All I Want
rockstar
تقریبا از روز آخر ملاقات ۳ هفته میگذشت، داخل این زمان نه تماسی بین اون دوتا پسر ردوبدل میشد، نه پیامی فرستاده میشد، برای سونو این شرایط سخت بود ولی نمیخواست دوباره با یادآوری حرفهایی که اون بهش زد به خودش آسیب بزنه.
میشه گفت، سونگهون آدمی هوسباز بود، ممکن بود هرلحظه نظرش راجع به طرفش تغییر کنه و به راحتی اون رو فراموش کنه، آدمی بود که سونو رو با رفتارهای مهربانانهای که داشت نزدیک خودش نگه میداشت، ولی کی شد که سونگهون روی واقعی خودش رو به اون نشون داد؟
~~~~~~~~~~~~~
' ۱۳ می، ۲۰۲۳ '
ساعت تقریباً از ۱۰ شب گذشته بود و سونگهون هنوز از کارش برنگشته بود، طبق معمول سونو در حال تماشای تلویزیون بود و میدونست که ممکنه داخل ترافیک باشه و دیرتر از حالت عادی به خونه برسه، ولی براش سخت بود که تا نیمه شب بدون همسرش بمونه.
- سونگهون، کجایی؟ نگرانتم.
دقیقا در همین زمان فردی در حال پیدرپی زنگ زدن درب خونه بود، سونو ترسیده بود، دادهایی که اون فرد میزد باعث میشد هرلحظه بیشتر به وجود سونگهون نیاز داشته باشه، ولی در این موقعیت اون خونه نبود، و تنها کاری که از سونو بر میومد دعا کردن برای رفتن اون فرد بود.
دقیقا توی همین شرایط سونگهون از راه میرسه و با درگیری کوتاهی که با فرد دم در میکنه، وارد خونه میشه و پشت سرش در رو قفل میکنه، شاید اینطوری امنیت بیشتری داشت.
سونو با دیدن چهرهی خستهی پسر بزرگتر، سعی کرد با بغل کردنش حس خوبی رو بهش بده، ولی در همین حین سونگهون دست اون رو رد کرد و باعث شد دستای سونو درد بگیرن، تقریبا جوری دستهاش رو فشار داد که احساس کرد صدای شکست استخونهای دستش رو شنید.
- باز چته هوم؟ با همکارات دعوات شده؟ چرا میای سر من خالی میکنی پارک؟
سونو عصبانی شده بود، نمیدونست چرا همسرش باید تا اون موقع شب بیرون باشه، چرا باید دست اون رو برای خوشآمدگویی رد کنه و بیتوجه به اون به اتاق بره.
- کیم سونو، همین امشب گورتو از این خونه گم میکنی بیرون، من دیگه همسر تو نیستم!
سونگهون با صدای نسبتا بلندی حرفهاش رو میزد، نمیخواست حتی شکی دربارهی رفتن سونو از اون خونه داشته باشه، میدونست که اون هنوز خونهی دانشجوییش رو داره و میتونه داخلش زندگی کنه، برای همین چمدون سونو رو سمت اون پرت کرد.
- میفهمی چی داری میگی سونگهون؟ ازم میخوای برم بیرون؟ با وجود اینکه تو همسر رسمی منی؟
سونو باورش نمیشد، احساس میکرد دنیا دورش در حال چرخش بود، احساس میکرد حتی اگر بخواد هم نمیتونه باور کنه اون فرد سونگهونه، اون فرد رو نمیشناخت، فردی که به اون میگفت از صمیم قلب اون رو دوست داره، الان داره چی به اون میگه؟
- کیم سونو، تو همسر من نیستی، خودت رو گول نزن، میدونی که فقط یه بازیچهی احمق بودی!
سونگهون با گفتن این حرف، به نشونهی اتمام رابطه حلقهی ازدواجش رو از پنجره بیرون انداخت و روی تخت دراز کشید.
- از جلو چشمام گمشو برو کنار، نمیخوام زندگیمو بخاطر تو خراب کنم احمق!
سونو با چشمهایی که به زور جلوی پاهاش رو میدید از خونه بیرون زد، نمیتونست سونگهون رو درک کنه، ولی خب، اون از اولم یه بازیچه بود، و فقط خودش رو گول زده بود که پسر بزرگتر اون رو دوست داره.
~~~~~~~~~
' ۲ جوئن، ۲۰۲۳ '
از وضعیتی که برای خودش ساخته بود متنفر بود، دلش میخواست هرچه زودتر به اون وضعیت خاتمه بده، دقیقا زمانی که در حال پیادهروی روی پل هان بود.
شب زیبایی بود، ستارهها تک تک خودشون رو به آسمون نشون میدادن و ماه، باعث زیباتر شدن این منظره بود، آهنگی که داخل هندزفری سونو به گوش میرسید، خیلی با نقشهای که داشت میخوند، و اون چیزی نبود جز..
تقریبا در وسطای پل، ایستاد، نزدیک میلههای پل رفت و سعی کرد خودش رو به طرف دیگهی میلهها ببره، با وجود ارتفاع و عمق آبی که وجود داشت، نشونگر نبودن برگشت دوباره بود.
موهای خرمایی رنگ پسر با باد ملایمی به حرکت در اومده بودن، تقریباً هوای سرد تمام وجودش رو فرا گرفته بود ولی تنها چیزی که در اون موقعیت بهش فکر میکرد، تموم کردن ماجرا بود.
- تنها چیزی که ازت خواستم این بود که بیماریم رو درک کنی، بفهمی که با این وضع تا چندماه دیگه بیشتر زنده نیستم، ولی تو کاری کردی که حتی اون بیماری هم با من نکرد پارک سونگهون، ازت متنفرم، امیدوارم با زندگی جدیدت خوشحال باشی.
پسر این حرفها رو پشت تلفن رو به سونگهون زد، قطره اشکهایی که در حال ریخته شدن از چشمهای کشیدهاش بود رو با آستین لباس سفیدش تمیز کرد، با تموم کردن حرفش تماس رو قطع کرد و آروم چشمهاش رو بست و خودش رو آزاد کرد.
دقیقا بعد از یک دقیقه، همه چی براش تاریک شد، حتی برای نجات خودش هم تقلایی نمیکرد، اون بعد از چندین دقیقه، با تنها صدایی که به گوشش میخورد، به خواب ابدی رفت.
' I don't want another partner
So don't try and break the spell
I can't even understand me
So don't think that you can help
When I say things and see things
There's no way on earth to tell. '