Barbie Boy Vk 🎀

Barbie Boy Vk 🎀

LARA|TAEKOOKERAM

هشدار: عکس‌های حساس داریم و اینکه سناریو هم شبیه ملوئه، عشق این دو تا درعین غیرمنطقی بودن و عجایب، عجیبه.‌‌.. به خودشون و روان نداشته‌شون مربوطه... اغراق همیشه هیجان‌انگیزه. 500 تا نظر باید بیاد روی نظر ها برای پارت چهارم. بعدش پارت چهارم که اصلا نگم چه به چیه باید بخونید 💅🏻🌚 کامنت‌ها 1700 بشه.


.







































































بدنش رو قبلاً با خیال راحت رو به دوش می‌گرفت و خودش رو می‌شست، چون تهیونگش همیشه جایی نزدیک بود و مطمئن می‌شد خطری لحظات داغ حمومش رو تهدید نمی‌کنه؛ اما امروز قضیه فرق می‌کرد. 


زمزمه‌ها بلند بود، قدم‌های تندی برداشته می‌شد و صدای کریه خنده‌ی چند تا زندانی احساس تهدید ایجاد می‌کرد. پشت به دوش با چشم‌هایی باز سر و صورتش رو می‌‌شست و صابون رو روی بدنش می‌کشید‌. 


گارسیا بهش گفته بود حموم راحتی نخواهد داشت؛ و جونگ‌کوک تنها برای حس کنجکاوی خودشو به حموم رسوند... دلیلی که توی لیست قرارش نمی‌داد؛ اما وجودش توی مغزش قرمز‌رنگ بود. 


درست لحظه‌ای که آب روی سرش ریخت، همه‌جا تاریک شد و برق رفت... اما قبلش حضور سایه‌ی سنگینی رو پشت‌سرش حس کرد، حرکتش به‌قدری آروم بود که متوجه نشد؛ برای واکنش دیر کرد، چراکه کف توی چشمش رفت و با حس سوزش، اون‌ها رو بست و درنتیجه تمرکزش برای واکنش از بین رفت.


- باربی‌بوی، تنها؟ فکر کنم تهیونگ مُرده؟ 


صداش فلج‌کننده بود! وحشتناک فلج‌کننده؛ اما فرصتی برای فریادکشیدن نداشت؛ اصلاً فریاد هم می‌زد، وقتی اون هیولا دستش روی لب‌هاش قرار گرفت، کی رو متوجه می‌کرد؟ یا اصلاً کسی جرئت داشت توی تاریکی شیاطین قدم بذاره؟! 





کامنت‌ها 1700 بشه. 🎀


Report Page