نوبت نرمخویی
برگردان: نسرین تخیریحدود 80 سالی میشود که پاسخ به پرسش «مرد مطلوب و دلخواه باید چگونه باشد؟»، به شدت با ایده «خفن و باحال» گره خورده است. در این دوره رسانهها لبریز از تصاویر مردانِ پرسوکسۀ وسوسهانگیز و جذابی مانند همفری بوگارت، ژان پل بلموندو، مارچلو ماسترویانی، جیمز باند و باب دیلن از قدیمیها، و بندیکت کامبربَچ از میان جدیدترها بودهاند.
مرد همهچیزتمامی که خرکار نیست، هرگز سردرگم و دستپاچه نمیشود و در حالیکه بر اوضاع مسلط است، مشکلات را سروسامان میدهد. خوشاندام است، بدون زحمت قلهها را فتح میکند و اگر قرار باشد کسی را بکشد، با کمترین دردسر سرِ طرف را زیر آب میکند. بابت هیچ چیز مضطرب نمیشود، اعتماد به نفس دارد و آقا و سرور خودش است. همیشه اتوکشیده، منظم و تروتمیز است. کمحرف و گزیدهگوست و حرف نامربوط نمیزند. او به هر قدرتی بیاعتماد است و علیه آن سرکشی میکند، در عین حال خودش هم در پی قدرت گرفتن نیست: مستقل است و رها.
ویژگی بارز این مرد تماموکمال، آسیبناپذیری و روئینتنی اوست. مثلا وقتی خانه آتش میگیرد او فریاد نمیزند و آتشنشانی را هم خبر نمیکند، بلکه مزه میریزد و سربهسر شریک زندگیاش که از حمام بیرون میآید، میگذارد که «هوا خیلی داغ شدهها.» و طبق معمول با شوخوشنگی آتش را هم خاموش میکند. وقتی هم پیشخدمتی در یک رستوران نوشیدنی را روی لباس او میریزد، این مرد همهچیزتمام اصلا به تریش قبایش بر نمیخورد و خیلی خونسرد کتش را در میآورد و پس از آن در پیراهنی که پوشیده، حتی خوشتیپتر هم به نظر میرسد.
طی دههها این تصویر از جذابیتِ افسانهای مردانه ساخته و عرضه شده است – مردانگیای که به طرز رشکآوری، خوشمنظر و از هر جهت محبوب و خواستنی است. البته همزمان و حتی شاید هر روز، این پروپاگاند با یادآوری شکاف موجود میان تصویر ساختهشدۀ ایدهآلی که همه جا به رخ کشیده میشود با خود واقعی ما، رنج و عذابمان هم میدهد.
اما در جهان چشمانداز و تصور واقعبینانهتر و شاید مهمتر دیگری هم از جنس مذکر وجود دارد، که میتواند یک مرد مطلوب و مقبول را شاخص و متمایز کند. چشمانداز و تصویری که تاکنون کمتر مورد توجه و تشویق قرار گرفته و اشتیاق جلب کرده است؛ تصویری حتی کاملا برعکس با پدیدهای که ما «مرد خفن و باحال» مینامیم: «مرد آرام و نرمخو و مهربان.»
مرد رام و آرام ما معمولا آتشسوزیها را خودش خاموش نمیکند. هیچ کسی را هم نکشته است. در عوض او به ترسهایش واقف است. تفنگش را زمین گذاشته است و اکراهی ندارد آشکارا به این کار اعتراف کند. ویژگی قابلتحسین او مواجههاش با ترسهایش است. به آنها آگاه است، با آنها صادقانه و صریح و حتی طنزآمیز مواجه میشود و کنار میآید و دقیقا به همین دلیل مقهور ترسهایش نمیشود. مرد پرمهر و نرمخوی ما، شامه تیزی دارد در تشخیص اینکه چقدر همه ما ناقص و آسیبپذیرهستیم. او تلاش ویژهای برای اطمینان دادن، بخشیدن و خشنود کردن مردم اطراف خود نمیکند. در زندگیاش حماقتهایی کرده، عزیزانی را از دست داده و تصمیمات اشتباه هم گرفته است. اما دقیقا همین تجربیات از او انسان سخاوتمند و بخشندهای نسبت به دیگران ساخته است. وقتی پیشخدمت نوشیدنی را روی لباس او میریزد، قهرمان مهربان ما، از آنجا که خودش هم قبلا چندباری نوشیدنی را روی دیگران ریخته است، به پیشخدمت لبخندی میزند و اگر بتواند انعام دستودلبازانهای هم به او میدهد. مرد کمروی ما اگر نام کسی را فراموش کرده باشد، شرمنده میشود و خالصانه و صریح میگوید: «واقعا متآسف و بسیار شرمنده هستم که نام شما از خاطرم رفته است... لطفا کمک کنید که به خاطر بیاورم.». مرد نرمخوی ما وقتی در کاری خرابکاری یا اشتباهی کرده و گندی زده است، اشتباه خودش را میپذیرد، از گندکاری خودش ناراحت میشود، آشکارا عذرخواهی میکند و در حد تواناییاش توضیح میدهد که خرابکاریاش چه بوده است و چگونه میشود بعدا راستوریستاش کرد.
خمیره این مرد گونهای آسیبپذیری خوب مدیریتشده است. او به خطاها و ضعفهای خودش آگاه است، و از این دانش و آگاهی استفاده میکند تا با شخصیت و شوخطبعیای که دارد منبع غنی ساختن زندگی اطرافیانش باشد. آرزوی ما (در مدرسه زندگی) این است که یک روز «نرمخو و مهربان» خوانده شدن همانقدر مطللوب و ارزشمند باشد که اکنون «خفن و باحال» خوانده شدن اعتبار دارد. لیستی صدنفره از دلسوزترین و مهربانترین مردان زیر چهل سال منتشر شود؛ پسران نوجوان از مدرسه که میرسند خانه به مادرشان غر بزنند :«من میخواهم آرامتر و مهربانتر از این که هستم باشم اما موفق نمیشوم»؛ دخترها در کافههای مدِروز برای جلبتوجه و آشنایی با پسران پرمهر وعاطفی دست از پا نشناسند؛ و در روح هر مردی اشتیاقی به وجود بیاید که در حد مقدور مهربان و ملایم باشد.
منبع: مدرسه زندگی آلن دوباتن؛ شعبه برلین
https://www.theschooloflife.com/berlin/blog/der-sanfte-mann/