Accident

Accident

EWAN

امروز، شد یک ماه که نیستی. هر روز با خودم میگم چطور نتونستم نجاتت بدم؟ چطور نتونستم بهت بگم چقدر دوستت دارم؟ الان همه اینا برام حسرت شده.

ماه پیش، وقتی مدرسه تموم شد، توی حیاط منتظرت وایساده بودم تا بیای و بتونیم باهم بریم اما تو مثل بقیه روز ها، نادیدم گرفتی. با خودم گفتم شاید مثل بقیه روز ها،فقط نمیخوای منو ببینی اما بازم ، راه افتادم تا باهات حرف بزنم.

میخواستم حرف دلمو بهت بگم. میخواستم بگم از وقتی بار اول روی صحنه دیدمت، وقتی داشتی برای ورودی ها اواز میخوندی، عاشقت شدم. تمام مدت عشقتو توی دلم پرورش دادم تا بتونم بهت بگم.تو دوباره پسم زدی و من مثل احمقا، افتادم دنبالت.

وقتی میخواستی از خیابون رد بشی، اسمتو داد زدم تا حداقل از همون فاصله هم بهت بگم چقدر دوستت دارم. حتی اگه دوسم نداشته باشی، حتی اگه برات اهمیت نداشته باشه. وقتی سرتو برگردوندی و ایستادی، ارزو کردم ای کاش هیچوقت صدات نمیزدم. شاید اگه صدات نمیزدم، الان میتونستم حداقل از دور تماشات کنم.

وقتی ماشین بهت زد، همه چی برام تموم شد، همه چیز با قطع شدن نفس تو، برای من تموم شد.

نمیخواستم باور کنم. هنوزم نمیخوام . همه بهم میگن تو مردی، تو دیگه برنمیگردی اما من هنوزم تورو میبینم، که با همون لبخند دلنشینت داری صدام میزنی. هنوزم صدای اواز خوندت رو میشنوم.

من هنوزم دوستت دارم جه یون هیونگ. چه این دنیا، چه دنیای بعدی.


نامه هیسونگ در اغوش جنازه پیدا شده اش کنار سنگ قبر جه یون

Report Page