وکیل مدافع شیطان

وکیل مدافع شیطان

آرمان امیری


عقلانیت به مثابه «فرآیند»: نوآوری مرشایمر

در فصل نخست کتاب با عنوان «منطق بازیگر عقلانی»، مرشایمر و روزاتو عقلانیت دولتی یا «عقلانیت جمعی» را چنین تعریف می‌کنند: «عقلانیت دولت بستگی به این دارد که آرای سیاست‌گذاران کلیدی‌اش چگونه کنار هم جمع می‌شوند». (ص۳۵) برای عقلانی بودن فرآیند تصمیم‌گیری، دو شرط اساسی لازم است: 

۱) وجود سازوکاری برای بررسی نظام‌مند گزینه‌ها

۲) روند مشخصی برای انتخاب میان آن‌ها

بر این اساس، «زمانی دولتی را عقلانی در نظر می‌گیریم که راهبردهایش منطبق بر نظریات معتبر و محصول مشورت باشد». (ص۳۸) و «در سطح دولتی، مشورت است که ستون اصلی فرآیند عقلانی جمع‌آوری آرا به شمار می‌آید». (ص۳۹)

مرشایمر تأکید می‌کند که این مشورت باید «شامل بحث و گفت‌وگویی آزاد، دقیق و صریح باشد که در آن هر فرد تصمیم‌گیر می‌تواند درباره‌ی نقاط ضعف و قوت سیاست‌های مختلف موجود نظر بدهد بی‌آنکه عامل یا قربانی اجبار یا فریب باشد». (همان) بدین ترتیب، عقلانیت به فرآیندی شفاف، غیرتحمیلی، مبتنی بر گردش آزاد اطلاعات و بیان بی‌واهمه‌ی دیدگاه‌ها گره می‌خورد.

این رویکرد نوآورانه، عقلانیت را از موفقیت یا شکست پسینی جدا می‌کند و به سازوکارهای تصمیم‌سازی پیوند می‌دهد؛ اما همین تعریف، بذر تناقض را در کتاب می‌کارد: اگر معیار عقلانیت، «بحث و گفت‌وگوی آزاد، دقیق و صریح» و فقدان اجبار و فریب است، آنگاه پرسش اصلی به ساختار سیاسی و نوع رژیم‌ها کشیده می‌شود. آیا صرف «گروهی بودن» تصمیم‌گیری در حلقه‌ای بسته، حتی بدون آزادی بیان، رقابت واقعی و امنیت روانی برای مخالفت، می‌تواند مصداق گفت‌وگوی آزاد و عقلانی تلقی شود؟ این شکاف میان تعریف نظری و تعمیم تجربی، نقطه ضعف اصلی کتاب است.


مغالطه‌ی تعمیم فرآیند به رژیم‌های غیردموکراتیک

مرشایمر با وجود تأکید بر اینکه عقلانیت مستلزم «بحث و گفت‌وگویی آزاد، دقیق و صریح» و فقدان اجبار و فریب است، این معیار را دست و دل‌بازانه به تمامی رژیم‌ها، به ویژه رژیم‌های اقتدارگرا تعمیم می‌دهد تا جایی که فرآیند عقلانی مورد نظر او، دیگر هیچ یک از شاخص‌های شفافیت و آزادی گردش اطلاعات را شامل نمی‌شود و صرفا به سطح «تصمیم‌گیری گروهی در میان سیاست‌گذاران کلیدی» تقلیل پیدا می‌کند.

این تقلیل‌گرایی در مثالی از روسیه‌ی پوتین آشکارا به چشم می‌آید: سفیر پیشین آمریکا، مایکل مک‌فاول، اشاره می‌کند که «یکی از عناصر غیرعقلانی بودن سیاست روسیه این است که پوتین به شدت منزوی شده و خودش را میان بله‌قربان‌گویانی محاصره کرده است که دست‌رسی به اطلاعات دقیق را خواسته یا ناخواسته از او سلب می‌کنند». (ص۲۳) اما مرشایمر به جای استناد به همین تجربه برای «غیرعقلانی» خواندن تصمیمات روسیه، تلاش می‌کند با استناد به یک نقل قول از لاوروف مساله را به کلی وارونه کند. لاوروف می‌گوید: «سازوکار تصمیم‌گیری در فدراسیون روسیه به طور کامل در این تصمیم‌گیری به کار گرفته شد». (ص۲۳) همین ادعای «طی شدن سازوکار تصمیم‌گیری» برای مرشایمر کفایت می‌کند تا به عقلانی بودن تمامی تصمیمات پوتین حکم کند، در حالی که حتی خود لاوروف هم ادعا نکرده که این تصمیمات در یک سازوکار شفاف با گردش آزاد اطلاعات و مشارکت تمامی نخبگان اتخاذ شده‌اند. او صرفا به «سازوکار تصمیم‌گیری در فدراسیون روسیه» اشاره کرده که آشکارا می‌دانیم یک سازوکار بسته و غیرشفاف است. 

در مثال‌هایی دیگر، مرشایمر به سراغ تصمیم‌هایی از آلمان نازی و سپس حمله‌ی ژاپن به پرل‌هاربر می‌رود. او می‌کوشد نشان دهد که این تصمیم‌ها «اگر در چارچوب فرآیند تصمیم‌سازی نخبگان و با توجه به اطلاعات در دسترس تحلیل شوند، می‌توانند عقلانی تلقی گردند». این در حالی است که فرآیند تصمیم‌گیری در رژیم‌های توتالیتری نظیر آلمان نازی، در محاصره‌ی میدان نهادی ویژه‌ای بود که کارگزاران آن تمایل داشتند پیش‌فرض‌های رهبر رژیم را تایید کنند، صداهای هشداردهنده حذف می‌شدند و هیچ امکانی برای عموم نخبگان وجود نداشت که به نقد سنجش رویکردهای حاکمان بپردازند.


روان‌شناسی سیاسی و مسأله‌ی «یافت‌یارها»

برای توضیح اینکه چرا در رژیم‌های اقتدارگرا حتی فرآیندهای جمعی به نتایج خطا‌آمیز می‌انجامند، باید لایه‌ی روان‌شناختی تصمیم‌سازی را بررسی کرد. یکی از مفاهیم کلیدی، «یافت‌یارها» (heuristics) هستند: میان‌برهای ذهنی که افراد در شرایط عدم قطعیت یا فشار زمانی برای ساده‌سازی قضاوت به کار می‌برند. 

کمترین مشکل رژیم‌های غیردموکراتیک این است که در شرایط بحرانی، این یافت‌یارها تقویت شده و تصحیح نمی‌شوند. پدیده‌هایی چون «تفکر گروهی» (groupthink)، «سوگیری تأییدی» و «اطمینان کاذب» باعث می‌شوند حلقه‌ی تصمیم‌گیران همگن، داده‌های ناسازگار را نادیده گرفته و پیش‌فرض‌های رهبر را تأیید کنند. ترس از مجازات یا برچسب «بی‌وفایی» مانع طرح تردیدها می‌شود. نتیجه، فرآیندی است که از بیرون «مشورت جمعی» به نظر می‌رسد، اما در واقع بازتولید پی‌درپی یک چارچوب ذهنی واحد است.

در چنین فضایی، محاسبات هزینه و فایده بر پایه‌ی تصویری مخدوش از واقعیت انجام می‌شوند؛ دشمن بیش از حد ضعیف و توان خودی بزرگ‌نمایی می‌شود و سناریوهای بدیل کنار گذاشته می‌شوند. بنابراین، ادعای مرشایمر درباره‌ی عقلانی بودن تصمیم‌ها صرفاً به دلیل «وجود فرآیند مشورتی» آشکارا گمراه کننده است؛ زیرا او میان «وجود فرآیند» و «سلامت شناختی فرآیند» تفاوتی قائل نمی‌شود.

در رژیم‌های اقتدارگرا، مسئله تنها کمبود اطلاعات نیست، بلکه «مهندسی میدان ادراک» است: فضایی که در آن برخی تفسیرها تقویت و برخی تضعیف می‌شوند. یافت‌یارها در چنین محیطی به قالب‌های سخت و ایدئولوژیک تبدیل می‌شوند و بازنگری بنیادین در مفروضات ممکن نیست. این نشان می‌دهد که بدون توجه به بستر شناختی و نهادی، ارجاع صرف به «مشورت نخبگان» نمی‌تواند ضامن عقلانی بودن تصمیم‌ها باشد.


مورد ایران و فروپاشی کامل معیار فرآیندی

اگر معیار عقلانیت فرآیندی مرشایمر را به جمهوری اسلامی تعمیم دهیم، تناقض‌های پیشین عریان می‌شوند. نظامی با تمرکز اقتدار در دست رهبر، نهادهای امنیتی و شبکه‌ای ایدئولوژیک، فاقد پیش‌شرط‌های لازم برای فرآیند عقلانی است: گردش آزاد اطلاعات، امنیت مخالفت، و امکان به چالش کشیدن مفروضات بنیادین.

در این نظام، «سیاست‌گذاران کلیدی» نه محصول رقابت آزاد فکری، بلکه برگزیدگان سازوکار گزینشی هستند که وفاداری ایدئولوژیک را بر استقلال رأی ترجیح می‌دهد. نتیجه آن است که دامنه‌ی گزینه‌های قابل طرح پیش از هر گفت‌وگوی رسمی محدود شده و برخی سناریوها اساساً از دایره‌ی «قابل تصور» خارج می‌شوند.

حتی اگر چیزی به نام «فرآیند مشورت و تصمیم‌گیری جمعی» هم در این رژیم وجود داشته باشد، بدون شک هیچ نسبتی با آن شاخص ادعایی مرشایمر ندارد: «بحث و گفت‌وگویی آزاد، دقیق و صریح که در آن هر فرد تصمیم‌گیر می‌تواند درباره‌ی نقاط ضعف و قوت سیاست‌های مختلف موجود نظر بدهد بی‌آنکه عامل یا قربانی اجبار یا فریب باشد». عقلانی توصیف کردن تصمیمات برآمده از این سازوکار آشکارا معیوب، تنها می‌تواند به بی‌معنا شدن خود مفهوم «عقلانیت» منجر شود. آیا این‌ها را مرشایمر نمی‌داند؟ آیا او نمی‌داند که همسان دانستن سازوکارهای رایج در رژیم‌هایی همچون آلمان هیتلری، روسیه پوتینی یا جمهوری اسلامی با رژیم‌های دموکراتیک و شفاف جهانی چقدر مغالطه‌آمیز است؟

باور کردن‌ش دشوار است که او این حقایق ساده را نداند. به ویژه زمان‌هایی که به اصرار تلاش می‌کند تصمیمات رژیم‌های غربی را با همین شیوه‌های مغالطه‌آمیز «غیرعقلانی» توصیف کند و در برابرش از تصمیم‌های پوتین یا رژیم اسلامی دفاع کند. واقعیت این است که هرچند مقدمات و تعاریف پیشنهادی مرشایمر می‌توانند برای تحلیل‌گران آکادمیک روابط بین‌الملل خلاقانه و حتی راهگشا قلمداد شوند، تحلیل‌های واقعی و پیشنهادات روزمره‌ی او در عرصه‌ی سیاست جهانی، گمراه کننده و حتی فاجعه‌بار هستند. او به دلایلی که ما نمی‌دانیم، آشکارا تصمیم گرفته تمام اعتبار دانشگاهی خود را در خدمت توجیه جنون‌آمیزترین سیاست‌های رژیم‌های ضدغربی به کار ببرد و نقش «وکیل مدافع شیطان» را بازی کند.


Report Page