Alone with you .

Alone with you .

‌‌

روز بلاخره به شبش رسید و خونه کوچیک و ساکتش، از همیشه شلوغ تر شد. دوستاش یکی یکی با کادوهای مختلف در میزدن و بغلش میکردن و ورودش به ۲۸ سالگی‌ش رو تبریک میگفتن. همه‌ی کادوها رو سرجمع کرد و یه گوشه از اتاق پذیرایی قرار داد.

تقریبا همه‌ی دوستاش رسیده بودن جز یکی. دوست پسر ان‌تایمش برای اولین بار داشت دیر میکرد و داشت کلافه‌ش میکرد. حتی جواب پیامهاش و زنگ هاش رو هم نداده بود.

هنوز سر شب بود و برای مهمونی گرفتن زود بود، پس سمت دوستاش رفت و لبخند زد


"بچه ها.. فرست هنوز نیومده و خب میدونین نمیتونیم بدون اون شروع کنیم. قرار بود کیک و خوراکیا رو هم اون بگیره. فعلا تا میاد میتونین منتظر بمونین.. منم میتونم برم یه دوش بگیرم.. مشکلی نیست؟"


با لبخند جوابش رو دادن و هر کدوم مشغول کاری شدن.


"هر چی دوست داشتین میتونین بردارین. کسی هم اومد در رو باز کنین"

قبل از رفتن به اتاقش گفت و رفت. لباس هاش رو از اتاق به همراه ربدوشامبرش برداشت و سمت حمام رفت.

گوشیش رو قبل از رفتن برداشت و فرست هنوز هم جوابشو نداده بود. گوشیش رو روی میز روشویی بیرون از حمام قرار داد و فحشی زیر لب داد.

شیر اب رو با کلافگی باز کرد و لباساش رو دراورد.

با رفتن زیر دوش اب خستگی از تنش بیرون رفت. از صبح داشت تنهایی کاراشو میکرد و اصلا به این عادت نداشت چون معمولا فرست کاراش رو انجام میداد. اصلا دلیل این همه دیر کردنش چی بود؟

اهی کشید و شامپوی خوشبوش رو برداشت و به سر و بدنش کشید. صدای قفل در رو که شنید، شیر اب رو بست. بخاطر شامپو نمیتونست چشمهاشو باز کنه


"فرست؟ تویی؟"


در حمام که باز شد صورت و موهاش رو شست. کسی جواب نداد پس حدس زد شاید یکی از بچه ها کار داشته‌ یا همچین چیزی.

وقتی سمت دوش اب برگشت و سرش رو شست با برخورد بدن برهنه‌ای به پشتش از جا پرید و دستش رو روی بازوش قرار داد.


"ترسوندمت بیبی؟"


خاتانگ چشماشو بست و محکم روی دستش زد


"زهرم ترکید عوضی"


فرست خندید و بوسه ای زیر گوشش زد


"چرا جواب ندادی"


بدون برگشتن به سمت فرست به کارش ادامه داد و شیر اب رو باز کرد. فرست فهمید دلخوره، وگرنه چه دلیلی داشت بعد از دیدنش نبوستش؟


"ببخشید، تولد یه پرنسس بود و درگیر کلی از خریداش بودم چون پرنسس روی خریداش خیلی حساسه و باید همه چی طبق خواسته‌ش پیش بره"


خائو نیشخند نامحسوسی زد و با پشت ارنجش سعی کرد فرست رو دور کنه اما اون مرد یه قدمم دور نشد.


"ناراحتی؟"


بوسه ای روی شقیقه‌ش زد و سعی کرد ازش دلجویی کنه.


"نه. راستش پرم همه کارارو کرد"


فرست نیشخندی زد و دستش رو جلوی سر خاتانگ و کنار دوش تنظیم کرد


"قشنگ میدونی با چی حرصمو در بیاری"


خاتانگ خندید و فرست میدونست داره شوخی میکنه ولی چه بهونه‌ای بهتر از این؟


"خب بیا سریع دوش بگیریم چون مهمونا منتظرن. مخصوصا پرم، میدونی که. اون از همه زودتر اومد مخصوصا از تو"


فرست تلاش کرد جلوی نیشخندش رو بگیره.‌ این پسر خیلی کیوت داشت حرصشو در میاورد.


"میدونی کی بیشتر از پرم منتظرته عزیزم؟"


خاتانگ چیزی نگفت؛ فقط سرشو تکون داد ولی کاری که فرست کرد، غیر قابل پیش بینی تر از چیزی بود که فکرشو میکرد.

فرست از پشت بهش چسبید و دوباره زیر گوشش رو بوسید.‌ همون نقطه حساسش!


"فرست کوچولو"


فشار ریزی از پشت به باسنش اورد که باعث شد خاتانگ اروم ناله کنه و دو تا دستی که دور کمرش حلقه شده بود رو چنگ بزنه


"فرست!"


لبخندی زد و چونه ش رو روی شونه‌ی خاتانگ قرار داد و به پایین نگاه کرد


"حالا اینارو کی اروم کنه؟"


خاتانگ سعی کرد از دستش در بره ولی کی میتونست در برابر لمسِ لبهای فرست روی بدنش مقاومت کنه؟

وقتی فرست سریع از گردنش تا پایین شونه هاش رو بوسید و سمت نرمی گوشش رفت، دستش رو به دیوار رسوند تا خودش رو نگه داره. فرست داشت سستش میکرد.

لبهاش همه جای بدنش رو لمس میکردن و این باعث میشد تمام تنش گزگز کنه. لبخندی از اروم شدنش زد. خاتانگ هم مثل هر ادم دیگه‌ای دکمه کنترل و تغییر مود داشت. چند دقیقه پیش تلاش میکرد در بره و الان، با صورت سرخش برای فرست ناله میکرد.


وقتی پشت گردنش رو بوسه میزد و می‌مکید، نیپل هاش رو با دو دست گرفت و فشار ریزی وارد کرد که باعث شد خاتانگ دو دستش رو برای تموم کردن این کار فرست روی دستاش قرار بده، با اینکه میدونست بی فایده‌ست.


"فرست لطفا بس کن.."


با صدای لرزونش گفت ولی فرست شصتش رو روی اون دو تکه از بدنش میکشید و بعد با دو انگشت، محکم نیشگون میگرفت و این کار باعث میشد بیشتر به خودش بپیچه.


"بیا.. خودت امتحان کن.."

"چی؟!"


لبخند شیطنت‌امیزش رو نشونش داد و به دیوار جلوش تکیه کرد.


"خودم انجام بدم؟"


خاتانگ میدونست بلاخره مجبورش میکنه کارای عجیب غریبش رو انجام بده. نمیدونست این چه فتیش احمقانه ایه ولی منظورش از "میخوام همه چیو باهات امتحان کنم" جنبه جنسیش نبود! به هر حال، دو دستش رو بالا برد و سعی کرد بالا تنه خودش رو لمس کنه.


"اخه مهمونا اون پایین منتظرن. من فکر کردم سریع قراره تمومش کنی"

"هر چی کمتر حرف بزنی راحت تره. اونام به نبودمون عادت کردن بیبی. سریع کارتو انجام بده"


خاتانگ شروع کرد به کشیدن نیپلاش. حس خاصی نداشت، وقتی فرست این کارو انجام میداد حس بهتری میگرفت ولی الان، جلوی دوست پسرش داشت همچین کاریو میکرد.

فرست از دیوار فاصله گرفت و لبخندش رو به همراه خودش کشوند.

لبهاش رو روی لبهای پسر کوچیکتر قرار داد و با ولع بوسیدش. خاتانگ حرکت دستش رو بیشتر کرد و هر لحظه ناله‌هاش رو داخل دهن فرست خفه کرد. شصت فرست به پهلو و شکمش فشار میاورد و وضعیتش رو بدتر میکرد. البته این که عضوهاشون از جلو به هم برخورد میکردن هم کم بی تاثیر نبود.


"فرست.."


دست فرست روی لبش قرار گرفت و تکخندی زد


"حموم کنار اتاق پذیراییه و بد میشه اگه صدات بره بیرون."

"ببینم قصد داری منو اینجا نگه داری تا تموم شبو با خودت بگذرونم نه؟"


نیشخند فرست ادامه دار تر شد و سرش پایین تر رفت.


"توام بدت نمیاد یه امشب رو بخاطر تولدت بخوام تماما در اختیارت باشم و هر کاری بگی انجام بدم، نه؟"


خاتانگ چشمهاش رو تو حدقه چرخوند و نفسی کشید


"فکر نمیکنی داره برعکسش اتفاق میف- اهه.."


حرفش با حرکت زبون و دهان فرست روی نیپل ها و انگشتای کوچیکش قطع شد.


"به کارت ادامه بده رئیس"


لبخندی زد و انگشتای خاتانگ رو کامل خیس کرد. پایین تر حرکت کرد. بخاطر شامپو بوی خیلی ملایم و شیرینی رو روی بدنش حس میکرد و قطعا قرار نبود اسون بگذره.


"خوشمزه تر شدی تاناوات"


به باسنش فشار اورد و اونو سمت خودش کشید.


"میدونی که انتخاب با خودته چون امشب تولد توعه.."


خاتانگ دستاش رو روی شونه فرست گذاشت و یه دستش رو سمت چونه فرست برد


"البته که دهنت. این شیرین زبونیت باعث شده من عقلمو از دست بدم و تا اینجای کار همراهیت کنم. وگرنه نمیکردم کاناپان"


شصتش رو وارد دهن فرست کرد و فرست، با لبخند و چشمای خمارش شروع به خیس کردن انگشتهاش کرد.


"نمیتونی اون پایینو نادیده بگیری. ناراحت میشه ها"

"دیگه حرف زدن بسه"

فرست بازوش رو گرفت و پسر رو سمت میز پشت شیشه های حموم کشید. با یه فشار به بدنش مجبورش کرد روی لبه بشینه. فرست زانو زد و مشتاقانه و با لبخند، لبهاش رو باز کرد و بعد از بوسه به سر عضوش، کم کم اون رو داخل دهنش برد.

خاتانگ سرش رو عقب برد و اهی کشید. هر چقدر فرست جلوتر میرفت کنترل کردن خودش سخت تر میشد. یه دستش رو روی لبهاش فشرد و دست دیگش موهای فرست رو گرفت.

فرست خندید و با هر حرکت سرش، زبونش رو زیر عضوش میکشید و می‌مکید. هر از گاهی برای دیوونه کردنش لیسی از پایین تا سرش میزد. خاتانگ دو دستش رو روی شونه های فرست گذاشت تا به عقب ببرتش ولی فرست بیشتر پیش رفت.

فرست همینطور که مشغول مکیدن عضوش بود، با دستش برای خاتانگ هندجاب میرفت و دست دیگش رو از زیر عضوش به باسنش رسوند. انگشتش رو به باسنش رسوند و سوراخش رو مالید. با لبخند عضوش رو از دهنش بیرون کشید و زبونش رو روی سوراخش کشید. خاتانگ سرش رو به میز چسبوند و ناله‌ای کرد. فرست زبونش رو واردش کرد و با دو دست دو تا پای خاتانگ رو بالا برد. داشت دیوونه میشد. نمیدونست رو زبون فرست تمرکز کنه یا رو دستی که عضوش رو لمس میکرد. لذت از هر طرف به بدنش هجوم اورده بود. انگشتش رو واردش کرد و به ابروهای در هم رفته ش خندید. با حرکت انگشتش هیسی کشید و دست فرست رو گرفت. فرست روی بدنش خم شد و جای اشکش رو بوسید. انگشتش رو به سمت شکمش خم کرد و خاتانگ دلش میخواست از لذتی که بهش وارد میشد داد بزنه ولی لباش رو به هم فشرد تا صدایی به بیرون درز نکنه‌. طولی نکشید فرست انگشت دوم رو وارد کرد و جفتش رو قیچی وار تکون داد.


"اخ.. اهه بسه..."


بلاخره سر انگشتاش با اون نقطه برخورد کردن و جیغ پسر رو در اوردن. فرست با یه دست جلوی ناله هاش رو گرفت و با دو انگشت اماده‌ش کرد.

انگشتاش رو بیرون کشید و شروع به مالیدن عضو خودش کرد.

بلندش کرد و سعی کرد روی میز خمش کنه

دستش رو به بیشتر به لب‌هاش فشرد و با دست دیگش بلاخره عضوش رو واردش کرد. خاتانگ ناله‌ی خفه ای پشت دست فرست کرد و بازوش رو چنگ زد.

فرست حتی نذاشت عادت کنه، شروع کرد به ضربه زدن و بلاخره دستش رو از روی لبهاش برداشت.

سردی‌ای که از جلو بخاطر چسبیدن به میز حس میکرد کاملا تضاد گرمای پشتش بود. فرست زیر گوشش ناله میکرد و این وضعیت خودش رو بدتر میکرد. با هر ضربه بدنش به میز میخورد و کنترل کردن صداش سخت تر میشد. مخصوصا وقتی فرست جفت بازوش رو گیر دستای خودش انداخت و با یه دست به شکمش فشار اورد.


"حسش میکنی؟"


خنده ای کنار گوشش کرد و شروع به بوسیدن بدنش کرد. خاتانگ اشک‌هاش رو حس میکرد. نمیتونست درست یه جا رو برای تکیه کردن پیدا کنه، حتی نمیتونست درست ناله کنه‌ و حالا فرست شروع به لمس کردن عضوش کرد. خودش رو به سمت جلو خم کرد ولی فرست بازم متوقف نشد، پهلوهاش رو گرفت و محکم تر از قبل ادامه داد.


"فر..فرست دارم میفتم.. اههه.. اخ یدقه صبر-"


ازش بیرون کشید و بازوش رو گرفت. با یه دست پسر رو سمت خودش برگردوند و پای چپش رو بالا داد.


"ای..اینطوری سخته"

"ششش، الان تموم میشه یکم تحمل کن"


جای اشک هاش رو بوسید و پای پسر رو بالا تر داد و روی لبه میز نشوندش و با یه حرکت محکم واردش شد.


"خاتانگ اینجایی؟"

نفسش رو حبس کرد تا ناله نکنه. صدای میکس بود. دستش رو روی لبهاش گرفت و به فرست نگاه ترسیده ای انداخت.


"جوابشو نمیدی؟"


فرست زیر گوشش زمزمه کرد و ضربه ی کوتاه ولی عمیقی وارد کرد که خاتانگ روی میز تکون خورد و چشماش رو روی هم فشرد.


"خاتانگ؟"


خاتانگ با تعجب به فرست که داشت به کارش ادامه میداد خیره شد.


"الان.. الان میام میک- اههه"


لبش رو گاز گرفت تا صدای بیشتری نده. فرست داشت اروم حرکت میکرد و عمیق ضرباتش رو روی همون نقطه خالی میکرد.


"چیزی شده؟ افتادییی؟"

"ن..نه خوبم برو الان میاممم"


حرف اخرش بیشتر کشید چون فرست سعی داشت زاوبه حرکاتش رو تغییر بده. وقتی از رفتن میکس مطمئن شد نگاه عصبی ای به فرست انداخت. با قرار گرفتن لبهاش روی لبهای فرست، روی پنجه پاش ایستاد و دو دستش رو روی شونه‌های پهن فرست گذاشت. وقتی فرست شروع به ضربه زدن کرد، پای دیگش رو بالا اورد و دو دستش رو دور گردنش انداخت تا نیفته. ولی با هر حرکت فرست کمرش به عقب میخورد، البته انقدر سرعت حرکاتش تند بود وقت نمیکرد به این اهمیت بده.

فرست داشت دقیقا به همون نقطه فشار میاورد. چند حرکت سریع و یه حرکت آروم و عمیق روی پروستاتش، دقیقا همون چیزی که باعث میشد دیوونه شه و بی توجه به مهمون ها کنار گوشش ناله کنه.

بلاخره با لمس های متعدد فرست روی عضوش حس کرد داره به اوج میرسه. چنگ زدن رو شروع کرد و اشکاش رو رها کرد. فرست لبهاش رو اروم بوسید و حرکت دستش رو تند تر کرد.

روی شکم فرست ارضا شد و سرش رو به دیوار پشت تکیه داد. فرست لبخند زد و داخل گردنش ناله ای از تنگ تر شدنش دور عضوش، کشید.

چند ضربه دیگه زد و خودش هم داخلش ارضا شد.


"تولدت مبارک بیبی"


بوسه ی کوتاهی روی لبهاش زد و خاتانگ رو روی زمین گذاشت ولی پسر هنوز بهش چسبیده بود.

بازوش رو گرفت و زیر دوش کشیدش، شیر اب رو باز کرد و انگشتاش رو دوباره داخلش برد تا تمیزش کنه.


"اخ فرست دیگه نه"


بوسه ای روی موهاش زد و خندید.


"نگران نباش جلوی خودمو میگیرم فقط تمیزت میکنم. ولی اخر شب جبران میکنم"


با صدای گرفته ش غر زد


"تو همین الانشم جبران کردی عوضی ساعت حتما از نه رد شد"


با بوسیدن گونه‌ش اروم گرفت و شروع به شستن بدن فرست کرد. بخار اب داغ باعث شده بود جفتشون حس کنن تو یه دنیای دیگه‌ن. فارغ ازینکه اون همه مهمون بیرون از حمام منتظرن تا تولدشو جشن بگیرن ولی اون همین تنهایی و خلوتی رو به شلوغی ترجیح میداد.


"خیلی خب دفعه بعد مهمون دعوت نمیکنم چون انگار واقعا ناراضی ای کاناپان"


فرست خندید و خاتانگ رو به اغوش کشید.


"نه دوست ندارم. فقط دوست دارم خودم بهت تبریک بگم"


بوسه ای روی پیشونیش زد و شیر اب رو بست و بعد از خشک کردنِ موهای خاتانگ و پوشیدن لباساشون، به بیرون از اتاق رفتن.

Report Page