سپر عربی!
جامعه نو
تحریریه جامعه نو: در دهۀ گذشتۀ میلادی، دو نفر بودند که خود و دستیارانشان هر کاری کردند، خرابکاری شد! چیزهایی را به چاه انداختند که چهل نفر عاقل هم نمیتوانند درآورند. نفر دوم، آقای ترامپ، چند هدف و شعار داشت که همه را خراب کرد: معروفترینِ آنها تقویت اقتصاد آمریکا در برابر چین، حل مسئله با کره شمالی و برقراریِ رابطۀ ایران و ایالاتمتحده بود. در هر سه شکست خورد ولی اموراتِ فرعیتری هم بود که در آنها نیز گند زد اما خیلی معروف نشدند. از جملۀ آنها یک برنامۀ طراحیشدۀ پنتاگون برای ایجاد یک پیکرۀ واحد دفاعی برای کشورهای عربیِ زیرِ سپهرِ امنیتی امریکا بود که ترامپ آن را به اقدامِ نمایشیِ بیثمری تبدیل کرد: ناتوی عربی! یک اسمِ پر طمطراق و خوشتیتر برای مطبوعات؛ اما چون فهم ترامپ از سیاست، داخل آن شد، با وجود برگزاریِ مانورِ مشترکِ شش کشور عربی و برگزاری کنفرانس، در نهایت یک اقدام تبلیغاتیِ آبدوغخیاری شد. از دامادش جراد و وزیر خارجهاش پومپئو چیز بیشتری درنمیآمد. حتی آن نامگذاریِ فکرشده هم (که از نامِ جدِ مشترکِ ادیانِ مخاصمهجوی خاورمیانه به نام «پیمان ابراهیم» گرفته شده بود) کمکی نکرد.
اما طرح پنتاگون که گویا اسرائیل هم پیشاپیش از آن خبر داشت زمین نماند. اسرائیلیها آن را از آن خود کردند. نیازی هم به نامِ پرآوازه نداشت. آنها اهداف استراتژیک را توی بوق نمیکنند و کارهای کرده را پنهان میکنند، چه برسد به کارِ نکرده! اساسِ ایده خوب بود و مناسبِ اوضاعِ جدید منطقه. زمانی اسرائیل از اعراب واهمه داشت و باید برای یافتنِ متحد در ماورای اعراب، پیِ متحدانی در پشتِ سرِ کشورهای عربِ متخاصم میبود؛ اقدامی که نامش استراتژی پیرامونی است و خوانندگان «جامعه نو» با ترتیباتش آشنایند. حالا که آرمان فلسطینیها برای سلاطینِ عرب مرده و کشورهای آنها در حال ادغام در ترتیباتِ تازه و مادیتری در منطقه هستند، چه نیازی به استراتژیهای قدیمی؟
اجلاسِ کمسروصدایی را که اخیراً در صحرای نقب اسرائیل برگزار شد نیز باید در تداوم توسعۀ روابط دوستانۀ اسرائیل با اعراب و اهداف نظامیِ آن ارزیابی کرد. جلسۀ بزرگی نبود و اهدافِ میلیتاریستیِ آن طبعاً کاملاً مخفی است. پیشدرآمدِ آن ناتوی عربی نیست بلکه خیلی کاربردیتر از آن است: توسعۀ روابط اقتصادی و تبدیل آن به شراکتهای پیچیده، افزایش رسمیت و مشروعیتِ همسوییهای سیاسی و، در نهایت ترتیباتی برای دفاع مشترک! بعید است بهزودی از این آخری پردهبرداری کنند (البته وزیر دفاع اسرائیل به راه افتادنِ جریان تبادل اطلاعاتی را تأیید کرد)، ولی انتهایش همین است: نیاز تازۀ اسرائیل، تضمین امنیتش با سپری از اعراب است. درحالیکه یائیر لاپید میگفت این اجلاس برای محدود کردن ایران است، داوود کوتاب مفسّر فلسطینی مینوشت هدف فراتر از ایران است و قرار است نفوذ اسرائیل را در منطقه افزایش دهد. ترتیباتِ تازهای برای منطقه در پیش است!
معمولاً به ما ایراد میگیرند که از فرطِ بدبینی زیاد به برآوردهای افراطی و دور از ذهن پروبال میدهیم. بدبختی اینجاست که دنیا هم معمولاً به اعمالِ شریرانه و خلقِ موقعیتهای ناخوشایند گرایش دارد (همین امروز که این مطلب تحریر میشود داستانِ قتلِ فرقهایِ ایدئولوژیک در مشهد رخ داده است). تنها رخداد هم نیست و یک سریال است؛ نشانههایی از انتقالِ نوعِ متکاملی از درگیریهای فرقهای به داخل ایران! «متکامل»، زیرا فعلاً حتی نمیتوان یک رقابتِ ظاهری و حقیرِ سیاسیِ داخلی پشت آن گذاشت؛ زیرا مدیریتِ هر دو واقعۀ گلستان و خراسان، در دست دیگری است: باید یکدیگر را بکشند چون با هم تفاوت و اختلاف دارند! این را قبلاً گفته بودیم و همین است پیشرانۀ تازه در این منطقه! پنجاه سال پیشزمینۀ مادی داشت و بر سرِ تقسیمِ سرزمین بین اسرائیل و فلسطینیها بود، ده سال پیشنبرد بین حکومتهای عرفی و خلافت (یورش داعش به عراق و سوریه) بود،
حالا تکاملیافتهاش بین خلافت و ولایت خواهد بود. کشتار فرقهای، که اگر در پاکستان و افغانستان گهگاه و بر سر تقسیم قدرت بوده، داعشِ جدید و طالبان، آن را از سر «وظیفۀ محوله» تحمیل خواهند کرد. ایالاتمتحده که رسماً میدانِ خاورمیانه را برای مدیریت به اسرائیل و، افغانستان را بهعنوان هابِ (قطبِ) تروریسم به طالبان وانهاده، ایدههای بکری را ترکیب کرده است! اخیراً استیون کوک در فارنپالیسی از اینکه آمریکا خود را کنار کشیده است اظهار تعجب کرده و نوشته بود سیاستمدارانِ عربی را دیده که اصلاً ماجرا را نمیفهمند. جای تعجب است اما از زاویهای دیگر، یک تحولِ کنترلشده و هشیارانه است و نتایجش را بهزودی خواهیم دید!
یکی از اولین نتایج، کاهش فاصلۀ فیزیکیِ اسرائیل ـ ایران است. اگر آن آقا، اعراب را تهدید میکند که اگر اسرائیل تحرکی در آسمان ایران بکند ما فضای هواییِ شما را مسیرِ عبورِ آن فرض خواهیم کرد و دمار از روزگارتان درمیآوریم، چرا اسرائیل از این دریای حماقت ماهیِ طلا صید نکند؟! اصلاً او که عرضهاش را دارد یک کامیون اسناد سری از قلب این کشور خارج کند و برای ترورِ مدیر برنامۀ هستهایِ ایران تیربار ماهوارهای به این کشور وارد کند، چرا نتواند پرتابههایش را مخفیانه به بیابانهای بیصاحبِ کشورهای عربی بیاورد؟! اصلاً چرا وقتی آورد و پرتاب کرد خودش به طریقی خبر ندهد از کجا بود؟ اینطوری قدمِ محکمتری در باتلاق نمیگذاریم؟ اصلاً اگرنه از فضا، که از زمین و پایگاه هم برای سوختگیری استفاده کند ما چه میتوانیم بکنیم؟ حمله به عراق و ترکیه و امارات؟ شاید باور نکنید، ولی از متخصصانِ صبر استراتژیک چنین خطر کردنهایی برمیآید و وقتی برآمد، تیراسرائیل به هدف خورده است!
همۀ اینها را گفتیم اما این یکی را هم (که صدباره گفتهایم) باز به یادتان میآوریم؛ اسرائیل هیچ طرحِ درازمدتی برای جنگ با ایران ندارد؛ برنامۀ اسرائیل، مستأصل کردنِ کشور و برگرداندنِ روابطش با ایران به الگوی سال56، از طریق زدنِ جرقۀ یک جنگِ ایرانی ـ عربیِ تازه و تغییرِ سیستمی است که مردم هم آن را نمیخواهند. کارِ سختی نیست و همۀ آنچه بهتدریج و با تأنی در حال رخ دادن است، در همین سناریو نهفته است.
پشتِ داستانِ واگذاریِ خاورمیانه به اسرائیل و طالبان، احتمالِ خیلی چیزها است؛ منطقیترینش بازآفرینیِ ترتیباتِ امنیتیِ منطقه به کارگردانیِ اسرائیل و شراکت اعراب است. مرغِ این عروسی هم که معلوم است!