Abyss

Abyss

@YangMoonchild

لبه پرتگاه مرگ وایستاده بود.

بیشتر از هروقت دیگه ای هیجان زده بود و ضربان قلبشو میتونست حس کنه.

سونگهوا به پشت وایستاد و دستاشو باز کرد.

یه نفس عمیق کشید و قدماشو به سمت عقب برداشت.

و بالاخره حس سقوط و پرواز.

باد سردی صورتش و نوازش میکرد و با سرعت به سمت پایین میرفت.

دلش میخواست با زدن دکمه چتر نجات، هیچوقت اون چتر باز نشه و بتونه طعم دلنشین مرگ رو حس کنه.

ولی این خیالات سونگهوا چند ثانیه ای طول نکشید و چتر باز شد

نمیتونست این حس رو با هیچ کلمه ای توصیف کنه.

ممخصوصا وقتی که موسیقی هوا منظره رو براش دلنشین تر میکرد.

شاید یکم دیوونه به نظر میرسید که چنین کاری رو کرده بود ولی اون واقعا نیاز داشت به این رها شدن.


From Love Letter to @Realityorillusion

Hope you like it ♡

Report Page