Amara
☆♡p3
سونگهون دستاش رو زیر پاهای سونو گذاشت و اونو بلند کرد و روی مبل گذاشت ،
همونجا کنار سونو نشست سرش رو کج کرد و به صورت سونو زل زد ، دستش رو بالا آورد و روی صورت سونو کشید
_واقعا هیچ فرقی با دخترا نداری!.
با صدای زنگ خوردن گوشی سونگهون از جاش بلند شد ، گوشی رو از روی میز برداشت
_جونگوون کدوم گوری هستی زود باش ما تمام روز وقت نداریم
_رئیس تو راهم با آرایشگر و طراح لباس تماس گرفتم تا نیم ساعت دیگه میرسن خونه
_اوکی راستی به مامانم بگو نانا نصف شب میرسه.
بعد تلفن رو قطع کرد ، بیست دقیقه گذاشت دیگه تقریبا شب بود ، جونگوون با شدت زیاد درو باز کرد نفس نفس زنان به سونگهون اشاره کرد
_رئیس بریم ماشین پایین منتظره ولی رئیس این کیه روی مبل؟
_ام خب نانا اینه یعنی قراره نقش نانا رو بازی کنه
_و...ولی این که پسره رئیس
_ولی دقیقا شبیه ناناست ، حالا اینارو ولش کن چجوری ببریمش توی ماشین؟
جونگوون کنار سونو نشست نگاهش رو به دور و بر انداخت با دیدن پتو روی صندلی سونگهون به طرف سونگهون رفت
_رئیس اون پتو مال شماست؟
_اره اونو وقتی شبا توی دفتر میخوابم استفاده میکنم
_میتونیم با استفاده از اون ببریمش توی ماشین
چند دقیقه بعد جونگوون با یک پتو روی شونش از اتاق خارج شد ، خانوم لی از جاش بلند شد
_ببخشید ولی اون چیه روی شونتون؟
سونگهون از اتاق بیرون اومد و در اتاق رو قفل کرد لبخند کجی زد
_خانوم لی پتوی منه باید بدیم به خوشکشویی دیگه داریم میریم خداحافظ.
بعد با عجله سوار آسانسور شدن ، سونگهون سریع سونو رو از روی دوش جونگوون برداشت
_بنظرت کمرش آسیب ندیده؟
در آسانسور باز شد سونگهون سونو رو روی دستاش گرفت و از پله های در بزرگ پایین اومد و اونو توی ماشین گذاشت .
و خودش جلو کنار جونگوون نشست....