Barbie Boy 🎀🩰
LARA|TAEKOOKERAMهشدار: تنها، با روحیه بالا و نسبی بشیند و بخونیدش. 😭 بچهها محتواش خیلی حساسه و درصورت حمایت نشدن ادامه نمیدیم که همهچیز واسهتون روشن بشه.
رایتر: لارا
My Barbie Boy in My Dirty World
.



































با مشتهای گرهکرده مدام با جمعیت فریاد میزد، از شدت هیجان و ترس کل تاپ سفیدش خیس از عرق شده بود؛ گونههاش سرخ از میزان توجهی که بهخاطر تشویق رقیب تهیونگ نصیب شده بود، شد.
همه با تعجب به جانبداریش نگاه میکردن، خیلی عجیب بود که معشوق تهیونگ دیمیتری رو تشویق کنه. اون میون هم بودن آدمایی که میگفتن بالأخره باربی سفیدپوست زندان، رؤیت شد.
- لهش کن... لهش کن... لهش کن... تو میتونی دیمیتری.
حلقه دستهاش رو از کنار لبش برداشت و با حس مورمورشدگیای که از نگاه مرگبار تهیونگ بهسمتش، زیر پوستش دویده شد، چشمغرهای به مرد رفت.
خیلیها نمیدونستن تهیونگ و دیمیتری سر چی دارن مسابقه میدن؛ اما جونگکوک بهخاطر معاملهای که کرده بودن، عصبی و درعینحال کنجکاو بود.
- گاییده میشی، باربی چشمبادومی... جات بودم، میرفتم روی تختش تا اینکه جلوی چشمش اینشکلی رقیبش رو تشویق کنم.
از گوشهی چشم، گارسیا رو دید. سیاهپوستی که حداقل دو متر و ده سانت قد داشت؛ یه آدم ترسناک بود.
- خیلی دوست داری گاییده بشی، گارسیا؟ میتونی بری روی تخت ددی کیم!
کنایهای که بهش انداخت، صدای هو کشیدن همراههای مرد رو به دنبال داشت؛ اما جونگکوک که پشتش به جای دیگهای گرم بود، پوزخندی زد و چشم از اون اکیپ سیاهپوست گرفت.
البته توی این زندان همه سیاهپوست بودن یا مثل تهیونگ برنزه و کاملاً سبزه. تنها کسی که بین اونها بهمعنای واقعی کلمه سفید بود، جونگکوک بود.
روز اولی که با ترس و لرز افتاد بین همهشون، بهخاطر رنگ موهایی که بلوند کرده بود، بهش تیکه میانداخت، لقب باربی رو هم یکی از همون سیاهپوستهایی که خیلی از آسیاییها بدش میاومد، بهش داد.
به بدبختی و کمک تهیونگ اون هم با قبول کردن کثیفترین پیشنهاداتش به یه رنگ موی مشکی رسید و تونست موهاش رو بعداز یکیدو هفته مشکی کنه تا از آماج حرفهای زشتشون فرار کنه؛ اما بدتر شد.
همه اون رو پسرک باربیای که متعلق به تهیونگ شده، سر زبون انداختن.
- واو... داره میبازه!
وقتی توجهش دوباره به مبارزه جمع شد، نگاه خونین تهیونگ رو دید که انگار توی مردمکهاش اعدامش میکرد. آب دهنش رو بهسختی قورت داد. چشمهاش به لرزه افتاد و قلبش ایستاد.
نکنه واقعاً میخواست بکشتش؟! تهیونگ که خوب داشت دیمیتری رو با ضربههاش کتک میزد، چی شد یکهو؟! نگاهش روی مچبندش، که مختص طرفدارهای دیمیتری بود، نشست و سریع دوباره به اطرافش خیره شد.
مثل حیوانهایی رمکرده بهسمت قفس یورش بردن و بلندتر از قبل فریاد زدن. منتظر بودن ببینن کی از پا میافته.
عقب رفت و سعی کرد راه فراری پیدا کنه... باید میرفت پیش گروهبان سیلوا، اون میتونست از اینجا نجاتش بده... از اول هم همین هدفش بود که فقط تهیونگ رو رام کنه... اما دیگه نمیتونست با اون هیولا یکی بشه.
- کجا فرار میکنی، باربیه تهیونگ؟
تیزی چاقو تیغهی پهلوش رو لمس کرد و عرق سرد گودی کمرش رو.
دندونهای خونی شده و چشمهاش پر از خشم تهیونگ که روش اومد، متوجه فشاری که به دستهی چاقو وارد شد، شد.
نیشخند تهیونگ، قلبش رو از کار انداخت. اون باهاش شوخی نکرده بود؟!


عاشق این کلیشه جذاب و سکسیم. 😭🎀 آهنگ باربی👇🏻
My Barbie Boy in My Dirty World
You came here dressed in pink,
with sunlight in your eyes,
while every door around you
was built to keep you inside.
You said, “I don't belong here.”
I said, “Maybe that's the point.”
You were looking for an exit,
I was looking for a choice.
You call me a monster,
I call you naïve.
You want to hate my darkness,
but you're afraid to leave.
My Barbie boy in my dirty world,
pretty little stranger in a broken house.
You keep saying, “I don't belong to you,”
while every hallway leads you back somehow.
My Barbie boy, don't look away,
you wanted a war, now watch me play.
Your world was pink before you crossed my line
now black and red are all you find.
You learned the names of monsters,
you learned to read their eyes.
You stopped believing every smile
could ever be kind.
You cheer for my opponent
just to watch me lose.
But when I finally stumble,
you don't know what to do.
You wanted me defeated.
You wanted to be free.
So why does your heartbeat
sound louder next to me?
My Barbie boy in my dirty world,
little golden star beneath a prison sky.
You keep telling everybody I'm the villain,
then freeze whenever I look into your eyes.
My Barbie boy, run if you can,
there's no fairy tale inside this land.
You came here thinking you'd rewrite my fate.
now you're standing at my prison gate.
Maybe I'm the cage.
Maybe you're the key.
Maybe we're both prisoners
of what we refuse to see.
You say, “I hate you.”
I say, “Then leave.”
You take one step
then stop.
And that's when I know
you heard the lock.
My Barbie boy in my dirty world,
pink against a kingdom made of stone.
You were never meant to stay beside me,
but somehow you became the place called home.
My Barbie boy, don't call it love,
not yet not here, not in this world.
Just know that every time you say goodbye,
you leave a little less of yourself behind.
.
You came here looking for the outside.
I became the reason you stopped looking.
فارسیش رو حتما بخونید. 😭😭😭