ANGEL
EWANهنوزم یادمه اولین باری که صداتو شنیدم، توی دبیرستان بود. تو همون کسی بودی که همیشه سر صبح توی رادیو مدرسه حرف میزدی و روز رو شروع میکردی و من همیشه بخاطر اینکه مزاحم خوابم می شدی بهت ناسزا میگفتم.
تا اون موقع هیچ وقت همو ندیده بودیم حتی یبار. همیشه صدات بود ولی خودت نه.
وقتی توی دانشگاه دیدمت، برام شبیه یه غریبه اشنا بودی. یه کسی که چند سال صداشو شنیدم، اما خودشو ندیدم.
هنوز حتی خودمم باورم نمیشه عاشق کسی شدم که هر روز صبح خوابیدن توی مدرسه رو ازم میگرفت.
همیشه توی تصورم از چهرت، یه پسر رو مخ و لجباز که به حرف هیچ کس گوش نمیده بود اما وقتی با اون موهای بلوند دیدمت، همه تصوراتم از بین رفت. انگار زمان ایستاده بود و فقط من و تو بودیم.
خیلی اروم تر از چیزی بودی که فکر میکردم. مهربون تر، خوش اخلاق تر . همراه با یه لبخند زیبا که دنیامو از این رو به اون رو کرد.
تو همون فرشته ای بودی که خدا برای نجات من از اسمون فرستاده بود. همون فرشته بی بال. یعنی واقعا خدا انقدر دوستم داشته که تورو بهم داده؟
با اینکه نقطه مقابل من بودی، اما خیلی خوب کنار میومدیم. تو همیشه سرحال و پر از شادی بودی، رنگارنگ بودی، لبخند میزدی اما من، همیشه بیحوصله بودم، سیاه بودم، لبخند نمیزدم.
نفهمیدم چی شد اومدی توی زندگیم اما برای اولین بار تونستم بدون عذاب وجدان از ته دل بخندم.
تو با اومدنت شادی رو به زندگیم اوردی و چیزی که سال ها پیش از دست داده بودم رو بهم برگردوندی.
حاضری تا اخر عمرت مال من باشی؟
نامه تمرینی جه یون برای خاستگاری از سونو