برسد به دست جناب آقای عبدالله ناصری

برسد به دست جناب آقای عبدالله ناصری

آرمان امیری

اما اجازه بدهید به اصل دغدغه باز گردیم. همان دغدغه‌ای که به باور من سبب تحرکات اخیر برخی از نزدیکان مهندس موسوی شده در اصلاح یا تعدیل یک «مانور رسانه‌ای» شده است. در طول نزدیک به ۱۵ سال حصر غیرقانونی و ناعادلانه علیه بزرگان جنبش سبز، بارها و بارها شاهد ترویج روایت‌هایی به نام این عزیزان بوده‌ایم، چه از جانب حکومت در راستای تخریب‌شان، و چه از جانب برخی نزدیکان و مدعیان دوستی، برای سوء استفاده از نام و وجاهت آنان. در تمام این سال‌ها، احساس نیاز مداوم به توضیح خود محصورین و شفاف‌سازی در مورد ابهامات ایجاد شده بی‌پاسخ باقی می‌ماند، با این توجیه که آن‌ها در حصر هستند. انصافا هم که این محدودیت ظالمانه باعث می‌شد که نتوانیم توقع داشته باشیم محصورین هر روز نسبت به هر شائبه‌ای واکنش نشان بدهند. اما برخی از مسائل، چیزی فراتر از شایعه و شائبه هستند.

ارجاع به کلیدواژه‌ی «جان بیدار» در بیانیه‌ی سال ۱۴۰۱، دیگر از جنس طرح شائبه‌های بیرونی نبود. چنین توصیفی آشکارا نشانه‌ی مکنونات قلبی، باورهای اعتقادی و حتی رویکردهای سیاسی میرحسین موسوی بود که طی تمامی سال‌های حصر گمان می‌شد باید از آن‌ها عبور کرده باشد، اما به ناگاه چنین توصیف شگفت‌انگیزی، در بیانیه‌ی فردی که می‌دانیم واژه به واژه‌ی کلام‌ش را با چه دقت و وسواسی انتخاب می‌کند، زنگ هشدار را برای بسیاری از مخاطبان و حتی دوست‌داران او به صدا درآورد. کدام جان بیدار؟ آن هم در دل جوشش جنبش «زن زندگی آزادی»، که از صدر تا به ذیل هرچه بود، در تضاد با بن‌مایه‌های اندیشه و میراث فکری و سیاسی همان «جان بیدار» شکل گرفته بود.

متاسفانه این شوک ناگهانی نیز هرگز از جانب مهندس موسوی واکنشی دریافت نکرد و این ابهام و تعلیق را در میان مخاطبان کلام‌شان باقی گذاشت تا بزنگاه جنگ ۱۲ روزه از راه رسید. جایی که ایشان بار دیگر با یکی از بیانیه‌های خود تحرکی به فضای سیاسی کشور دادند و به خوبی مشخص شد خوشبختانه از امکان کامل رصد فضای سیاسی برخوردارند. در همان بیانیه، خود مهندس موسوی با اشاره به شرایط وحشتناکی که با آن مواجه هستیم نوشتند:

 

این اعتراف بسیار امیدوار کننده‌ای بود که به جای انداختن تمامی گناهان به گردن «دشمنان خارجی»، تلنگری به اشتباهاتی زده شود که حکومت مرتکب شده و کشور را به ورطه‌ی جنگ کشانده است. اما متاسفانه این اشاره‌ی امیدوار کننده، به طرزی عجیب و مبهم رها شده است تا مخاطبان نتوانند تشخیص بدهند از نظر مهندس موسوی این «رشته خطاهای بزرگ» چه بوده و از چه زمانی آغاز شده؟

برخی از نظریه‌پردازان رژیم معتقدند اشتباه از آنجا بوده که مملکت کم پول پای محور مقاومت ریخته! برخی می‌گوید اشتباه آن بوده که از اول با سرعت تمام به سمت ساخت بمب هسته‌ای نرفته‌ایم. برخی معتقدند اشتباه بزرگ آنجا بود که از روز اول حملات ۷اکتبر با تمام توان به اسرائیل حمله نکردیم!

و البته برخی دیگر هم معتقدند که اشتباه از زمانی شروع شد که ما تمام دنیا را به چشم «دشمن» دیدیم و از روز اول انقلاب، فلسفه‌ی حکومت را بر پایه‌ی جدال با همین «جهان پر شده از دشمن‌ها» بنا کردیم و سال‌های سال صدها و ای بسا هزاران میلیارد دلار سرمایه‌های کشور را چه به صورت مستقیم و چه به صورت محرومیت‌های حاصل از تحریم و انزوا به پای همین ماجراجویی‌های فرامرزی و دشمن‌تراشی‌های ایدئولوژیک هدر دادیم. «اشتباهات بزرگ» مورد نظر میرحسین از جنس کدام است؟

این پرسش به همین سادگی به پایان نمی‌رسد. چون این گروه دوم، شخص میرحسین را، نه تنها به عنوان «نخست‌وزیر امام»، یعنی پیشوای انقلابی که از اساس با شعارهایی از جنس «شیطان بزرگ» شکل گرفت، بلکه با اشاره به انبوهی از اظهار نظرهای صریح شخصی در این مسیر مقصر می‌دانند. ایشان اگر مسوول مستقیم وضعیت اداره‌ی کشور طی دو دهه گذشته نبوده‌اند، بی‌شک از مدافعان بن‌مایه‌های نظری و عقیدتی بوده‌اند که امروز فقط شاهد بروز نتایج نهایی‌اش هستیم. مگر می‌شود کسی به سادگی چنین پیامدهای وحشتناکی را «اشتباهات بزرگ» بخواند و هیچ اشاره‌ای به سهم و نظر خودش در آن نداشته باشد؟ از کجای کلام ایشان و بیانیه‌ی ایشان باید دریابیم که اگر همین امروز مستقیما از حصر به کاخ ریاست‌جمهوری راهنمایی شوند، سیاست متفاوتی در قبال جهان اتخاذ خواهند کرد؟

بر خلاف سویه‌های یادداشت جناب ناصری (که من قلبا آرزو می‌کردم بیشتر به حقیقت نزدیک باشد)، شواهد امر و تاریخچه‌ی وقایع به ما می‌گویند که اتفاقا روایت آقای مسیح مهاجری به حقیقت نزدیک‌تر است. دست‌کم چنین روایتی با کارنامه و سابقه‌ی مهندس موسوی سازگاری بیشتری دارد و دوران مقاومت در حصر نیز هیچ خدشه‌ای بر آن وارد نمی‌کند. حتی اگر فرض بگیریم که جناب ناصری در این مورد نیز «برهان قاطع» داشته باشند که نظرشان به نظر مهندس موسوی نزدیک‌تر است، باز هم تغییری در اصل قضیه فراهم نمی‌شود. دست‌کم پس از آنکه میرحسین توانست در یک دیدار آشکارا سیاسی پذیرای سه چهره‌ی شاخص سیاسی کشور باشد، دیگر روایت محدودیت‌های ناشی از حصر را نمی‌شود آنقدر جدی گرفت که جلوی شفاف‌سازی را از جانب ایشان گرفته باشد. به ویژه که می‌دانیم مهندس موسوی نسبت به جعل و تحریف مواضعی که این همه پای آن‌ها هزینه داده چقدر حساس است. پس این‌بار دیگر بجز توضیحات شفاف خود میرحسین، هیچ توجیه و تکمله‌ی دیگری از جانب وجدان عمومی قابل پذیرش نیست.

اما می‌خواهم، یک اشاره‌ای هم داشته باشم به نقد منصفانه‌ای که جناب ناصری نسبت به وضعیت فعالین انقلابی داشتند و از آن با تعبیر «مسحور افراطیِ کاریزمای بنیان‌گذار» یاد کرده‌اند و سبب شده که به زعم خود ایشان، چشم و گوش‌شان نسبت به بسیاری حقایق بسته باقی بماند. من تردید ندارم که جناب ناصری به عنوان یک دلسوز جامعه، اگر بخواهند توصیه‌ای به نسل جدید بکنند همین است که مراقب باشید هرگز چنان «مسحور کاریزمای» کسی نشوید که این شیفتگی بر «خردورزی» شما اثر بگذارد. از همین بابت می‌خواهم به خود ایشان دوباره عرض کنم: آیا اطمینان دارید، و می‌توانید به ما هم اطمینان بدهید که یک بار دیگر مسحور احساسات خود نشده‌اید؟

اجازه بدهید این پرسش را با اشاره به بخش دیگری از یادداشت ایشان تکمیل کنم. جایی که آقای ناصری نوشته‌اند:


«روی سخنم با دو گروه خیلی بزرگ و کوچک است؛ یکی با نسل مدعی و به‌حقِ طلبکار از انقلاب و جمهوری اسلامی که نود درصد ایران را تشکیل می‌دهد و نیز به تغییر بنیادین نظام سیاسی از طریق «نافرمانی مدنی» باور دارد؛ و دوم، با سلطنت‌طلب‌ها که بسیار اندک از سایه‌های خود هستند».

 

راستش کمی نارسایی در پایان‌بندی این جمله من را در اطمینان به برداشت خودم به تردید می‌اندازد. اما اگر درست فهمیده باشم و مقصود جناب ناصری این است که «۹۰درصد جامعه سلطنت‌طلب نیستند» و جریان سلطنت‌طلبی در نهایت حداکثر می‌تواند یک اقلیت ده‌درصدی را تشکیل بدهد، دوستانه و به عنوان یک برادر کوچک‌تر به ایشان هشدار می‌دهم که گویا اسیر و مفتون یک فضای ذهنی آکواریومی در پیرامون خود شده‌اید. ای کاش اگر هم امکانی برای بهره‌گیری از نظرسنجی‌های معتبر ندارید، برای این دست تصورات خود به دایره‌های گسترده‌تری خارج از حلقه‌ی اطرافیان و هم‌فکران خود مراجعه کنید. به ویژه اگر قرار است این دست برداشت‌های خود را به عنوان یک دوست و مشاور در اختیار مهندس موسوی هم قرار بدهید.

من نمی‌خواهم در مقابل چنین اعداد و ارقامی، عدد و رقم متقابلی ارائه کنم، بدون اینکه هیچ‌گونه امکانی برای افکارسنجی داشته باشم. فقط می‌توانم دلسوزانه این پیشنهاد را به ایشان ارائه کنم که لطفا تشریف بیاورید، یک روز معمولی از ایام هفته، به صورت اتفاقی به یکی از بخش‌های شهر، جنوب یا شمال، حاشیه یا مرکز، و یا ای بسا شهرستان‌ها و روستاهای دیگر برویم. ایشان خود وکیل شوند و از رهگذران بپرسند:

«از میان کسی که همچنان بنیان‌گذار انقلاب را «جان بیدار» می‌داند، با کسی که میراث‌دار سلطنت پهلوی است، کدام یک را انتخاب خواهند کرد؟»

نتیجه هر چه شد، حتما به اطلاع مهندس موسوی هم برسانند، شاید ایشان هم بهتر متوجه شوند که جامعه‌ی امروز، پیش از آنکه بتواند از ایشان پیشنهاد و راهکاری عملی برای آینده‌ی خود دریافت کند، نیازمند شنیدن توضیحاتی مفصل در مورد گذشته است. 


Report Page