Act III: Project Moongazer(Part 1)
Persian Impactدر آخرین بخش سفرشون در سوی دوردست ماه، ترولر، پایمون، کلمبینا و Eggie به یک پایگاه بزرگ و ناآرام میرسن؛ جایی که از هرچیزی که قبلاً دیده بودن قدیمیتر، سردتر و خطرناکتر بود. برعکس تاسیسات خراب و از کارافتادهی قبلی، اینجا هنوز کار میکرد؛ طوری که انگار هیچوقت رها نشده… و فقط در انتظار چیزی مونده بود.
وقتی جلوتر میرن، اولش گروه کمی با هم شوخی میکنن و حتی دربارهی مهمونی روی ماه حرف میزنن، اما خیلی زود فضا سنگین میشه. پایگاه پر از نورافکنها، رباتهای گشتی و سیستمهای امنیتی گوناگون میشه؛ مجبور میشن مثل نفوذیها از داخل یه ماشین جنگی قدیمی حرکت کنن.
به ترمینال که میرسن، کمکم حقیقت معلوم میشه.
اسناد از یک قدرت مرموز حرف میزنن: “The Lord of Darkness Who Returned From the Sea of Stars”. این پایگاه فقط یه مرکز تحقیقاتی ساده نبود؛ بعداً و تحت ارادهی یکی دیگه ساخته شده. بدتر از اون، برای این طراحی شده که به هستهی ماه وصل بشه و یه شکاف داخلش ایجاد کنه تا جریان بیپایان انرژی ماه باستانی رو بیرون بکشه.
هدفش خیلی زود مشخص میشه: خودِ ماه قرار بوده تبدیل به یه سلاح بشه.
پایمون با شوک متوجه میشه این فقط میتونه به یه نفر اشاره داشته باشه: اژدهاشاه نیبلونگ که از اعماق فضا بازگشته بود. اما قبل از اینکه بتونن این موضوع رو هضم کنن، یه اتفاق دیگه میافته—کلمبینا، راهنمای گروه، بدون هیچ هشداری ناپدید میشه.
نبودنش باعث میشه اونها داخل این هزارتوی ماشینی بیدفاع بمونن. ترولر و پایمون چارهای ندارن جز اینکه جلو برن و دنبال آزمایشگاه Lusalim بگردن تا حقیقت رو پیدا کنن. حرکت مخفیانه و با احتیاط تبدیل به تنها راه زنده موندن میشه تا از بین گشتها و شبکههای امنیتی رد بشن و در نهایت به یه ترمینال مخفی برسن.
اونجا چیزی رو پیدا میکنن به اسم “Moongazer’s Engraving”.
این یه پیام ساده نبود؛ نوشتهای از فرط ناامیدی بود.
صدایی از یه تمدن دور که دربارهی تاریکیای حرف میزد که دنیاها رو میبلعه و به هر شنوندهای هشدار میده: یادتون باشه توی جهان تنها نیستید. اما خط آخر همهچیز رو عوض میکنه: «این پیام خطاب به "دخترم، Ninnin" نوشته شده.»
پایمون به حقیقتی باورنکردنی پی میبره: Eggie—یعنی همون Ninnin—به Lusalim، یکی از چهرههای اصلی Project Moongazer مرتبط بوده. اما خود Eggie چیزی یادش نمیاد. هویتش بین چیزی که هست و چیزی که قرار بوده باشه، تکهتکه شده.
با این کشف، معما به جای حل شدن، پیچیدهتر میشه.
گروه ادامه میده تا به هستهی ماه برسه؛ جایی که گرانش از هم میپاشه و شدتش مدام به صورت ناپایدار کم و زیاد میشه. اونجا کلمبینا دوباره ظاهر میشه—که قبلاً به داخل هسته کشیده شده بود. اون میگه که از قبل حقیقت رو فهمیده، از جمله ماهیت و مأموریت Ninnin.
اما اون این رو هم میگه که Ninnin نمیتونه داخل هستهی ماه زنده بمونه.
در عوض، مأموریت واقعیاش جای دیگهست—در نقطهی شروع همهچیز: The Eye of Ibni-Belum؛ جایی که Project Moongazer باید بالاخره با استفاده از یه کلید از جنس دیتا و ساختهشده از انرژی باستانی ماه فعال بشه.
در حالی که Ninnin تصمیم میگیره صبر کنه و دوستاش رو ترک نکنه و از سرنوشتش فرار نکنه، پایمون هم کنار اون میمونه و نمیذاره این بار تنها بمونه. کلمبینا هم آماده میشه به همراه ترولر برگرده به هسته تا کلید رو پیدا کنه.
متن کامل in-game text موسوم به Moongazer’s Engraving(توجه داشته باشید برای این که حس و حال ترجمه مانند متن اصلی باقی بمونه ترجیحا برخلاف بقیهی متن که تا اینجا خوندید؛ با لحنی نسبتا ادبیتر ترجمه شده. و یه نکتهی دیگه هم جا داره گفته بشه؛ پاراگراف اول و آخر متنی که در ادامه خواهید خوند جزئی از متن اصلی نیستن و یادداشتهای Lusalim هستن که پیوستِ متنِ «پیام» شدن.):
جلد اول
(آنچه در ادامه میآید، متن پیام ارسالی از سوی «Stellar Blackbody» است. این نسخه، چکیدهای ترجمهشده از مهمترینمحتوای پیام است و بخشهای غیرضروری از آن حذف شدهاند. اصطلاحاتی که در زبان اصلی قابل درک نبودند، بانزدیکترین معادلهای مفهومیِ خودمان برگردانده شدهاند. —Lusalim)
دوست عزیزمان در جهانی دوردست،
خوشحالم که این پیام سرانجام به دست شما رسیده است.
نمیدانم آیا صدای ما هرگز شنیده خواهد شد یا نه. اما اگر هیچچیز دیگری هم نباشد، دستکم شاید بتواند اندکی از این سکوت سرد را که بر این کیهانِ تنها سایه افکنده است، در هم بشکند.
اگر بهتصادف یکی از شما این پیام را میشنود، یعنی (پیامِ-)ما در چنگ گرانشیِ استثنایی گرفتار شدهایم.
از همین رو، از صمیم قلب امیدوارم تمدن شما بداند که در این کیهان پهناورِ پُرستاره، تنها نیست.
تا زمانی که این پیام به شما برسد، شاید روزگار ما دیگر به تاریخ پیوسته باشد. نابودیِ سیاه، آن دشمنِ مرگبارِ همهی حیات، مسیر خود را در سراسر کیهان میپیماید.
پس، برحذر باشید.
ما نمیدانیم کجای این جهان هستید، اما این پیام را با این امید میفرستیم که پیش از آنکه تاریکی به شما برسد، به دستتان برسد.
شاید این پیام ناچیز باشد، اما این، نورِ(-امید) ماست.
باشد که به شما شهامت ببخشد و یادتان بیاورد که در رویارویی با ناشناختهها و تاریکی، تنها نیستید.
تا میتوانید، به درخشیدن ادامه دهید.
پرتوی یگانهای از نور، ناتوان است و تاریکی بهآسانی آن را در خود میبلعد.
اما اگر پیش از آنکه آن نور خاموش شود، پرتوی دیگری به درخشش درآید، آنگاه بیتردید روزی فرا خواهد رسید که پرتوی نوری، همچون سپیدهدم، پردهی شب را خواهد شکافت.
(خطاب به «دخترم»، Ninnin: مهمترین کمکی که ایزدبانوان ماه برای اجرای نقشههایمان در اختیارمان گذاشتند، درهستهی ماه نهفته است. از طریق شکافها میتوانی به آنجا برسی؛ پس فراموش نکن که حتماً به آنجا بروی.)