در ضرورت فهم گذار از «براندازی» به «انقلاب»

در ضرورت فهم گذار از «براندازی» به «انقلاب»

آرمان امیری


چارلز کورزمن، از متفکرانی که قصد داشت اعتبار اغلب نظریه‌پردازی‌های رایج درباره‌ی انقلاب ایران را زیر سؤال ببرد، فصلی از کتاب خود را به همین تحول انقلابی در روح و شخصیت و رفتار انقلابیون اختصاص داد. او پس از انبوهی مباحث نظری و تاریخی برای زیر سؤال بردن نظریه‌های کلان، با زوم کردن دوربین خود روی جزئی‌ترین تغییرات شخصیتی، کل ایده‌ی «امکان» نظریه‌پردازی درباره‌ی انقلاب را زیر سؤال برد. کورزمن به چندین مصاحبه‌ی مستقیم استناد می‌کند که در آن افراد توضیح می‌دهند رفتار و مطالباتشان در دوران انقلاب نسبت به پیش از آن به‌کلی دگرگون شده بود. حتی با مردی مصاحبه می‌کند که می‌گوید همسر من تا پیش از انقلاب اصلاً سیاسی نبود و تنها در فکر تجملات و سرگرمی‌های شخصی‌اش بود، اما به صف انقلابیون پیوست و اعمال متهورانه‌ای هم انجام داد. تمام این تصاویر را کورزمن روایت می‌کند تا در نهایت بپرسد: وقتی حتی خود انقلابیون هم نمی‌توانستند رفتارهای خود را پیش‌بینی کنند، ما چطور می‌خواهیم کلیت انقلاب را نظریه‌پردازی کنیم؟

بیش از ۴۰ روز از اعتراضات خونین دی‌ماه می‌گذرد. در این مدت چند بار غافل‌گیر شده‌اید؟ از حجم اعتراضات؟ از توحش سبعانه‌ی جنایات؟ از گستره‌ی خیره کننده‌ی جنبش؟ از واکنش‌های اطرافیان خود یا چهره‌هایی که به آن‌ها اعتماد داشتید یا ای بسا نداشتید؟ از شگفتی تجمعاتی بی‌نظیر که حتی مقامات کشورهای غربی را هم به تحسین و تمجید واداشته؟ از رذالت‌ها و بی‌شرمی‌های آنان که همچنان به تحقیر و تخطئه‌ی مردم می‌پردازند؟ 

رقصیدن در گورستان‌ها را چه کسی پیش‌بینی می‌کرد؟ یا پرفورمنس‌های حیرت‌انگیزی که پرشمار و لحظه به لحظه‌ از گوشه و کنار کشور مخابره می‌شوند؟ امروز خبر شعارهای دانشگاه، فردا شوک دیگری که تمامی حیرت‌های پیشین را پوچ می‌کند و مرزها را به کلی جابجا می‌کند. همه‌ی این‌ها یعنی: این جامعه، در تمامی ابعادش دستخوش تحولی شگرف است که دیگر توصیف کردن‌ش با مختصات قبلی و دانسته‌ها و پیش‌فرض‌های قبلی هیچ محلی از اعراب ندارد.

بر خلاف تمامی جنبش‌های پیشین، که هر یک ویژگی منحصر به فرد خودشان را داشتند، این بار و احتمالا برای نخستین بار ما با وضعیتی مواجه هستیم که دیگر تحول سیاسی نمی‌تواند بر پیش‌فرض‌های «ایستا» در مورد جامعه متکی باشد. اینکه هر یک از ما (و یا جریانات سیاسی) تا پیش از این دوران چه تصوری از وضعیت جامعه‌ی ایرانی داشتیم و متناسب با آن، چه مختصاتی را برای رژیم حاکم بر آن ترجیح می‌دادیم، مبحثی است برای دوران «پیشا انقلاب» که در رادیکال‌ترین حالت سیاسی‌اش می‌توانست صرفا به «براندازی» رژیم منجر شود. انقلاب اما، وضعیتی است که طی آن جامعه هر لحظه دوباره خودش را از نو تعریف می‌کند و در نتیجه هیچ پیش‌فرضی را به رسمیت نمی‌شناسد. 

به باور من، هر آنکس که این پویایی جسورانه و پیشروی انقلاب را درک نکند، تا هرکجا هم که تصور کند اوضاع بر وفق مرادش پیش رفته، در اولین پیچ بعدی ممکن است غافل‌گیر شود، و در ناتوانی آشکار برای تحلیل تغییرات جامعه، منطق انقلاب و در نتیجه ضرورت‌های سیاسی متناسب با آن، از قافله‌ی پرشتاب انقلاب جا بماند.


Report Page