Angry quokka
mahsaمینهو بدون توجه به خاکی شدن کت سرمهای رنگش، به دیوار کثیف حیاط مدرسه تکیه داده بود. آدامس توی دهنش رو باد و با چشمهاش دانشآموزهای درحال بیرون اومدن رو بررسی میکرد تا بتونه پسر کوچیکتر رو بینشون پیدا کنه. با دیدن جیسونگ، از دیوار فاصله گرفت و لبخند عمیقی زد که باعث سوزش زخم روی گونش شد. منتظر اومدن پسر به سمتش بود ولی زمانی که جیسونگ با بیتوجهای از کنارش رد شد، لبخند بزرگش روی لبش خشک شد و با اخم پشت سر پسر راه افتاد.
″هی جیسونگ، صبر کن.″
جیسونگ بدون کمترین توجه و ریکشنی نسبت به پسر بزرگتر به راهش ادامه داد و مینهو همچنان درحال پی در پی صدا زدنش بود. صبرش که به سر رسید به بازوی جیسونگ چنگی زد. پسر رو متوقف کرد و به سمت خودش برگردوند. نگاه خشمگین و دلخور جیسونگ روی صورت مینهو نشست که زخمهای متعددِ روش حفظ اخمش رو سختتر میکردن. مینهو با نگاه گنگی به جیسونگ خیره شد. نمیدونست باید حق به جانب بخاطر کاری که کرده از خودش دفاع کنه یا فقط با قبول اشتباهش، عذرخواهی کنه. جیسونگ منتظر کلمات مینهو بود و زمانی که چیزی نصیبش نشد، با اخم عمیقتری دست مینهو رو پس زد و به راهش ادامه داد؛ هرچند قلبش بین دستای پسر جا مونده بود.
مینهو کلافه از جنگ درونش بیصدا و آروم پشت سر جیسونگ حرکت میکرد. نگاهش روی عروسکی خرگوش کوچیکی افتاد که از کیف گیتار جیسونگ آویزون بود؛ عروسکی که جیسونگ بخاطر شباهتش به مینهو کنار خودش نگه میداشت. چیزی توی قلبش فرو ریخت و خودش رو لعنت کرد، انگار به خودش اومده بود. مینهو اجرایی که جیسونگ چندین روز براش تمرین کرده بود رو، فقط بخاطر حرف یه آدم عوضی خراب کرد. اجرای آهنگی که برای خودش نوشته شده بود.
به قدمهاش سرعت بخشید و ایندفعه به جای دست پسر، کل بدنش رو گرفت و توی بغل خودش انداخت. جیسونگ با بهت زیاد و چشمهای گرد شدهی فندوقیش به پسری که محکم بغلش کرده بود، خیره شد. مینهو برای جلوگیری فرار دوبارهی پسر، پشت گردنش رو گرفت و فاصله بین صورتهاشون رو کم کرد.
″متاسفم جیسونگ. منو ببخش.″
نگاه جیسونگ بیتفاوت و کمی خسته بود. دستهای پسر کوچیکتر روی شونههای مینهو نشست، کمی به عقب هولش داد و دستهاش رو توی سینهش جمع کرد.
" هیونگ، فقط ازت خواستم یک کار رو انجام ندی و تو دقیقا همون کار رو کردی! "
شونههای مینهو خم شدن و سرش پایین افتاد؛ تأسف حتی توی حالات بدنش مشخص بود.
″میدونم جیسونگ. واقعا میگم، خیلی خیلی متاسفم. من احمق بودم؛ فقط سر حرفی که اون عوضی راجع به تو گفت عصبی شدم. عذرمیخوام جیسونگ، کاملا فراموش کرده بودم چقدر برای اون اجرا زحمت کشیده بودی و همهش رو خراب کردم.″
جملههای آخر با چند قطره از اشکهای پسر بزرگتر همراه شد. جیسونگ خیلی سریع خودش رو به مینهو رسوند و توی آغوشش گرفتش؛ به هیچ وجه طاقت دیدن اشکهای مینهو رو نداشت. با دستهاش صورت پسر رو قاب گرفت و اشکهای داغش رو پاک کرد.
″نه، مینهو هیونگ لطفا گریه نکن. تمام اون اجرا به درک.″
با فشاری چونهی مینهو رو بالا اورد.
″من نگران خودت بودم.″
مینهو با چشمهای سرخ شده از اشکش به جیسونگ نگاه کرد. جیسونگ سر مینهو رو روی سینهی خودش گذاشت و شروع به نوازش موهاش کرد.
″مینهو هیونگ برای من مهم نیست اجرام توی مدرسه خراب شد. من ناراحتم چون تو دوباره دعوا کردی و به خودت آسیب زدی. به صورتت نگاه کن؛ وقتی زخمهای رو بدنت روی میبینم قلبم درد میگیره.″
حرفهای پسر کوچیکتر و ضربان قلبش که مستقیم زیر گوشش بود، تمام آرامش از دست رفته رو به مینهو برگردوند.
جیسونگ به آرومی سر پسر رو بلند کرد و یک به یک زخمهای بزرگ و کوچیک مینهو رو بوسید. مینهو دستهاش رو توی جیبهاش برگردوند و بیحرکت به کارهای پسر کوچیکتر نگاه میکرد.
″وقتی اینطوری نگرانم میشی و زخمهام رو میبوسی، دلم میخواد باز دعوا کنم.″
جیسونگ دوباره اخمی کرد و از کراوات سرمهای رنگ پسر گرفت و به جلو کشیدش.
″شما غلط میکنید. اگه بوسه و توجه میخوای، فقط بهم بگو و من انقدر میبوسمت تا خودت خسته بشی.″
مینهو خندهای کرد و بوسهی سریع و سطحیای روی لبهای پسر گذاشت.
″جیسونگشی، بوسه و توجه میخوام.″
___________________________
نویسنده: mabel
ویراستار: Nihan