Aftertaste

Aftertaste

ₐₗᵥᵢₙ

بعد از ورودشون به ماشین هیچ صحبتی رد و بدل نشده بود و فقط آهنگ ملایمی که پلی بود جو سرد ماشین رو کمرنگ تر میکرد.

« کمربندت رو ببند خطرناکه »

جلوی در ساختمان پارک کرد و منتظر حرفی از سمت تیتی موند اما هیچ نشونه ای دریافت نکرد . به سمت پسر کنارش برگشت و با صورت سرخ شده ی شبیه گوجه ی اون مواجه شد .به سمت پسر خم شد و با پشت دستش پیشونی پسر رو برای چک کردن دمای بدنی لمس کرد.

«تب داری؟»

«ن-نه»

تیتی به سختی کلمات رو از زبونش خارج کرد.دست پور رو پس زد و سعی در باز کردن کمربندش کرد.اما اونقدر گیج شده بود و دست هاش میلرزید که توانی توی دست هاش نبود.پور متوجه قصد پسر شد و تصمیم گرفت بهش کمک کنه که....

نگاهش به پایین تنه ی بر آمده ی پسر افتاد. تیتی متوجه سنگینی نگاه پور روی خودش شد و نگاه پور رو دنبال کرد و متوجه چیزی که پور بهش زل زده بود شد.دستش رو پایین برد و با خجالت پایین تنه اش رو پوشوند.پور از بامزگی پسر رو به روش خنده ای کرد و بهش نزدیک شد.

«یکی اینجا به کمک نیاز داره»

با خالی کردن نفسش توی صورت تیتی شاهد بسته شدن چشم های پسر که نتیجه اش فشرده شدن لب هاش روی هم بود.

«خودم درستش میکنم»

«انتظار نداری که همینطوری ولت کنم؟»

و بعد سکوتی کل فضای ماشین رو در بر گرفت.اما نه یک سکوت سنگین یا سرد بلکه سکوتی که توش خواستن و نیاز فریاد میزد.نگاه پور بین چشم های معصوم و لب های صورتی پسر کوچکتر جا به جا میشد.فاصله صورت هاشون رو به صفر رسوند و با لحنی مظلومانه و عاجزانه در خواست کرد.

«لطفا تیتی..»

پسر کوچکتر نمی دونست چه جوابی باید بده پس سکوت رو به هر کلمه ای ترجیح داد.

«سکوتت داره دیوونم میکنه»

بی مقدمه لب هاش رو روی لب های پسر چسبوند.مک خیلی کوتاهی به لب هاش زد و از اون جدا شد.چشم هاش رو کمی از هم فاصله داد. دیدن چشم های نیمه باز و خمار پسر کوچکتر زیبا ترین تصویری بود که تا به حال دیده بود.تیتی که کاسه صبرش لبریز شده بود یقه ی پیراهن پسر بزرگتر رو گرفت و با شدت لب هاشون رو دوباره به هم رسوند. عجولانه شروع به مکیدن لب های پور کرد.

«آروم باش پسر خوب»

پور بین بوسه شون لب زد.دستش رو روی گونه ی تیتی گذاشت و نوازش کرد.زبون خودش رو وارد دهن تیتی میکرد و فرصت نفس کشیدن رو ازش میگرفت.لب هاش رو می مکید و جای جای دهن اونن رو مزه میکرد.اما نه خیلی خشن،فقط اجازه میداد که طعم شیرین پسر رو با اشتیاق تمام مزه کنه.با دست آزادش زیپ شلوار تیتی رو باز

کرد .صدای فلز سرد زیپ تنها صدایی بود که بین بوسه شون شنیده میشد. با صدای پاپ مانندی از لب هاش فاصله گرفت و دستش رو روی پوست تیتی کشید و نوازش کرد.لرزشی که نتیجه منقبض شدن پوست تیتی بود رو زیر دستش حس کرد.دستش رو از باکسر پسر رد کرد وبه دیک هارد و خیس شده از پریکام پسر رسوند.

دیک تیتی رو لمس کرد و شروع به حرکت کرد.برخورد پوست سرد دستش با دیک داغ تیتی حس لذتی رو براش به وجود آورده بود که باعث کشیده شدن لرزشی توی کل بدنش میشد.با هر ناله ای که از دهن تیتی بیرون می اومد ، پور حرکت دستش رو تند تر و فشار بیشتری رو توی پایین تنه ش حس میکرد .

«واسه ی کی انقدر هارد شدی تیتی؟»

تیتی اصلا متوجه ی حرف های پور نمیشد.یا شاید سعی داشت که متوجه حرفاش نشه.چون نمیدونست که چطوری به پسری که داشت براش هندجاب میداد بگه دلیل این حالش خودشه.افکار توی ذهنش رو پس زد و تا بتونه روی لمس دیکش توسط دست پور تمرکز کنه.

پور بوسه ای روی لب های تیتی زد و مانع بیرون اومدن ناله ی پنهان شده توی گلوی تیتی شد.بعد از چند ثانیه تیتی با گاز گرفتن لب پور شروع به لرزیدن کرد و خودش رو توی دست پور خالی کرد.تیتی لب هاش رو از لب های پور جدا کردن و به چشم های پر از نیاز پور خیره شد.

«تیتی...من...»

بعد از دیدن وضع پور و دیک هارد شده اش، خوشحال از تاثیری که تونسته روی پسر بزاره از جاش بلند شد و خودش رو روی پاهای پور جا داد.

«تیتی...»

بعد از تموم شدن جمله اش ، پور به سمت لب های تیتی حمله ور شد و با ولع تمام اون ها رو وارد دهنش میکرد.فرصت نفس کشیدن به تیتی نمیداد.بر خلاف خواست ی درونی اش از پسر فاصله گرفت تا تیتی بتونه نفس بکشه.

تیتی بدون توجه به حرکت تند قفسه سینه ش خودش رو روی پایین تنه ی بر آمده ی پسر تکون میداد . منتظر واکنش پور نموند و باکسر خودش رو از پاهاش بیرون کشید و بعد از در آوردن باکسر و شلوار پور،انگشت هاش رو وارد دهن پور کرد و به حرکت پایین تنه ش ادامه داد.

پور با میل زیاد شروع به مکیدن انگشت های تیتی کرد.پسر کوچکترانگشت هاش رو از دهن پور خارج کرد و مشغول آماده کردن خودش شد.پور با دیدن لرزش توی رون های تیتی،دستش رو زیر باسن تیتی برد.

«تیتی.. دیگه نمیتونم تحمل کنم»

تیتی که از بی قرار کردن پسر بزرگتر راضی بود انگشت هاش رو بیرون کشید و دیک گرم پور رو روی ورودی خودش تنظیم کرد. پور تا اون لحظه در حال تماشا کردن نمایش دیوانه کننده ی پسر کوچکتر بود.

«اگر دردت گرفت بهم بگو»

تیتی سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد.

بعد دستش های قرار گرفته زیر باسن تیتی رومحکم تر کرد و با یک فشار کل حجم دیکش رو وارد تیتی کرد و ناله ی تیتی توی کل ماشین اکو شد.

سمت گردن تیتی رفت و بوسه هایی رو مهمون گردن تیتی کرد.

پور شروع به حرکت کرد و همزمان از گردن و ترقوه ی تیتی پذیرایی میکرد.

پور کنترل خودش رو از دست داد و با سرعت و عمیق داخل تیتی می کوبید. با هر ضربه ای که میزد ناله های تیتی بلندتر توی گوشش میپیچید.

بعد از گذشت چند ثانیه هر دو با هم کام شدن.پور بدن لرزون و غرق در لذت تیتی رو در آغوش گرفت و توی گوشش زمزمه کرد

«تیتی، این کار رو از روی هوس انجام ندادم؛ من مدت‌هاست عاشقتم.»

با صدای اوهوم تیتی بیشتر از قبل اونو توی بغلش جا داد و بوسه ای روی گونه هاش زد.به سمت شلوار پسر بزرگتر رفت.

Report Page