AttackOnBitchs♡
悪の`ˢ⃫ᵃˢʰᵃ
نام = کریس کارتر
نوع سلاخی =شلیک به مغز
سن =19
تعداد قربانی ها تا به حال=14
هدف = نابودی فساد جنسی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
.
.
تقلاهای بی فایده مرد برام خنده دار بود
اما انگار نمی دانست توی چه مخمصه ای گیر افتاده.
با قدم های ارام به مرده که اویزان بود نزدیک شدم
چسب روی دهانش را کشیدم
هنوز دهانش کامل باز نشده بود شرو ع به فریاد زدن کرد
+کمـــک کمکم کنید کمــــک
_هرچقدر میخوای فریاد بزن اینجا کسی نیست که صداتو بشنوه
به وضوح عرق سردی روی پیشانی مرد نشست
حس ترس و نگرانی را به وضوح در چشمانش نمایان شده بود
_ وقتی بچه های بی گناه رو به زور به فاحشه خونه هات میبردی چه حسی داشتی؟
مرد شوکه از سوال ناگهانی من بی رمق سرش را بالا اورد
نیشخند کمرنکی زد
+ حس قدرت و پول
نیشخندش پررنگ تر شد
+ بابت فروش اونا پول خوبی گیرم میومد
خندید بلند بلند خندید
بی حس به صورتش نگاه کردم
هنوز میخندید
حس عصبانیت توی وجودم موج میزد. ولی چهرمو ثابت نگه داشتم
_از مرگ نمیترسی نه؟
مرد خنده اش را قطع کرد
نگاه نفرت انگیزی به صورتم انداخت.
+توچی فکر میکنی
باسردی به چشماش خیره شدم
دروغ میگفت
خنده هاش دروغ بود
ترس و نگرانی در چهره اش موج میزد
_اینطور که پیداست نمیترسی
+نه از تو میترسم نه از مرگ و نه از هیچ کس دیگه ای
مرد با دل و جرئتی بود
نیشخندی زدم
_ولی میخوام کاری کنم که برای ازادیت التماس کنی
با اتمام حرفم شلیکی به پشت پای راستش کردم
فریاد دردمندی کشید
_ نمیترسی درسته
شلیک دوم رو به پای چپش زدم
از درد فقط فریا میزد و ناسزا میگفت
دوباره شلیک کردم
اما این بار به زانوش
اشک در چشماش حلقه زده بود نمیتونست تحملش کنه
فقط فریاد میکشید
شلیک بعدی رو که خاستم بکنم داد زد
+التماست میکنم منو ببخش منو نکش اون بچه هارو پس میگیرم هرچی بخوای بهت میدم
نیشخندی زدم
_همینو میخواستم ازت بشنوم
و شلیک اخر رو به مغزش زدم
خون روی دیوار پاشیده شده بود
به سمت در قدم برداشتم و زیر لب گفتم
_ هیچ کدومتون نمیتونید فرار کنید هیچدومتون..