After Cut.

After Cut.

h


آروم چشم‌هاش رو باز کرد و نگاهی به ساعت رو‌میزی کنار تختش کرد، ساعت پنج صبح بود. یه کمی برای امروز زود بود‌.

گوشیش رو برداشت و فقط روشنش کرد‌.

نه، خبری از پیام پووین نبود‌. با خودش فکر کرد شاید دیده و خودش پیام بده اما نه.

هوفی کشید و روی تخت نشست.

ذهنش همین الان هم به‌هم ریخته بود، توانایی خوابی دوباره رو نداشت، برای همین بلند شد و سمت پارکر رفت، توی خودش جمع شده بود و خواب بود.

پوند لبخندی زد و آروم نوازشش کرد، نرم و مخملی.

حدودا یک ساعت و نیم بعد، خودش رو به لوکیشن رسونده بود، حالا نشسته بود و در حالی که مو‌‌هاش رو درست می‌کردن، چرت می‌زد.

شب، حدودا چندین بار از خواب پریده بود برای همین صورتش رنگ و رویی نداشت.

زبونش رو روی لبش کشید و سرش رو بالا گرفت، پووین با چهره‌ای معمولی، صندلی کناری نشسته بود‌‌.

وقتی پوند بهش نگاه کرد، نگاه پووین سریع ازش گرفته شد، اهمیت نداد ضایع بود یا نه، فقط نمی‌خواست پوند متوجه شه از قبل بهش نگاه می‌کرده.

«امروز بی‌حالی» پووین بدون اینکه بهش نگاهی کنه گفت و مشغول گوشیش شد.

«آره شب درست نخوابیدم»

سرش چرخید و به پوند نگاه کرد: «چرا؟»

چطور می‌تونست بگه چون کل ذهنم درگیر تو بود؟

برای همین فقط شونه‌ای بالا انداخت، لبخندی زد و گفت: «پارکر یه‌کم اذیت می‌کرد»

مکالمه‌اشون طولی نکشید که هردو دوباره سکوت کردن، هیچ‌‌کدوم به روز گذشته اشاره نمی‌کردن و همین، پووین رو آزار می‌داد‌.

دو ساعت اول فیلمبرداری خوب بود، تا زمانی که فاصله بینشون دوباره باید قدری کم می‌شد که پووین احساس راحتی نداشته باشه‌.

این‌دفعه چیزی بینشون فرق کرده بود.

«نه دستت رو پایین تر بذار»

دست پوند پایین‌تر رفت و درست بالای باسن پووین متوقف شد.

«اینجا؟»

«آره. خوبه»

حالا، به هم نگاه کردن.

چهره‌هاشون آروم بود اما دل‌هاشون نه، این‌دفعه احساس معذب بودن می‌کردن و این عجیب بود.

پوند تا به الان، این‌طوری معذب نبود‌.

نگاهش توی چشم‌های پسر متوقف شده بود، نمی‌تونست به دیروز فکر نکنه، دیروزی که جدی‌ جدی می‌خواست بره جلو و اون لب‌هارو ببوسه.

لب‌هایی که جلوی دوربین‌ها حق بوسیدنش رو داره و بدون دوربین‌ها، نه.

«اکشن»

وقتی ضبط شروع شد، پووین حتی متوجه نمی‌شد چطور داره دیالو‌گ‌هارو بیان می‌کنه.

فقط گذر می‌کرد. انگار که می‌خواست سریع رد شه و تمام شه.

نگاهش به لب‌های پوند افتاد، بعد به چشم‌هاش، بعد به صداش گوش کرد.

برای دقایقی، حس نمی‌کرد دوربینی اطرافشه و یا افراد زیادی کنارشون ایستادن.

فقط پوند رو می‌دید.

پوند رو می‌شنید.

تاحالا همچین حسی نداشت... چه بلایی به سرش اومده بود؟ همه‌اش به خاطر دیروزه؟

اما دیروز اتفاق خاصی نیوفتاده بود که بخواد انقدر تحت تاثیرش قرار بگیره.

پوند جلو اومد و پووین طبق فیلمنامه، سرش رو کج کرد و اجازه بوسه رو نداد.

«تان...»

«اینجا محله کارمونه»

چونه‌اش توسط کاوین گرفته شد و بهش نگاه کرد.

انگار مصمم بود.

برای بوسه.

«نه کاوین» گفت و کمی فاصله گرفت. اما نمی‌دونست کاوین به هرچیزی راضیه.

دست تان رو گرفت و بوسه‌ای نرم روی پوست دستش زد.

بعد، در همون حالت بهش نگاه کرد.

و پووین، نمی‌دونست چرا اون لحظه به این فکر کرد که اگه همه‌چیز واقعی بود، پوند همین‌طوری دستش رو می‌بوسید؟


Report Page