A476

A476

آرمان امیری

نمونه‌ی دیگری از نادرستی این تصور را می‌توان در واکنش جامعه به سرکوب ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ دید. پس از افزایش ناگهانی خشونت و انتشار اخبار (عمدتاً اغراق‌آمیز) از شمار کشته‌شدگان، آیت‌الله خمینی بار دیگر مردم را به گسترش حضور خیابانی فراخواند. اما جامعه این‌بار نیز مسیر دیگری برگزید: اعتراض خیابانی متوقف شد و به‌جای آن، شکل کم‌هزینه‌تر و مؤثرتری از کنش جمعی گسترش یافت؛ یعنی اعتصابات، به‌ویژه در صنایع نفت و گاز. اعتصاباتی که نقشی تعیین‌کننده در تضعیف رژیم شاه ایفا کردند، اما آشکارا بدون دعوت مستقیم و حتی برخلاف ترجیح رهبر انقلاب آغاز شدند.


جالب آنکه خود آیت‌الله خمینی نیز بعدها هرگونه ادعای عاملیت مستقیم در این موارد را رد کرده است. او درباره‌ی اعتصابات می‌گوید: «خودشان اعتصاب کردند، ما هم تأیید کردیم» (صحیفه‌ی امام، ج۵، ص ۲۴۸) و در جای دیگری تصریح می‌کند: «این‌جور نبود که ما نقشه‌ای کشیده باشیم برای این کار» (ج۱۹، ص ۴۵۵).


این واقعیت حتی در پژوهش‌های نزدیک به گفتمان رسمی جمهوری اسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است. محمدرضا طالبان، دانشیار پژوهشکده‌ی امام خمینی و انقلاب اسلامی، در مقاله‌ی «امام خمینی و برساختن انقلاب اسلامی ایران» به‌روشنی میان «رهبری انقلاب» و «معماری انقلاب» تمایز می‌گذارد. به نظر او، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که چه نقطه‌ی آغاز انقلاب را درگذشت حاج‌آقا مصطفی بدانیم و چه انتشار مقاله‌ی توهین‌آمیز علیه خمینی، «راه افتادن قطار انقلاب از سنخ عواقب ناخواسته‌ی کنش‌های خواسته‌ی رژیم شاه بوده است، نه حاصل اراده و برنامه‌ی قبلی و از پیش تعیین‌شده‌ی امام خمینی» (ص ۲۵).


این جمع‌بندی با تحلیل‌های کلاسیک انقلاب نیز همخوان است. نیکی کدی هم در کتاب «Debating Revolutions» انقلاب ایران را فرآیندی «انباشتی و خودفزاینده» توصیف می‌کند؛ همانند گلوله‌ی برفی که به بهمنی سهمگین بدل می‌شود و هم شکل‌گیری و هم شتاب گرفتنش تا حد زیادی به‌طور خودبه‌خودی انجام می‌گیرد.


البته نقد افسانه‌ی «رهبر همه‌کاره» به‌هیچ‌وجه به معنای انکار ضرورت رهبری نیست؛ درست برعکس: تقریباً همه می‌دانند که وقوع یک انقلاب پایدار، بدون نوعی رهبری نسبتاً متمرکز، بسیار بعید است. درست به همین دلیل است که یکی از مؤثرترین راه‌ها برای تضعیف جنبش‌های انقلابی، تخریب چهره‌هایی است که به جایگاه «رهبری مردمی» نزدیک می‌شوند. در میان شیوه‌های مختلفی که برای تخریب، تحقیر یا تخطئه‌ شاهد بوده‌ایم، افسانه‌پردازی‌های اغراق شده درباره‌ی نقش و نفوذ رهبران انقلابی، یکی از زیرکانه‌ترین روش‌ها برای تضعیف روحیه‌ی انقلابیون است.


خلاصه‌ی این مغالطه را می‌توان در همان تمایزی دید که طالبان به‌درستی بر آن تأکید می‌کند: تفکیک «رهبر» از «معمار». هیچ‌کس به‌تنهایی معمار یک انقلاب نیست و نمی‌تواند با یک اشاره، میلیون‌ها انسان را به مقابله با ماشین سرکوب بکشاند. اما در عین حال، جایگاه «رهبر انقلاب» ــ به‌مثابه‌ی هماهنگ‌کننده‌ی نمادین و سیاسی ــ نقشی ضروری و انکارناپذیر دارد؛ نقشی که در ماه‌های پایانی ۱۳۵۷، هم‌زمان با تثبیت وضعیت انقلابی، در مورد آیت‌الله خمینی به‌طور عینی قابل مشاهده است.


کارکرد هماهنگ کنندگیِ رهبر انقلاب، از یک سو به نیروهای معترض این پشت‌گرمی را می‌دهد که همه‌ی آن‌ها در مسیر واحدی قدم بر می‌دارند و به نوعی «پشتیبان» همدیگر هستند، و از سوی دیگر، نیاز ضروری به دغدغه‌ی جایگزینی را برایشان برطرف می‌کند.


در کنار این کارکردهای اجرایی، اگر به اختصار بخواهم فهرستی از ویژگی‌های یک رهبر انقلاب را از متون نظریه‌پردازان انقلاب استخراج کنم، شاید این موارد زیر بتوانند جالب توجه باشند:


۱- رهبر انقلاب «آغازگر» نیست، بلکه «هم‌زمان‌شونده» است. (وبر، تیلی، کورزمن) 

۲- رهبری انقلابی بیشتر «تأییدکننده» است تا «دستوردهنده». (اسکاچپول، گلدستون، کورزمن)

۳- رهبر انقلاب «هماهنگ‌کننده‌ی نمادین» است، نه مدیر اجرایی. (وبر، نیکی کدی)

۴- این رهبر انقلاب است که وابسته به «وضعیت انقلابی» است، نه بالعکس. (اسکاچپول، گلدستون)

۵- رهبر انقلاب «کنترل کامل» ندارد و اغلب دنبال رونده‌ی جدیدترین ابتکارات جامعه است. (تیلی، کورزمن)

۶- کاریزما یک «برساخته‌ی جمعی» است، نه ویژگی ذاتی فرد. (وبر، بوردیو)

۷- رهبر انقلاب نقش «حفظ انسجام» دارد، نه «خلق جنبش». (نیکی کدی، گلدستون)


پانویس:

* کتاب Unthinkable revolution in Iran که در فارسی ترجمه‌های مختلفی دارد. من نسخه‌ی نشر نی را دارم.

Report Page