After Cut.

After Cut.

h

پووین از صفحه چت پوند بیرون اومد و کمی توی جاش وول خورد. معنی ای نداشت که این رو بگه...

سریع پاکش کرد و گوشی رو گذاشت کنار سرش.

«امیدوارم خواب باشی ناراویت.»

ساعت نه و نیم صبح بعد از یه برداشت کوتاه، پوند بالای سر پووین ایستاده بود و بهش خیره شده بود.

مگه چقدر دیر می‌خوابه که الان وسط فیلمبرداری باید اینطوری غش کنه؟

یواشکی ازش عکسی گرفت و بعد بیدارش کرد

«پووین»

«بیدار شو»

آروم تکونش داد، پسر توی جاش کمی تکون خورد و وقتی چشم‌هاش رو باز کرد چهره‌ی پوند اولین تصویری بود که دید. سریع نشست و چشم‌هاش رو مالوند.

«من خواب نبودم..‌.»

«شب دیر خوابیدی؟»

پووین برای لحظه‌ای ترسید. نکنه پوند بیدار بوده و پیام رو دیده؟

«از کجا می‌دونی؟»

«هی، بچها بیایید» مکالمه‌اشون تا همونجا تمام شد، باید سر صحنه می‌رفتن.

پووین از فرصت کوتاهش استفاده کرد و وارد صفحه چتش با است شد:

«سه، دو، یک، اکشن.»

کاوین در حالی که تان رو از پشت بغل کرده بود سرش رو داخل گردنش برده بود و تان به خاطر قلقلکی بودنش آروم می‌خندید.

«بس کن کاوین»

از فاصله خیلی کم، کاوین به تان نگاه کرد. لبخندی به لب نداشت، تنها فقط عمیق به پسر نگاه می‌کرد‌.

«باشه هرموقع از زیبا بودن دست بکشی منم بس می‌کنم»

تان آروم هلش داد و روی مبل کوچکی نشست‌.

«کاوین...جدی باش»

«خیلی چیزها داریم که باید حلش کنیم»

کاوین جلو رفت و کنار پسر نشست.

دستش رو جلو اورد و یکی از دکمه‌های پیراهن تان رو باز کرد

دقیقا وسط سینه‌اش یه کبودی بود.

«جدی باشم؟»

سرش رو کمی جلوتر اورد و بعد اضافه کرد: «پس می‌تونم با جدیت، گردنتو کبود کنم؟»

تان چشمی چرخوند. انگار قرار نبود جدی گرفته بشه.

ولی خیلی یهویی، لب‌های درشت پسر، روی گردنش قرار گرفتن، پووین احساس می‌کرد پوستش دون دون شده...

این جزو فیلمنامه نبود.

قرار بود فقط لاس بزنه.

ناخواسته بدنش لرز خفیفی کرد و چشم‌هاش رو بست.

«کات»

«پوند از فیلمنامه خارج شدی ولی این عالی بود»

پوند عقب کشید و با لبخند جواب کارگردان رو داد در حالی که پووین هنوز نشسته بود و به این فکر می‌کرد که پوند چطوری انقدر راحته؟

توی همین فکر‌ها بود که متوجه شد کنار عوامل، است ایستاده و منتظره.

«هی اینجا چیکار می‌کنی؟»

«مشخص نیست؟ فقط سین زدی احمق، کنجکاو شدم»

پووین در حالی که بطری آب می‌گرفت دستش خنده‌ی عجیبی کرد.

«تو انقدر بیکاری که بخاطر چنین موضوعی بیای اینجا؟»

«نه» است بطری رو ازش گرفت و آب خورد

«اومدم یه سر بهت بزنم راهم به اینجا می‌خورد»

بعد با شونه‌اش به شونه پووین زد و گفت:

«خیلی خوب بازی کردیا به عنوان کسی که تازه کاپل گرفته»

پووین آروم سرش رو تکون داد و کمی توی فکر فرو رفت. حق با است بود، راحت‌تر از چیزی که فکرش رو می‌کرد داشتن باهم کنار می‌اومدن ولی این چرا ترسناک به نظر می‌رسید تا خوب؟

«تو تجربت بیشتره است...به نظرت واقعا خوب بازی می‌کنم؟»

«درسته سگمی ولی دلیل نمیشه دروغ بگم بهت که»

فقط یک ثانیه طول کشید تا پووین یه پس گردنی به است بزنه.

از نظر پوند، دوتایی تمرین کردن شاید بیشتر جواب می‌داد. چون باعث می‌شد بهتر و عمیق تر کارشون رو انجام بدن و راحت‌تر همدیگه رو متوجه بشن.

کمی توی گوشیش چرخید و توی اینستاگرام رفت و پیچ پووین رو سرچ کرد.

زشت بود اگه همکارش رو فالو نداشته باشه؟

کمی فکر کرد ولی در آخر تصمیم فالو نکنه شاید چون...

«نمی‌دونم اه»

بیخیالش شد و دوتا سلفی از خودش گرفت، نمی‌دونست از دید پووین این‌ کارهاش چطور به نظر می‌رسیدن ولی پوند فقط سعی می‌کرد اون جو بینشون رو کمی بهتر کنه.

ولی الان زود بود‌...

باید کمی صبر می‌کرد تا قبل خوابش؟ نمی‌تونست انقدر تند تند بهش پیام بده

حداقل فعلا نه.


Report Page