راند دومی بود که داشت با پسر میگذروند که البته وقتی صدای در خونه رو شنیده بود از قصد شروعش کرده بود.
دهن پسر زیرش رو با گگ بسته بود تا صداش توی خونه بالا نره و با کشیدن قلاده ای که دور گردن اون پسر بود، جلوی اینه به فاکش میداد و مجبورش میکرد اون صحنه هارو واضحا از داخل اینه ببینه.
سونگهون حین غذا خوردنش صدای ناله ای از توی اتاق هیسونگ به گوشش خورد و باعث شد فکش ثابت بمونه و نگاه متعجبش رو به راهروی اتاق ها داد.
گوشیش رو کنار گذاشت و به سمت اتاقی رفت که حالا کم کم صدای تخت هم ازش به گوش میرسید و دوباره ناله هیسونگ.
در اتاق کامل بسته نبود و به لطفش سونگهون میتونست بی سروصدا کمی در رو باز بکنه و از داخل اینه ای که وسط اتاق بود ببینه چیشده.
اون فقط نگران شده بود که اتفاق خاصی برای هیسونگ نیوفتاده باشه اما صحنه ای که دید سر جاش ثابت نگهش داشت. نمیدونست از تعجب اینجوری شده یا نگاه خیره هیسونگ دقیقا به سونگهون از داخل اینه ثابت نگهش داشته بود، اما میدونست دلش نمیخواد اون میمیک صورت هیسونگ که خودش قطعا نمیتونه داشته باشتش رو از دست بده.
هیسونگ اینبار روی بدنش رد کیس مارکی وجود نداشت و سونگهون حدس میزد بخاطر پوزیشنیه که اون دو نفر انتخاب کردن.
هیسونگ دستشو توی موهای پسر برد و سرشو توی تخت فشرد تا نتونه از داخل اینه سونگهون رو ببینه و بی شرمانه به هم خونهش از داخل اینه نگاه میکرد و هر از گاهی از قصد مینالید.
روی کمر پسری که مطیعانه برای هیسونگ داگی شده بود و صداش رو کنترل میکرد پر از رد شلاغ بود و سونگهون فکر نمیکرد هیسونگ از چنین رابطه هایی خوشش بیاد.
اما حالا وقتی که هیسونگ قلاده اون پسر رو بیشتر میکشید و بدون رحم داخلش میکوبید ، سونگهون داغ کردن گوشاش و بدنشو حس میکرد و هرچی بیشتر به چشم های خمار هیسونگ نگاه میکرد بیشتر دلش میخواست جای اون پسر باشه.
دلش میخواست هیسونگ این کارارو با خودش انجام بده نه شخص دیکه ای، دلش میخواست خودش کسی باشه که از درد و لذت زیر هیسونگ به خودش میپیچه اما هیچکاری نمیتونست انجام بده.
و حالا حس میکرد بدنش عجیب داره به اون صحنه و تصورات سونگهون واکنش نشون میده و با گفتن فحشی زیر لب به هیسونگ، از در اتاق فاصله گرفت و به سمت اتاق خودش رفت.
با قدم های سریعی به سمت اتاقش رفت و زیر لب لعنتی ای به هیسونگ و مغز خودش فرستاد و در اتاقش رو محکم بست و انگشت فاکش رو بالا اورد و به هیسونگ خیالی ای نشونش داد.
+توی کوفتی... باید خونمو عوض کنم اینجوری نمیشه.
نفس کلافه ای کشید و دستش رو توی موهاش برد و چنگ ارومی به موهاش زد و نگاهی به برجستگی بین پاهاش انداخت و چشماش رو روی هم فشرد.
+قراره واقعا بخاطرش اینکارو کنم؟
آهی کشید و سعی کرد ذهن خودش رو اروم کنه و مشغول دراوردن لباس هاش شد و همرو جلوی حموم انداخت و واردش شد.
هیسونگ وقتی دید پسر از اونجا رفت نیشخندی از موفقیتش زد و نیم نگاهی به پسر زیرش که داشت خفه میشد انداخت و محکم قلاده دور گردنش رو کشید طوری که مجبور شد بالا بیاد و روی زانوهاش بشینه.
نگاه سرد و خنثیش رو به صورت هورنی اون پسر انداخت و سرشو توی گردنش برد و کنار گوشش لب زد
-میتونی ادامشو خودت انجام بدی نه؟ من کار دارم.
قفل گگ پشت سرش رو باز کرد و بی توجه به اینکه خودش هم نیاز به کام شدن داشت عقب کشید و به سمت در اتاق رفت و نیم نگاهی بهش انداخت.
-زودباش دیگه، برو بیرون تا هم خونم ندیدتت!
اروم خندید و از اتاق بیرون زد و با همون بدن لخت و وضعیتی که داشت به سمت اتاق سونگهون رفت. صدای دوش باعث شد بتونه حدس بزنه که سونگهون مشغول چه کاریه و وارد حموم شد و درو بست.
سونگهون زیر دوش اب سرد بود و قصد داشت خودش رو از درد توی پایین تنش راحت کنه اما شنیدن صدای در باعث شد توی جاش بپره و سریع سمت در چرخید، با دیدن هیسونگ اخمی رو صورتش نشست و صابون توی دستشو پرت کرد سمتش و هیسونگ ازش جا خالی داد.
+چه غلطی میکنی؟ برو بیرون.
-هی خشن نباش، اومدم کمکت کنم پاپی.
اشاره ای به بین پاهای سونگهون کرد و پسر با ناباوری تکخند زد و دستشو توی موهای خیسش کشید و نگاهش رو به دیک نیمه هارد هیسونگ داد و لحظه ای زیر شکمش تیر کشید اما فیسش رو خنثی نگه داشت.
+مطمئنی برای خودت نیومدی بامبی؟!
هیسونگ به سمت سونگهون رفت و وقتی بهش نزدیک شد، دستشو پشت کمرش قرار داد تا عقب نکشه و هردوشون باهم زیر دوش قرار گرفتن و بخاطر نزدیکی زیادشون، تونستن برخورد دیک های نیمه هاردشون به هم رو حس کنن و این باعث شد سونگهون چهرش توی هم بپیچه.
-برای دوتامون اومدم پاپی.
سونگهون چنگی به شونه هاش زد و سعی کرد اونو عقب هول بده اما هیسونگ سریع تر ازش عمل کرد و لباشو روی لبای نرم و بوسیدنی سونگهون کوبید و اونارو مکید.
سونگهون گاز محکم و پر حرصی از لب پایین هیسونگ گرفت طوری که تونست شوری خونش رو حس کنه، توجهی به ناله معترض پسر نکرد و محکم همون نقطه رو مکید و زبونشو روی لب زخمی هیسونگ کشید.
هیسونگ تن پسر رو به دیوار حموم چسبوند و بین بدن خودش و دیوار نگهش داشت و سونگهون از حس سردی دیوار قوسی به کمرش داد و به تن گر گرفتهی هیسونگ چسبید.
چنگی به موهای هیسونگ زد و اونو از لب های خودش فاصله داد و زیر لب غرید
+دو سال پیش هم بهت گفتم منو نبوسی هیسونگ، واقعا کم نمیاری نه؟
هیسونگ یه تای ابروشو بالا انداخت و دستش رو روی نیپل پسر کشید و نیشگون محکمی ازش گرفت و سونگهون لبش رو گزید تا ناله نکنه و سرشو به دیوار فشرد.
-اوه؟ مثل اینکه فقط مشکلت با بوسهست هونی!
سونگهون متقابلا دستشو جلو برد و دیک هیسونگ رو توی دستش فشرد و وقتی تیک زدن بدنش رو دید اروم خندید و سرشو توی گردنش برد و کنار گوشش زمزمه کرد
+زیادی بابتش لوسی هیسونگا.
هیسونگ از این حرف خندهش گرفته بود و بدون حرف اضافه ای دوش اب رو بست و سرشو عقب کشید و به چشم های منتظر سونگهون نگاهی انداخت.
-پس بیا یکم بیشتر با روی لوس هم اشنا بشیم چطوره؟
سونگهون حس میکرد میتونه منظور هیسونگ رو از اون حرف بفهمه و لحظه ای هیجان و جوشش خون رو توی تنش حس کرد و سرش رو کوتاه تکون داد.
هیسونگ کمی خم شد و دستاشو زیر رون های خیس سونگهون برد و پسر با حلقه کردن دستاش دور گردن هیسونگ، خودش رو بالا کشید و پاهاشو دور کمرش پیچید و به بدنش چسبید.
سرشو توی گردن هیسونگ برد و نفس عمیقی کشید و نوک زبونشو دور سیبک گلوش کشید و مک خیسی بهش زد و هیسونگ بی توجه به حرکات اغواگرانه پسر توی بغلش، به سمت اتاق خودش رفت و با دیدن تخت مرتب شده ابروهاشو بالا انداخت و بدن سونگهون رو روی تخت انداخت.
+از اسلیو ها خوشت میاد؟
هیسونگ نیشخندی زد و به سمت کمدش رفت و از داخلش باکس مشکی رنگی رو بیرون اورد و اونو روی پاتختی قرار داد و درش رو باز کرد.
-چطور؟
سونگهون نگاه کنجکاوش رو به پسر داد و کمی نیم خیز شد تا بتونه محتویات اون باکس رو ببینه و اروم لب زد
+چون حتی تختم واست تمیز کر..ده
با دیدن رینگ، پدل، و شمع و قلاده توی دست هیسونگ که روی تخت مینداختشون حرفش توی دهنش ماسید و بزاق دهنش رو به سختی قورت داد.
هیسونگ نیم نگاهی به چهره سونگهون انداخت و کمی چشماش رو ریز کرد تا بتونه بهتر احساسات توی چهرهشو تشخیص بده. میترسید؟ هیجان داشت؟ دلش میخواست انجامش بده یا حس میکرد مجبوره؟ نمیتونست هیچی از چشم های سونگهون بخونه و این واسش خیلی هیجان انگیز بود، اون پسر با همه سکس پارتنراش فرق میکرد.
اروم روی زانوهاش روی تخت به سمت سونگهون رفت و چشم بندی از کنارش برداشت و یه دستشو زیر گردن سونگهون برد تا سرشو بالا بیاره و چشم بند رو روی چشماش قرار داد و موهاشو از زیر کش چشم بند بالا داد.
سونگهون بسته بودن چشماش هیجان و استرسش رو بیشتر کرده بود و بدن خیسش از سرما و احساسات ضد و نقیضش کمی میلرزید و از چشم هیسونگ دور نمیموند.
مچ دست های سونگهون رو گرفت و با دستبند چرمی مشکی رنگی بستشون. زنجیری به وسط دستبند ها متصل شده بود و اخرش به چوکری میرسید که هیسونگ مشغول بستنش دور گردن سونگهون بود و باعث میشد دستای بستهی پسر به گردنش متصل باشن و فقط تا زیر قفسه سینش دستاش پایین بیان.
چوکر کمی برای گردن سونگهون تنگ بود که البته هیسونگ از قصد انجامش داده بود. بدنش هنوزم میلرزید و پاهاش رو به هم چسبونده بود و دست گرم هیسونگ نوازش وار بین روناش کشیده میشد.
-سردته پاپی؟
سونگهون اروم و با تردید سرشو تکون داد و هیسونگ دستش رو روی دیک پسر زیرش قرار داد و فشاری به کلاهک دیکش اورد.
-جوابمو درست بده هونی.
سونگهون از حس دست پسر پاهاش لرزید و ناله کوتاهی از درد دیکش سر داد و “آره” کوتاهی گفت.
هیسونگ نیشخندی زد و دستشو روی طول دیک سونگهون حرکت میداد و انگشتاش رو دور دیکش فشار میداد و کم کم سرعت دستش رو بالا میبرد.
-پس باید خوب گرمت کنیم هوم؟
سونگهون از لذت هندجابی که هیسونگ بهش میداد اروم و کوتاه مینالید و بعد از چندمین زمانی که حس میکرد نزدیکه؛ حرکت دست هیسونگ متوقف شد و کلاهک دیکش رو کمی توی دستش فشرد و به پریکامی که بیرون میریخت نگاهی انداخت.
+چ..چرا وایسادی.. من نزدیکم ادامش بده..!
هیسونگ رینگ رو از کنارش برداشت و اونو روی حفره دیک سونگهون تنظیم کرد و با فشار کمی به ارومی کامل رینگ رو وارد دیکش کرد و سونگهون ناله بلندی از درد و حس بدی که داشت سر داد و خودشو بالا کشید.
-اگر تکون بخوری نمیتونم خوب ببرمش داخل و بیشتر دردت میاد پاپی! تو که نمیخوای انقدر زود کام شی و تمومش کنیم؟
سونگهون پاهاش رو توی شکمش جمع کرد تا دسترسی هیسونگ به دیکش کم بشه و سعی کرد سردی فلز رینگ رو نادیده بگیره و زیر لب فحشی به هیسونگ داد.
هیسونگ پلاگ ویبراتور داری از روی تخت برداشت و مقداری از لوب ریخت روی اون فلز سرد و مقدار دیگه ای روی حفره سونگهون ریخت.
پسر از حس سرمای اون مایع روی حفرهش لرزی به پاهاش افتاد و ناله ارومی سر داد و خواست چیزی بگه اما با حس پلاگ که روی حفرهش فشرده میشد نفسش برید و محکم به زنجیر دست بندش چنگ زد.
هیسونگ پلاگ رو با فشار وارد حفره تنگ پسر کرد و سونگهون از درد، نفسش رو همراه با ناله بلندی بیرون داد و قوس زیادی به کمرش داد.
هیسونگ کنترل ویبراتور رو از کنارش برداشت و اونو روشن کرد، و سونگهون از حس لرزش چیزی که داخل حفرهش بود فاک بلندی گفت و سرش رو به تخت کوبید.
+هیسونگ..اون رینگ لعنتی رو دربیار..!
هیسونگ بی توجه به پسر درجه ویبراتور رو طوری تنظیم کرد که هر چند دقیقه یکبار سرعتش کم و زیاد بشه و بیشتر به بدن سونگهون شوک بده و کنترلش رو کنار انداخت.
شنیدن صدای فندک باعث شد سونگهون گوشاشو تیز کنه تا بفهمه حرکت بعدی هیسونگ چیه و سعی کرد به پیچش زیر شکمش توجهی نکنه.
هیسونگ شمع قرمز رنگ رو روی شکم سونگهون کج کرد و سونگهون از حس سوزش و داغی ای که روی پوست شکمش روونه شد ناله بلندی سر داد و دستاشو مشت کرد و ناخوداگاه کشیدنشون که باعث شد گردنش با چوکر کشیده بشه و بهش حس خفگی و درد بده.
هیسونگ زنجیر بین دستبند هارو گرفت و دست سونگهونو بالاتر برد و چکه های شمع رو روی قفسه سینه پسر و نزدیک نیپلش میریخت و با صدای واضحی لب زد
-حالا گرمت شد پاپی؟
شمع رو صاف نگه داشت و چند لحظه به پسر زیرش که از سوزش پوست تنش توی خودش جمع شده بود نگاه کرد و وقتی دوباره جوابی از سونگهون نگرفت، شمع رو پایین برد و روی کشاله رونش خمش کرد و باعث شد صدای جیغ پسر بالا بره.
-جوابت رو نشنیدم هونی.
سونگهون سعی کرد پاهاش رو به هم بچسبونه اما فشار زانوی هیسونگ روی رونش مجبورش کرد توی همون حالت بمونه و نالون لب زد
+شد..گرمم شد تمومش کن..اونجا نه هیسونگ
هیسونگ دستش رو کم کم از روی رون پسر بالاتر برد تا رسید به وی لاینش و قطره ای روی همون نقطه پایین افتاد و لرزی به بدن سونگهون داد و تلاش کرد خودش رو کنار بکشه.
-اگر همینجوری تکون بخوری باید پاهاتم ببندیم هونی
سونگهون پاشنه پاهاش رو روی تخت فشرد و قوسی به کمرش داد و هیسونگ شمع رو روی پهلوی پسر کج کرد و پارافینش رو روی پهلوش ریخت.
قطره های پارافین تا لحظه خشک شدنشون به پوست حساس سونگهون سوزش میدادن اما اون فقط مینالید و به کمرش قوس میداد. مخالفتی بابتش نمیکرد و دیگه خودش رو کنار نمیکشید.
هیسونگ حس میکرد که پسر به سوزش های پارافین عادت کنه و حالا نوبت شلاق چند رشته ایش بود که به بدن ظریف هم خونهش نشون بده.
شمع رو خاموش کرد و سونگهون با شنیدن صدای فوت هیسونگ ، اروم کمرش رو پایین برد و روی تخت بدنشو شل کرد و وقتی حرکت چیزی رو روی روناش حس کرد کمی پاشو توی شکمش جمع کرد.
-دلت نمیخواد ببینی چیکار میکنم؟
سونگهون زبونشو روی لبای خشکش کشید و کمی دستاشو پایین اورد و روی قفسه سینهش گذاشتشون و با وجود اینکه چیزی نمیدید سرشو سمت صدای هیسونگ کج کرد.
+میخوام...
هیسونگ روی بدنش خم شد و دستشو نوازش وار روی گونه سونگهون کشید و لباش رو به لبای سونگهون نزدیک کرد و گازی از لب پایینش گرفت و زبونشو روش کشید و زمزمه کرد
-اگر پسر خوبی باشی بعد از این پاک شدن پارافینا چشماتو باز میکنم
سونگهون سرشو کوتاه تکون داد و هیسونگ تکخندی زد و از روی تنش عقب رفت و با دستش پاهای سونگهون رو از هم فاصله داد و ضربه محکمی روی رونش با شلاغ زد.
سونگهون از درد و سوزش پوستش توی جاش پرید و ناخوداگاه دوباره دستاشو کشید و از درد گردنش ، سرشو به تخت فشرد و ناله عاجزانه ای سر داد.
هیسونگ شلاق رو دقیقا روی رد پارافین های خشک شده میزد و هربار مقدار کمی از پارافین ها از روی پوست سرخ شده سونگهون کنده میشد و این بیشتر اذیتش میکرد.
-اینو بیشتر دوست داری پاپی؟ صدات واسش خیلی بالا تر میره!
ضربه ای کنار نیپل سونگهون زد و پسر ناله جیغ مانندی سر داد و از شدت سوزش پوستش اشک توی چشماش جمع شده بود و از گوشه چشمش سرازیر میشد، هرچند که به لطف چشم بندش هیسونگ اشکاشو نمیدید.
+میسوزه..پارافین ها..آههه جاشون میسوزه هیسونگ
هیسونگ ضربه محکم دیگه ای روی پهلوی پسر زد و بعد از پنج ضربه دیگه شلاق رو کنار انداخت و نگاهشو روی بدن لرزون سونگهون چرخوند.
پارافین های قرمز رنگ هنوزم بعضی جاهای بدنش بود و رد شلاغ ها و خون کمی که بخاطر خراش برداشتن پوستش روی تنش بود هیسونگ رو تشنه تر میکرد برای بازی کردن با تنش.
+چشمام رو باز کن کافیه...
هیسونگ دستش رو روی دیک سونگهون کشید و اروم حرکتش میداد و دست دیگشو بالا اورد و چشم بند پسر رو باز کرد و کنار انداخت.
با دیدن چشم های خیس و گونه های رنگ گرفته سونگهون ابروهاشو بالا انداخت و پشت یکی از انگشتاشو زیر چشم سونگهون کشید.
-گریه کردی؟ حالا کی لوسه پاپی؟
سونگهون لبش رو گزید تا بغضش بخاطر درد و لذتی که زیر شکمش حس میکرد نترکه و کمی نیم خیز شد و سعی کرد دستاشو به دست هیسونگ که روی دیکش حرکت میکرد برسونه اما موفق نشد و کلافه کمرش رو به تخت کوبید.
+درش بیار لطفا ، میخوام کام بشم
سرعت ویبراتور داخلش کم شده بود و این باعث میشد بدنش اروم باشه اما وقتی هیسونگ اون ارامش رو توی بدنش دید، ناراضی کنترل ویبراتور رو برداشت و سرعتش رو تا اخرین درجه زیاد کرد. زانوش رو بین پاهای سونگهون برد و به پلاگ داخلش فشارش داد. این حرکت مساوی شد با جیغ بی جون دوباره ی سونگهون چون حالا اون پلاگ دقیقا روی نقطه حساسش میلرزید و باعث میشد از لذت اشکاش بیشتر از قبل گونه هاشو خیس کنه.
هیسونگ از اینکه بدن پسر اینجوری زیرش میپیچید و ناله هاشو ازاد میکرد لذت زیادی میبرد و سونگهون میتونست اینو از دیک هارد شده هیسونگ بفهمه.
زنجیری که متصل به دست بند ها بود و دست های سونگهون رو باز کرد و نیم نگاهی به مچ های قرمز شدهش انداخت اما توجهی نکرد و با کشیدن زنجیری که به چوکر وصل بود مجبورش کرد روی تخت نیم خیز شه.
نشستنش باعث میشد پلاگ بیشتر به دیواره های حفرهش فشار بیاره و ناخوداگاه خودشو کشید تا بتونه دراز بکشه اما جز کبود تر شدن گردنش اتفاق دیگه ای نیوفتاد.
-روی شکمت و زانوهات بخواب ، دقیقا شبیه یه پاپی خوب
سونگهون چشم غره ای به چهره هیسونگ رفت اما هورنی تر از این بود که دلش بخواد مقاومت کنه پس فقط به حرفاش گوش کرد و بالا تنهش رو روی تخت خوابوند و روی زانوهاش وایساد و قوسی به کمرش داد تا بوتش جلوی چشم های هیسونگ قرار بگیره.
+خیلی این پوزیشن رو دوست داری نه؟
هیسونگ نیشخندی زد و اسپنک محکمی به بوت خوش فرم سونگهون زد و کمی پایین اومد و زبونشو روی حفره ملتهبش کشید.
-از اینکه انقدر کامل در دسترسم باشی خوشم میاد پاپی، اونجوری نمیتونی خوب حسش کنی!
سونگهون با حس زبون هیسونگ خودشو کمی جلو کشید و گونهش رو به تخت مالوند و هیسونگ با کشیدن زنجیر اون چوکر، بدن سونگهون رو دوباره پایین اورد و دوباره اسپنکش کرد.
-زیادی مخالفم حرکت میکنی هونی.
سونگهون هیسی از سوزش پوست بوتش کشید و چنگی به تخت زد و ناله معترضی سر داد.
+فقط اون دیک لعنتیتو بهم بده و بازی کردن رو تموم کن هیسونگ!
هیسونگ ویبراتور رو خاموش کرد و اونو از حفره پسر بیرون کشید و با دیدن نبض زدنش فاکی زیر لب گفت.
-needy puppy hm?
با تکخندی لب زد و یکی از دستاشو روی بوت سونگهون قرار داد و کمی لپ های بوتشو از هم فاصله داد، دیک هاردش رو روی حفرهش تنظیم کرد و با چنگ زدن به پهلوش، اونو عقب کشید و کامل و یک ضرب واردش شد.
سونگهون از حس پر شدن حفرهش لباشو محکم گزید و چنگی به تخت زد، وقتی هیسونگ داخلش شروع به حرکت کرد ناله بلندی سر داد و اسمش رو داد زد.
هیسونگ از لذتی که حفره تنگ همخونهش بهش میداد چشماشو بست و سرشو به عقب انداخت و ناله بمی سر داد، محکم روی نقطه حساس سونگهون میکوبید و به پهلوهاش چنگ میزد تا بدنش ثابت بمونه و بخاطر تکون خوردنش شدت ضربه های هیسونگ رو از دست نده.
سونگهون درد بدی توی عضوش بخاطر اون رینگ کوفتی حس میکرد اما ضربه های پی در پی هیسونگ بهش حتی اجازه حرف زدن نمیداد.
هیسونگ زنجیر اون چوکر رو دور دستش پیچیده بود و طوری اونو میکشید انگار میخواست افسار سونگهون از دستش در نره و هربار که بیشتر میکشیدش، قوس کمر سونگهون بیشتر میشد و سرش رو بالا میاورد تا چوکر کمتر مانع تنگی نفسش بشه.
صدای برخورد بدن هاشون و ناله های بم هردوشون توی اتاق پیچیده بود و این موسیقی ای بود که هیسونگ دلش میخواست هرشب از همخونهش بشنوه، و حالا حقش رو داشت که حریص تر باشه براش.
+هیس..فاک بازش کن…میخوام..آه لعنت بهت میخوام کام شم.
حرفاش بخاطر ضربه های هیسونگ روی پروستاتش بریده بریده از دهنش بیرون میومد و ناله هاش نمیذاشت درست منظورشو به هیسونگ برسونه.
هیسونگ توجهی به تقلا های پسر زیرش نکرد و فقط با برداشتن پدل از کنار زانوش، اونو محکم روی بوت سفید رنگ سونگهون زد و باعث شد صدای ناله سونگهون بلندتر از قبل بشه.
+تو واقعا..آههه.
هیسونگ خنده کوتاهی سر داد و با فشردن کمر سونگهون کمی تنشو پایین داد و حالا ضربه هاشو به دیواره های حفره پسر به جز نقطه حساسش میکوبید و پدل رو محکمتر روی بوت سونگهون پایین اورد.
-من چی پاپی؟ کینکیم؟
سونگهون از درد پایین تنش سرشو توی تخت فرو برد و ناله معترضانه ای سر داد و ملحفه زیر دستش رو از درد ضربه هایی که با پدل به پوستش میخورد چنگ میزد و با بیقراری اونو میکشید.
+اره هستی حالا بازش کن!
هیسونگ حس میکرد خودش هم به کام شدن نزدیکه پس بالاخره بعد از اینکه کاملا بوت پسر سرخ شده بود پدل رو کنار انداخت و کمی روی تن بی جون پسر مقابلش خم شد، یکی از دستاشو دور شکمش حلقه کرد و زنجیر رو از دور دستش انداخت روی تخت و دست دیگشو بین پاهای سونگهون برد، دیک هاردش رو توی دستش گرفت و کنار گوشش زمزمه کرد
-زیادی هارد شده هونی، نظرت چیه جای تختم بچرخی و خودتو کثیف کنی؟
سونگهون از حس انگشتای هیسونگ به خودش پیچید و چنگی به مچ دستش زد و نفسش رو با حرص بیرون فرستاد و زیر لب غرید.
+فقط تمومش ک..فاک همونجاست هیسونگ..
اسم هیسونگ رو عاجزانه مینالید و وقتی پسر دوباره ضرباتشو روی نقطه حساسش کوبید لذت رو توی تمام بدنش حس میکرد.
هیسونگ رینگ رو اروم از دیک هارد شده سونگهون بیرون کشید و کنار انداختش و انگشتاشو دور دیکش حلقه کرد و پمپش میکرد.
ضربات سریعش رو روی نقطه حساس سونگهون میکوبید و کمی بعد همزمان با حس کردن خیسی کام سونگهون توی دستش، خودش هم داخل سونگهون کام شد و فاک بلندی گفت.
چندبار دیگه دیک سونگهون رو پمپ کرد تا کامل کام بشه و دستشو زیر شکم پسر فشرد و وقتی سونگهون بدن خستهش رو روی تخت انداخت. دستاشو عقب کشید و از حفرهش خارج شد.
حفره سونگهون همچنان نبض میزد و حالا کام هیسونگ کمی ازش بیرون میریخت و رونای سرخش رو خیس میکرد.
پاهاشو توی شکمش جمع کرد و توی خودش پیچید و هیسونگ، دستشو دور پهلوی پسر حلقه کرد و بهش مهلت استراحت کردن نداد و اونو بلند کرد.
+هی چیکار میکنی.
-نمیخوای که اینجوری بخوابی؟
سونگهون کمی با تردید نگاهش کرد و سرشو اروم تکون داد و دستاشو دور گردن هیسونگ حلقه کرد و هیسونگ تن بی جون و زخمی پسر رو بلند کرد و به سمت حموم بردش.
وارد حموم شد و نگاهی به سونگهون انداخت و پسر دستشو سمت شیر اب برد و بازش کرد تا وان با اب گرم پر بشه.
سرش رو سمت هیسونگ کج کرد و نیم نگاهی به فیسش انداخت و هیسونگ متقابلا به چشماش خیره شد.
-همینجوری نگاهم کنی یه راند دیگه بهش اضافه میشه پاپی
سونگهون نیشگون محکمی از نیپل هیسونگ گرفت و اونو پیچید و صدای اخش رو شنید.
+کمرت نشکنه بعد سه راندی که داشتی!
هیسونگ تکخندی زد و تن پسر رو داخل وان قرار داد و سونگهون از حس سوزش پوست زخمیش بخاطر برخوردش با اب، هیسی کشید و توی خودش جمع شد و فحشی زیر لب به هیسونگ داد.
هیسونگ گذاشت پسر چند دقیقه توی وان استراحت کنه و خودش زیر دوش رفت تا بدنش رو تمیز کنه.
وقتی که شستن بدن خودش تموم شد به سمت سونگهون رفت و نگاهی به چشم های بستهش انداخت و دستش رو اروم روی قفسه سینه تا شکم پسر کشید و با ناخونش پارافین هایی که هنوز بعضی جاهای بدنش بودن رو کنار مینداخت.
اول با دستش تماما بدن پسر رو تمیز کرد و سونگهون بخاطر این لمس ها کمی وول میخورد و گاهی اوقات ناراضی از سوزش پوستش مینالید.
-بیا بیرون از وان تا زودتر ببرمت بخوابی.
سونگهون اروم از سر جاش بلند شد و از داخل وان بیرون اومد، هیسونگ دستشو دور کمر پسر حلقه کرد و سرشو توی گردنش برد و بوسه کوتاهی به سیبک گلوش زد و کم کم عقب رفت تا به زیر دوش برسن.
+هیسونگ..انقدر لمسم نکن داری باعث میشی دوباره..آه فاک چیکار میکنی!
هیسونگ دوتا از انگشتاشو وارد حفره پسر کرد و قیچی وار داخلش حرکتشون میداد و انگشتاشو روی دیواره های حفرهش میکشید و زیر گوشش زمزمه کرد
-یلحظه چنگ ننداز پاپی، دلت میخواد کامم تا صبح توی حفرت جا خوش کنه؟
سونگهون چنگ محکمی به شونه های هیسونگ زد و کمی تنشو بالا کشید تا کمتر حرکت انگشتاشو نزدیک پروستاتش حس کنه و لبش رو گزید تا صدایی نده.
هیسونگ اروم انگشتاشو از حفره پسر بیرون کشید و سونگهون مشت ارومی توی قفسه سینهش زد و به سمت در حموم هولش داد.
+برو خودم میام بیرون.
-مطمئنی؟
+فقط برو و اون تخت کوفتیو تمیز کن هیسونگ.
هیسونگ اروم خندید و سرش رو کوتاه تکون داد و بعد از برداشتن حولهش از حموم خارج شد و در رو بست.
به سمت وسایل روی تخت رفت و کم کم همشونو جمع کرد و رو تختی هارو برداشت و توی سبد انداخت، سمت کمد رفت و از داخلش برای خودش و سونگهون لباس بیرون اورد و اونارو روی تخت انداخت و لباس های خودش رو عوض کرد.
سونگهون بعد از اینکه کامل بدنش رو تمیز کرد حولهش رو پوشید و از حموم بیرون اومد و وقتی دید خبری از هیسونگ نیست کمی لباشو جلو فرستاد و زیر لب غر زد
+مردک تنبل بی احسا..
هیسونگ با تعدادی پنبه و پماد وارد اتاق شد و اونارو روی پا تختی ای قرار داد که روش برای سونگهون کمی تنقلات چیده بود.
+آم..اینا برای..؟
هیسونگ به چهره گیج پسر نگاه کرد و لبخند ریزی زد و لبه تخت نشست، دستشو روی تخت قرار داد و دوتا ضربه اروم روش زد
-بیا دراز بکش.
سونگهون با تردید سمتش رفت و حولهش رو از تنش دراورد و روی تخت رفت و کنار هیسونگ دراز کشید.
هیسونگ پماد رو از روی پاتختی برداشت و روی تمام خراش هایی که روی بدن سونگهون بود مقداری پماد زد و با انگشتش پماد رو پخش میکرد، روی جاهایی که رد سوختگی و قرمزی پارافین ها قرار داشت پماد دیگهای زد و سونگهون تمام مدت توی سکوت به حرکات پسر خیره شده بود و هرازگاهی از سوزش پوستش به تخت چنگ میزد و لباش رو میگزید.
بعد از چند دقیقه تمام زخماش با پماد روشون پوشیده شده بود و هیسونگ با حوله کوچیکی مشغول خشک کردن موهای پسر شده بود و سونگهون از نوشیدنی گرمی که هیسونگ واسش اورده بود مینوشید.
+توقعش رو نداشتم.
-منم همینطور.
سونگهون پوکر به هیسونگ خیره شد و هیسونگ تکخندی به صورت پسر زد و کمی سمتش خم شد و اروم لبهاشو بوسید و زمزمه کرد
-توقع نداشتم از کسی بعد از سکس مراقبت کنم پاپی.
سونگهون لیوانش رو کنار گذاشت و دستاشو دور گردن هیسونگ حلقه کرد و اونو سمت خودش کشید و کنار گوشش زمزمه کرد
+بهرحال من بهتر از اونا میتونم راضیت کنم بامبی
هیسونگ کنارش دراز کشید و دستاشو دور کمر پسر حلقه کرد و اروم کمرش رو نوازش کرد. سونگهون سرش رو توی گردنش برده بود و بعد از چندمین منظم شدن نفس هاش به هیسونگ فهموند که پسر خستهش توی بغلش به خواب رفته.
End.
Thanks for reading.