Baby Monster

Baby Monster


امگا با لبخند شیرینی تی و سطل آب رو دستش داد و با لحنی که ازش زهرمار می‌چکید، گفت:

- تی بکش!

مینهو چاره‌ای به جز قبول کردن داشت؟ البته که نه!

درست بعد از رفتن اون قلدر کوچولو، چانگبین که از ترس امگا تا کمر خم شده بود، صاف ایستاد و با اشک‌هایی که از درون می‌ریختن به مینهو نگاه کرد.

- رئیس لطفا بذارین من انجامش بدم.

حقیقتا این منشی طفلی از دیدن رئیس آلفاش با پیشبند صورتی رنگ مخصوص شکلات فروشی مین‌مین و تی کشیدنش، دچار آسیب روحی شده بود.

مینهو قبول نکرد و جوری زمین رو سابید که مطمئن بشه تصویر اون امگای خبیث موقع چک کردن سرامیک‌ها، توش منعکس بشه.

- نه، سئو! مطمئن باش سونگمین یه گوشه داره ما رو نگاه می‌کنه تا مطمئن بشه من دارم زمین فروشگاهش رو تی می‌کشم! اون بچه فقط منتظر یه بهونه‌ست تا روزگارم رو سیاه کنه!

درست طبق کمدی سیاهی که تصور کرده بود، صدای خبیث اون امگای هویجی بلند شد.

- لی مینهو، داری از زیر کار در می‌ری؟ نکنه باید اخراجت کنم؟ از‌ اول می‌دونستم که یه آلفا به درد کار توی فروشگاه من نمی‌خوره!

مینهو واقعا دیگه نمی‌تونست تحمل کنه! خوی سلطه‌گر و آلفاش اصلا قبول نمی‌کرد که یه امگا براش خط و نشون بکشه پس با صدای بلندی جواب داد:

- نه رئیس... الان تمومش می‌کنم!

چانگبین می‌خواست به حال رئیس بیچاره‌اش که اسیر اون امگا با رایحه‌ی هویج شده بود، تو معبد شمع روشن کنه.

منشی آلفا زار زد:

- رئیس ما نیم ساعت دیگه با رئیس نیکیروف از روسیه قرار داریم... اون امروز بار جدید اسلحه رو از روسیه آورده تا با شما معامله کنه.

آلفا بی‌توجه به نگرانی‌های منشی بیچاره؛ با صلابت گفت:

- برو سئو... الان اون توله گرگ میاد و هردومون رو تیکه‌تیکه می‌کنه!

راستش مینهو نمی‌تونست اعتراضی به این شرایط بکنه. اون خودش یه کسب و کار نه‌چندان تمیز و غیرمعمولی داشت و تعداد زیادی آلفا و بتا براش زانو می‌زدن اما حالا داشت کف شکلات فروشی یه امگا رو جوری می‌سابید که انگار به زندگیش بسته‌ست! روزی که عطر این امگای هویجی توجه‌اش رو جلب کرد، مثل هر آلفای مقتدر دیگه‌ای با غرور وارد مغازه شد و اون امگا رو پیدا کرد. وقتی که مثل بقیه‌ی هم‌نوعانش با حالتی حق‌به‌جانب، خواستار اون امگا شد و گفت که از اون به بعد متعلق به اونه، توقع یه لگد جانانه و یه چشم‌غره‌ی وحشتناک رو نداشت.

اون امگا جوری سرو‌صدا کرد و آبروریزی راه انداخت که مینهو تا به اون‌ روز مثلش رو ندیده بود. اون‌جا بود که مینهو اشتباه دومش رو انجام داد.

" هی، من حاضرم برات پول بدم."

وقتی امگای جوون که کیم سونگمین نام داشت، دوباره وحشی شد و مثل یه توله گرگ به قصد دریدن گلوش به سمتش هجوم آورد، فهمید که باز گند زده! خب این چیزی بود که از بچگی‌ بهشون یاد داده بودن... هر چیزی که یه آلفا بخواد، متعلق به اونه. سونگمین چرا از این قاعده پیروی نمی‌کرد؟

امگای هویجی درحالی که با نگاه براش آتیش و انگشت وسط می‌فرستاد، تقریبا اون رو ترور کرد.

"با پول‌هات فاحشه بخر مردک روانی! من خودم پول دارم!"

شب بعد مینهو از سئو چانگبین خواست تا اطلاعات این بچه گرگ رام نشده رو براش در بیاره و خب... نتایج اصلا دلخواه نبود.

کیم سونگمین توسط یه زوج آلفا به همراه سه برادر و دو خواهر آلفا بزرگ شده بود. رفتار خشن و غیر امگاییش حالا دلیل واضحی داشت. پدرش سفیر خارجی بود و اون مغازه‌ی صورتی رنگ هم متعلق به خودش بود. هیچ نقطه ضعفی وجود نداشت که مینهو بخواد با اون گیرش بندازه!

مینهو راهی نداشت جز اینکه روز بعد با سری پایین افتاده به اون مغازه بره و درخواست کنه تا توی مغازه‌اش مشغول به کار بشه تا به سونگمین نزدیک باشه و گندش رو جمع کنه!

حالا هم باید زودتر کارش رو تموم می‌کرد تا بتونه به قرارش برسه. البته وقتی سونگمین با خوشحالی صداش زد، تمام برنامه‌هاش به هم ریخت.

- لی مینهو، اشتباهی شیشه مربا رو انداختم روی زمین. بیا تی بکش.

اوه... درسته! قطعا اون امگای وحشی اتفاقی یه شعاع بزرگ رو با مربای تمشک رنگ‌آمیزی کرده بود... از ناراحتی و پشیمونی تو صداش کاملا مشخص بود.

- باشه رئیس... دارم میام.


YugenFiction

Report Page