چرا زیاد حرف می‌زنند

چرا زیاد حرف می‌زنند

جامعه نو


شورای سردبیری: پرسش پیرامون آینده اقتصاد ایران این روزها فراگیر است. کم نیستند کسانی بین ناظران سیاسی و همچنین اقتصاددانان که کار اقتصاد ایران را تمام شده می‌دانند و فروپاشی را ناگزیر. در مقابل، دیگرانی هم بر مبنای بنیه‌ای که در ظرفیتهای اقتصاد ایران سراغ دارند اقتصاد کشور را از وضعیت بحرانی دور اما دچار مشکلات بیرونی و غیر اقتصادی می‌یابند.


سوای کسانی که بدون مبنای علمی و نگاه تخصصی اظهار نظر می‌کنند، بین اهل فن هم بسته به نقطه ورود به بحث اختلاف نظر وجود دارد. این، البته اختلاف بین صفر و یک نیست. اقتصاددانان همیشه در جایی بین این دو حد قرار میگیرند، چرا که علمشان آنها را از مطلق‌سازی برحذر می‌دارد. نزدیک شدن به صفر برای برخی از آنها مفهوم وضعیت بی‌بازگشت و فروپاشی دارد، و برای دیگران به معنای کوچک شدن اقتصاد می‌تواند باشد که الزاما به سقوط نمی‌انجامد. نتیجه آن می‌شود که آنها را به صورت دائم در حال صدور هشدار و تدوین راه حل‌های جزئی و کلی می‌یابیم.گاهی به نظر می‌رسد اقتصاددانان حتی از سیاستمدارهای پر حرف هم بیشتر حرف می‌زنند، با این تفاوت که سیاستمداران غالبا چرند می‌گویند، شعار می‌دهند و در راهجویی غالبا به خطا می‌روند اما کمتر اقتصاددانی است که خزعبل ببافد و مسیر اهل سیاست را برود.


 اما چه لزومی دارد اقتصاددانان حرف بزنند و زیاد حرف بزنند؟ دوعلت بسیار مهم دارد : نیاز سیاستمداران به اندکی بصیرت، و نیاز مردمان به امید. سیاستمداران حکومت و کارگزاران آن غالباً نیازی به اهل اقتصاد نمی‌یابند. حکومت غالبا فکر می‌کند روی گنج نشسته و اقتصاد هم که علم تخصیص منابع محدود است و بنابراین به کارشان نمی‌آید. کارگزاران حکومت هم که خودشان صاحب همه علوم هستند. صلاحیت تصمیم‌گیری درباره ساخت سد یا خط راه آهن یا تعیین نرخ ارز و بهره بانک و تعرفه‌های تجاری و نرخ تضمینی و ... را هم طی سالهای خدمت در دستگاه‌های دولتی برای خودشان پدید آورده‌اند. پس به اقتصاددان نیازی نیست.


اما هم صندوق گنج حکومت به سرعت ته می‌کشد و هم خر کارگزارانش بالاخره به گل می‌نشیند. آن وقت است که هر دو به حرف‌های اقتصاددانان توجه نشان می‌‌دهند. مثلا رضایت می‌دهند تا حدی از بنگاهداری دست بکشند و تعیین قیمت برای ماست و تخم مرغ را رها کنند، و عینکی بزنند تا آنسوتر از دماغشان را هم ببینند و کشور را کمتر در چاله و چاه بیندازند . بنابراین اقتصاددانان باید دائما در حال نوشتن و گفتن و در حال ارائه خدمت بی‌مزد و منت باشند بلکه گهگاه کلمه ای به گوش دولتمردان بخورد و زودتر هشیار شوند. می‌توانیم ادعا کنیم آن تصمیم معروف دلار ۴۲۰۰ تومانی که توسط جهانگیری اعلام شد، اگر در تعطیلات نوروز نبود اینقدر خرابی به بار نمی‌آورد. تجربه نشان داده جز در دوره احمدی‌نژاد که از هفت دولت آزادش کرده بودند و نامه نخوانده اقتصاددانان را اسباب فشار امنیتی بر آنها می‌ساخت، در سایر دولت‌ها هشدارهای اقتصادانان تاحدی مسموع و در مواقع بحران به آنها عمل می‌شده است.


اما مردم هم به همان اندازه کارگزاران حکومت به حرفهای اقتصاددانان نیازمندند. آنها از یکسو باید خواندن یاسین به گوش کارگزاران حکومت را متوقف نکنند، و از سوی دیگر به عوام اطمینان بدهند اقتصاد ایران آنقدر بنیه دارد که خرابکاری‌های حکومت را جبران کند و از هم نپاشد. توده مردم خیلی آسان وقوع بحران در یک موضوع اقتصادی را به فروپاشی اقتصاد و از بین رفتن کشور پیوند می‌دهند. آشوب در یک بازار، به آسانی آنها را به اندیشه ورشکستگی کل اقتصاد مشغول می‌کند و به خالی کردن قفسه فروشگاه‌ها می‌کشاند. بحران موسسات پولی به سرعت عده‌ای را به بی‌اطمینانی به نظام بانکی، از بین رفتن پس‌اندازها، و فرار حکومت از پاسخگویی و فروپاشی آن انداخت. به همین دلیل دولت هزینه سنگین داد تا آن فضا را کنترل کند. اما کنترل‌کننده وضعیت به صورتی که مردم دوباره وسیله خلق آن بحرانها نشوند اقتصادخوانده‌ها هستند. آنهایند که می‌توانند به مردم بیاموزند سود کلان همگانی یک سرمایه‌گذاری با بهره بسیار بالای یک بانک علامت نادرستی و کلاهبرداری در پس کار است. و البته بخش دوم وظیفه آنها مهمتر است: هنگامی که ابرهای تیره در افق اقتصاد پدیدار شده، ورشکستگی‌ها به کرات اتفاق می‌افتد، نرخ ارز سر به فلک می‌گذارد، مدیران موسسات مالی فراری می‌شوند، و شیرازه امور از دست دولت در می‌رود، قیمتها افسار پاره می‌کنند و ذهن عوام متوجه فروپاشی و سقوط حکومت می‌شود، نیاز به دادن امید به بهبود اوضاع است.


اینجاست که اقتصاددان باورمند به امکان نجات اقتصاد و معتقد به اینکه اقتصاد نابود نمی‌شود و فقط کوچک می‌شود و فقیرتر، باید با مردم حرف بزند. البته حکومتها که غالبا در چنگ تبلیغاتچی‌های کم‌دانش و نامبتکر دستگاه تبلیغاتی حکومت - رادیو و تلویزیون- گرفتارند از دادن تریبون عمومی، همان رادیو وتلویزیون، به اقتصاددانان ابا دارند. به این ترتیب، در حالی که تبلیغات پوچ باورناپذیر بر شک عوام درباره تداوم وضع می‌افزاید، امکان استفاده از مردم برای همراهی آگاهانه در مسیر عبور از دشواری اقتصادی فراهم نمی‌شود چون توجیه مردم از طریق افزایش سطح درک اقتصادی آنها، به اراده حکومت انحصارگر رسانه‌های عمومی منتفی شده است. با این حال از هرگونه تلاش برای امیدوار کردن مردم به عبور از دشواری‌ها دست نباید شست و این کاری است که بخش قابل توجهی از اقتصاددانان ما می‌کنند .بی‌هراس حرف می‌زنند، راهجویی می‌کنند، و به جامعه امید می‌دهند که دنیا به آخر نرسیده است. برای حکومتی که نگران آینده خود است، اقتصاددانی که امید به آینده می‌دهد، یک فرشته نجات است.

Report Page