ASHES OF US

ASHES OF US

Partis

CHAPTER¹²

پرونده ها و عکس ها روی میز وسط اتاق پخش شده بودن ، عکس‌های پو پاول و دوستاشون روی تخته چسبیده بود و اسمشون زیر عکس‌ها نوشته شده بود بون راس میز نشسته بود و پرم پاپ تایتل دو طرف میز نشسته بودن و داشتن به پرونده‌ها نگاه میکردن بون بدون اینکه نگاهش رو از روی پرونده‌ی پزشک قانونی بگیره رو به پاپ گفت

+پس تو فکر میکنی هیچ کدوم از این حادثه‌ها اتفاقی نیست؟

پاپ دست‌هاش رو توی هم گره داد و به صندلی تکیه داد

-اره ، اون خودکشی ظاهری اون مرد این اتیش‌سوزی که توی بار رخ داده جسد سوخته‌ی این پسر به نظرم هیچ کدوم از اینا اتفاقی نیست و همه‌ی اینا یه ربطی به پوه کریتین یا شایدم پاول پوم داره

بون با دقت به حرف‌های پاپ گوش میکرد و خودکارش رو روی میز میزد

+دقیقا منم همین فکر رو میکنم

بون با شنیدن صدای پرم در کسری از ثانیه لبخند گنده‌‌ای روی صورتش نشست و با چشم‌های پر ذوقی به پرم نگاه کرد

+طبق چیزایی که من پیدا کردم همه‌ی این اتفاقا از زمانی شروع شد که اقای پوم وارد زندگی پو شد

پرم عکس پاول رو از جلوی خودش به وسط میز هل داد

-ولی فکر نمیکنم اینا دلیل بشه اقای پوم رو مظنون جلوه بدیم

همه با صورتی که مثل علامت تعجب بود به تایتل نگاه کردن

-تا جایی که میدونم پو قبل از ورود پاول به زندگیش ادم دردسر سازی بوده

بون سرش رو تکون داد دو دستش رو روی میز گذاشت و کمی به جلو خم شد

+تایتل توهم درست میگی اما ما باید تمام مظنونای احتمالی رو در نظر بگیریم ولی تایتل....

تایتل با سرعت زیادی جواب داد

-بله؟

+میشه انقد پاهاتو تکون ندی حس میکنم داره زمین لرزه میاد

بون با شوخی و خنده‌ی همیشگیش به تایتل این رو گفت

-پی نمیتونم یا باید راه برم یا باید پامو تکون بدم

بون اروم خندید

+اشکال نداره

بون مکثی کرد به عکس و برگه‌های روی میز نگاه کرد چشماش رو ریز کرد

+اون جواب پزشک قانونی برای اون پرونده‌ی خودکشی کجاست؟

-روی اون میزه الان میارمش

تایتل اونقدر ناگهانی بلند شد که رون پاش به میز برخورد کرد و باعث شد لیوان قهوه‌ی پرم بیوفته و پرونده‌ها توی قهوه‌ی پرم غرق بشن ، اخم پرم غلیظ تر شد

+لعنتی ، تایتل!

پاپ مشت مشت دستمال برداشت و روی قهوه‌ی ریخته شده گذاشت

بون سریع چندتا از برگه هارو برداشت و بالا نگهشون داشت و با خنده به پرم که کت شیری رنگش حالا تقریبا به رنگ قهوه ای دراومده بود نگاه کرد

+شبیه همون لباسی شد که میخواستی بخری

پاپ و تایتل خنده هاشون رو قایم کردن و پرم با اخمی تهدید کننده اول به بون و بعد به تایتل نگاه کرد انگشتش رو به سمت تایتل گرفت

-میکشمت

لیوان قهوه‌ی بون که پر بود رو برداشت و میز رو دور زد و به سمت تایتل دوید

تایتل با دیدن پرم شروع کرد به دویدن اما سرعتش از پرم کمتر بود

پرم دست تایتل رو محکم گرفت و اون رو به سمت خودش برگردوند و سریع بدون اینکه امون بده قهوه رو به لباس تایتل پاشید

+پیییی

فریاد تایتل اتاق رو پر کرد ، پرم نیشخندی زد و ابرویی بالا انداخت

-الان ست شدیم

+اع اینطوره؟

تایتل به سمت میز رفت لیوان خودش و پاپ رو برداشت و بدون لحظه‌ای مکث یکیش رو به سمت بون و اون یکی رو به سمت پاپ پاشید

+الان هممون ست شدیم

لبخند احمقانه‌ای به هر سه تحویل داد

-بچه من رییسم من دیگه چرا

بون با قیافه‌ای طلبکارانه به تایتل نگاه کرد

در یهو باز شد و رییس پلیس با عجله وارد اتاق شد با دیدن صحنه‌ی رو‌به‌روش از تاسف خشکش زد

+این چه سر و وضعیه

هرچهارنفر کنار هم ایستادن

-متاسفم قربان

+بچه چهارساله از شما تمیز تره ، مثلا اینجا دفتر کارتونه شما اینجا واقعا کار میکنید ، اینجارو تمیز کنید

-چشم

رییس پلیس با دستش دماغش رو گرفت و به دور و ورش نگاه کرد

+اصلا ولش کن اینا مهم نیست

پرونده‌ی توی دستش رو به بون داد

+اقای کریتین داره به تایلند برمیگرده میخوام حواستون بهش باشه

به اتاق نگاهی کرد تا مطمئن بشه کسی جز خودشون اینجا نیست

+اقای کریتین ۱۳ سال پیش مرتکب یه قتلی شد ولی معلوم نیست چرا یهو همه چی محو شد و پرونده بسته شد

بون پرونده رو باز کرد و نگاهی به برگه‌ها انداخت

-رئیس اینجا نوشته قاچاق مواد یعنی-

+هروقت که اقای کریتین از یه کشوری برمیگرده از اون کشور حجم زیادی مواد مخدر وارد تایلند میشه

تایتل نگاهش رو از پرونده‌ی توی دست پون گرفت

-دقیقا مثل پرونده‌ی قاچاق مواد ۱۳ سال پیش

رئیس پلیس بشکنی به نشونه‌ی تایید و تحسین تایتل زد

+افرین کسی که این کسب و کار دستش بود اقای واتیناکول بود همون کسی که توسط اقای کریتین کشته شد

بون پرونده رو روی میز گذاشت

- واتیناکول؟ همونی که درست بعد از مرگش پسرش غیب شد و بعد ۱۳ سال هیچ اثری ازش نیست

+اره ، شما باید پسرش رو پیدا کنید ، هرچیزی که به سوالاتون جواب میده توی اون پرونده هست موفق باشین

قبل از اینکه خارج بشه سرش رو برگردوند و گفت

+راستی از فردا همکار جدیدتون میاد هواشو داشته باشین ، همین اول اذیتش نکنین

رئیس پلیس این رو گفت و از اتاق خارج شد ، پرم از اطلاعاتی که به دستش رسیده بود دهنش باز مونده بود سنگینی حرفای رییس پلیس باعث شده بود اتاق توی سکوت عمیقی فرو بره

بون عکس پدر و مادر پو و اقای واتیناکول رو برداشت و به تخته کنار عکس بقیه چسبوند و اسم هارو زیر عکس‌ها نوشت

پاپ برگشت و به تخته خیره شد ، یعنی حقیقت ۱۳ سال پیش چیه؟ مقصر واقعی کیه؟ پسر اقای واتیناکول کیه؟ کلی سوال توی ذهن همه بود

بوی چمن نمناک همراه با بادی که می وزید توی حیاط بیمارستان پخش میشد افتاب تازه غروب کرده بود و اسمون هنوز رگه هایی از روز رو توی وجودش داشت

پو روی یکی از صندلی‌های انتهای حیاط نشسته بود و به نقش سنگفرش‌ها زل زده بود

+تو دوستش نداری پو فقط چون باهات مهربونه همچین فکری میکنی

+از فکرش بیا بیرون

دستاش رو نشگون میگرفت و توی ذهنش با خودش حرف میزد

-به چی فکر میکنی؟

با شنیدن صدای پاول پو کمی جا خورد و افکارهاش محو شدن

+هیچی

پاول در بطری آب توی دستش رو باز کرد و به سمت پو گرفت

+نمیخورم

پاول بطری رو به لب پو نزدیک کرد

-باید بخوری از صبح هیچ آب نخوردی

+خب تشنم نیست

پاول با یه دستش گردن پو رو مثل گردن بچه ها گرفت و با دستش دیگش بزور آب رو به خوردش داد

-اصلا دروغگوی خوبی نیستی

پاول به صندلی تکیه داد و به منظره‌ی رو به روش خیره شد

-قضیه چیه؟

به پو نگاه کرد

-تاحالا انقدر آروم نبودی؟ نکنه هنوز فکر میکنی تقصیر توعه؟

پاول به سمت پو خم شد و با اخم ریز توی صورت پو که رو به زمین بود نگاه کرد لب های پو اویزون بود

+نه

صدای پو اونقدر اروم بود که اگه پاول یذره ازش فاصله میگرفت هیچی نمیشنید

-پس قضیه چیه؟

پو بطری آب رو توی دستش فشار میداد ضربان قلبش تند تند میزد

+حرفی که چندماه پیش زدیو یادته؟

ابروهای پاول بالا رفت و صورتش پر از علامت سوال شد

-چندماه پیش؟ حرف بدی زدم؟

پو آب دهنش رو قورت داد و بلاخره نگاهش رو از سنگ فرش‌ها گرفت و با بغضی که توی چشماش بود به پاول نگاه کرد

+گفتی که برات مهمم گفتی دلت نمیخواد من اسیب ببینم

پاول با یاداوری اون مکالمه پوزخندی زد

+منظورت از اون حرفا چی بود؟

-منظورم؟

پاول با دستش صورت پو رو گرفت و نگاه پو رو توی چشمای خودش ثابت کرد

+همون چیزی که بهت گفتم

مکثی کرد نگاهش رو بین چشم‌های پو چرخوند

+برام مهمی و این محافظت از سر وظیفه‌ای که دارم نیست ، از سر دوست داشتنه

پاول اون یکی دستش رو هم بالا اورد ، حالا با دو دستش صورت پو رو گرفته بود

+پو .....، من دوستت دارم

پو تند تند نفس میکشید ، انگار باور حرف‌های پاول براش سخت بود

+میشه بهم یه فرصت بدی؟

چشمای پاول طوری قفل چشم‌های پو شده بود انگار انتظار داشت پو جوابش رو با چشم‌هاش بده

پاول صورت پو رو آروم به خودش نزدیک کرد ، لب‌هاش رو در نزدیکی لب‌های پو متوقف توی چشمای پو نگاه کرد ، متوجه‌ی ترسی که شاید از ترومای قدیمی پو میومد شد

+پو

با صدای آرومی نزدیک به لب پو زمزمه کرد

+من قرار نیست اسیبی بهت برسونم

با انگشتاش لپ های پو رو نوازش کرد

پو نفسی که حبس کرده بود رو بیرون داد ، با زبونش لب‌هاش رو تر کرد ، کم کم فاصله‌ی بین خودش و پاول رو از بین برد خیلی آروم دوطرف لباس پاول رو توی مشت‌هاش گرفت

و بوسه‌ای ظریف روی لب‌های پاول نشوند

پو انگار با برخورد لب هاشون به خودش اومد چشماش رو باز کرد و با حرکت سریعی از پاول جدا شد

+م من متاسفم

دستپاچه شد و نگاهش رو از پاول گرفت از روی صندلی بلند شد و دوان دوان از اونجا دور شد

پاول با پوزخند به دور شدن پو نگاه میکرد همینکه پو غیب شد از جا بلند شد و مشتش رو توی هوا تکون داد

-یس ، بلاخره

و لبخندی از سر اینکه تونست بلاخره اعتماد پو رو جلب کنه زد

بوی بنزین و اهن توی انبار پخش شده بود در انتهای انبار لی با دهنی چسب زده به صندلی بسته شده بود

لی آروم چشماش رو باز کرد سعی کرد دستاش رو تکون داد تا بتونه از بند درشون بیاره

+تلاش نکن فقط دستت رو زخم میکنی

مایکل درحالی که داشت دستکش میپوشید و به لی نزدیک میشد این رو گفت

لحن مایکل سردی تیزی داشت با لحن همیشگیش فرق داشت ، خنده ای که قبلا توی چشماش بود انگار با مرگ تاپتن برای همیشه محو شده بود

لی میخواست فریاد بزنه اما چسب باعث میشد صداش خفه بشه ، مایکل خم شد دستش رو روی شونه‌ی لی گذاشت

+یادته چه بلایی سر تاپتن اوردی؟‌

با هر کلمه فشار دست مایکل روی شونه‌ی لی بیشتر میشد

+قول میدم هرکاری که باهاش کردیو دوبرابر سرت بیارم

مایکل چسبی که روی لب لی بود رو محکم کند

-اخ

جای چسب روی صورت لی قرمز شده بود ، مایکل به سمت میزی که کنار بود رفت روی میز هرچیزی که برای مرگ و عذاب کشیدن لی نیاز بود وجود داشت از طناب و زنجیر گرفته تا اسید و تیغ و چاقو ، همه چیز مرتب کنار هم چیده شده بود به طوری که معلوم بود مایکل ماه‌ها واسه‌ی همچین روزی برنامه ریزی کرده بود

مایکل قیچی و رنده رو برداشت ، برگشت و رو‌به‌روی لی زانو زد

-میخوای چکار کنی

مایکل بدون اینکه سرش رو بالا بیاره با قیچی شلوار لی رو پاره کرد

+اول میخواستم دقیقا همون بلایی که سر تاپتن اوردی رو سر خودت بیارم

قیچی رو پایین گذاشت و رنده رو از روی زمین برداشت دستی به تیغه‌ی تیز رنده کشید

+اما متوجه شدم که ادمایی مثل تو اگه همچین اتفاق‌هایی براشون بیوفته ذره‌ای بهش اهمیت نمیدم

رنده رو روی رون لی گذاشت سرش رو بالا اورد و توی چشم‌های لی نگاه کرد

+پس تصمیم گرفتم به روش خودم انتقام عزیزم رو بگیرم

رنده رو فشار داد و محکم کشید ، لایه‌ای صخیم از رون پای لی کنده شد ، صدای پر درد لی توی انبار خالی میپیچید

مایکل دستش رو توی سطلی که کنارش بود برد و گوله‌ای نمک برداشت و روی زخم لی گذاشت

+نمک ، برای اینکه عفونت نکنه

لی برای رهایی خودش تقلا میکرد فریاد میزد و گریه میکرد ، اما مایکل کار خودش رو انجام میداد و التماس‌های لی ذره‌ای براش مهم نبود

+تو از لحاظ روانی تاپتن رو عذاب دادی پس من فیزیکی جبرانش میکنم

مایکل اونقدر شکنجه هاش رو ادامه داد تا لی بی‌حال شد

-خوا خواهش میکنم تمومش کن

لی با صدای ضعیفی زمزمه میکرد ، مایکل از روی میز تیغ تیزی برداشت و جلوی لی گرفت

+این رو میبینی؟

لی با چشم‌های بی جون به تیغ نگاه کرد

+همون تیغیه که جون تاپتن رو گرفت ، الان وقتشه جون تورو بگیره

مایکل دست‌های لی رو باز کرد و دست راستشو جلو اورد

+وقتشه دردی که تاپتن کشید رو تجربه کنی

تیغ رو روی دست لی فشار داد و برشی عمودی دقیقا به اندازه‌ی زخم تاپتن

-نههه لطفا

لی با تمام وجود فریاد میزد اما دیگه دیر شده بود ، دیگه داشت نفسای اخرش رو میکشید با سختی لب‌هاش رو تکون داد و با صدای ضعیفی گفت

-تاپتن حقش بود بمیره

این رو گفت و چشماش رو برای همیشه بست ، مایکل با شنیدن این جمله کنترل خودش رو از دست داد و با مشت به صورت بی روح لی ضربه زد

بشکه‌ای که پر از بنزین بود رو برداشت و کل انبار رو به بنزین اغشته کرد

فندکی از جیبش دراورد و روشن کرد و روی زمین انداخت

شعله‌های به سرعت توی کل انباری پخش شد ، مایکل از انباری خارج شد و و با ماشینش از اونجا دور شد

اتاق از زمان عادی ساکت‌تر بود صندلی‌ها مثل همیشه بهم ریخته بود

تایتل سرش رو روی میز گذاشته بود و چرت میزد ، پاپ دست به سینه از پنجره به بیرون زل زده بود ، پرم با چشمایی پف کرده خمیازه میکشید ، بون کنار دستگاه قهوه ساز ایستاده بود و منتظر بود قهوه‌اش اماده بشه

+من غلط بکنم یبار دیگه به حرف شما گوش کنم

پرم با اخم به بون نگاه کرد

-انگار نه انگار مست کردن ایده‌ی خودت بود

بون لیوان قهوش رو از زیر دستگاه برداشت و جرعه‌ای از اون رو نوشید

+من؟

پرم سرش رو تکون داد

-آره خود تو ، با تایتل مسابقه گذاشتی

با سرش به تایتل که خواب بود اشاره کرد

-نگاه ببین با بچه چیکار کردی

بون به میز تکیه داد و کمی خم شد پرم سرش رو بالا اورد و تو چشمای بون نگاه کرد ، بون با اخمی ساختگی رو به پرم گفت

+تایتل بچه نیست ۲۶ سالشه انقدر لوسش نکن

پرم دست به سینه شد ، ابرویی بالا انداخت

-داری به یه بچه حسودی میکنی؟

بون لیوانش رو روی میز گذاشت و دست به کمر ایستاد

+گفتم که اون بچه نیست

پرم از واکنش بون خندش گرفت

-پس داری حسودی میکنی

بون خواست چیزی بگه که صدای باز شدن در مانع حرف زدنش شد

رئیس پلیس به همراه یه زن با موهای مشکی که کت و شلوار پوشیده بود و کفش پاشنه بلندی به پا داشت وارد شد

پرم تایتل رو تکون داد ، تایتل با شوک از خواب پرید خواست غر بزنه که با دیدن رئیس پلیس ساکت شد چشماش رو مالید و صاف نشست

+خب همونطور که دیروز بهتون اطلاع دادم همکار جدیدتون از امروز با شما کار میکنه

رئیس تو چشمای بون نگاه کرد و طعنه وار گفت

+باهاش شوخی نکنین و اذیتش نکنین

رئیس پلیس از اتاق خارج شد ، زن درحالی که کارتون سنگینی دستش بود با لبخند قدمی جلو اومد

+سلام من جانهه سوپاساپ هستم میتونید جان صدام کنید

بون جلو رفت و کارتون سنگین رو از دست جانهه گرفت و درحالی که داشت اون رو روی میز خالی‌ای که متعلق به جانهه بود میگزاشت گفت

+خوشبختم ، من بون هستم رهبر تیم

جعبه رو روی میز گزاشت و با دست به بقیه اعضا اشاره کرد و تک به تک اعضارو به جانهه معرفی کرد

+شنیدم پرونده‌ی جدیدی دستتونه میتونم مدارک رو ببینم؟

بون به سمت میز وسط اتاق رفت و و به برگه‌های روی میز اشاره کرد

-مدارک اینجاست

جانهه از روی میز پوشه‌ی مشخصات افراد رو برداشت همینکه پوشه رو باز کرد با دیدن مشخصات پدرش و برادرش تعجب کرد زیر لب زمزمه کرد

+لعنتی

توجه تایتل به واکنش جانهه جلب شد

-میشناسیشون؟

جانهه سریع خودش رو جمع کرد

+نه فقط اسم اقای کریتین رو توی اخبار شنیدم یکی از سرمایه گذار های معروفه

تایتل ارنجش رو روی میز گذاشت و فکش رو روی دستش گذاشت

-منم وقتی مشخصات پرونده رو خوندم خیلی تعجب کردم

جانهه شروع به خوندن تمام جزئیات پرونده کرد با هر جمله تعجبش بیشتر میشد

قتل واتیناکول به دست پدرش ، یه نفر که انگار خودکشی کرده ولی در اصل قتله و مظنون برادرشه

+پی تو از کجا انتقالی گرفتی؟

جانهه لبخند همیشگیش رو به صورتش برگردوند و به تایتل که کنجکاوانه بهش خیره شده بود نگاه کرد

-از روستای خلونگ‌توم

تایتل با شنیدن اسم شهر تعجب کرد

-اوه ، اون شهر خیلی کوچیکیه از اول توی همون شهر بودی؟

جانهه روی صندلی رو‌به‌روی تایتل نشست و پاهاش رو روی هم انداخت

+نه من قبلا همینجا کار میکردم

-پس چرا به شهری به اون کوچیکی رفتی؟

سوالای تایتل تمومی نداشت انگار جانهه مظنونش بود هرکس دیگه ای جای جانهه بود الان با تایتل دعوا میکرد اما جانهه فقط لبخند میزد و تمام سوال‌های اون رو با خونسردی پاسخ میداد

+مجبور شدم یه مدت از دست یسریا پنهون بشم

تایتل اخمی از سر کنجکاوی کرد

-از دست کیا؟ قاتل‌ها؟ دزدها؟قاچا-

+نه نه

جانهه با خنده حرف تایتل رو قطع کرد

+از دست پدرم ، اون مخالف این بود که من پلیس بشم

-چه بی رحم

پاپ از پشت به صندلی تایتل نزدیک شد با یه دستش صندلی تایتل رو گرفت و به عقب هل داد

-چیکار میکنی پی

پاپ تایتل رو از میز دور کرد و بعد خودش اومد و کنار جانهه نشست و به آرومی گفت

+با سوالات اذیتش نکن

-اذیت نمیشه اگه اذیت میشد خودش میگفت

بون صندلی تایتل رو چرخوند و اون رو رو به دیوار کرد

+هیس ، داد نزن

تایتل از عمد با صدای بلندی فریاد زد

-اما من که داد نمیزنم

جانهه به رفتارهای بامزه اعضای تیم میخندید ، تایتل همینطور که نشسته بود با پاهاش صندلی رو هل میداد و خودش رو میز نزدیک میکرد و هی پشت سر هم تند تند غر میزد

+اینجا داره به من ظلم میشه ، من اگه یه جای دیگه کار میکردم کسی جرعت نمیکرد منو اذیت کنه ، اصلا من میرم اداره کار از همتون شکایت می-

پاپ یه لقمه‌ی نون تست و نوتلا رو توی دهن تایتل گذاشت ، اینکار پاپ باعث شد تایتل ساکت بشه و لبخند بزرگی بزنه نوتلا تنها چیزیه که میتونه غر زدن‌های تایتل رو تموم کنه

-لقمتو بخور و حرف نزن

همه دور میز جمع شدن ، بون برگه‌‌های رو‌به‌روش رو مرتب کرد و رو‌ به جانهه گفت

+الان توی تیم وظایف رو تقسیم کردیم مثلا پاپ و تایتل درمورد مظنون‌ها تحقیق میکنن ، پرم اطلاعات رو تحلیل میکنه

بون انگشتش رو به سمت جانهه گرفت

+و تو ، باید بری درمورد پسر واتیناکول تحقیق کنی

جانهه سرش رو به نشونه‌ی متوجه شدن تکون داد

-اطلاعاتی از پسرش وجود داره؟

بون از سر ناامیدی نفسش رو محکم بیرون داد

+مشکل همینه ، هیچکس نمیدونه اون کجاست

-باشه پیداش میکنم

جانهه به صندلی تکیه داد و توی فکر فرو رفت و توی ذهنش با خودش گفت

+بابا چرا باید واتیناکول رو بکشه؟


Report Page