A Post-American Persian Gulf?
Karen E. Young, Foreign Affairs, 1 April 2026
بنوآ تسیه / رویترز
خلیج فارسِ پساآمریکایی؟ جنگ ایران به تحول اقتصادی منطقه سرعت خواهد بخشید
نویسنده: کارن ای. یانگ ۱ آوریل ۲۰۲۶
کارن ای. یانگ، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا، عضو ارشد مؤسسه خاورمیانه و نویسنده کتاب «هنر حکمرانی اقتصادی کشورهای عرب خلیج فارس» است.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، بزرگترین اختلال در عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) را در تاریخ مدرن ایجاد کرده است. درست پیش از جنگ، تقریباً ۲۰ درصد از عرضه نفت جهان و ۲۰ درصد از صادرات گاز مایع از تنگه هرمز عبور میکرد. طی ماه گذشته، تردد در این تنگه فروپاشیده و به میانگین روزانه ۵ درصد از جریان عادی خود رسیده است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی تلاش کردهاند مسیر محمولههای نفت خام را تغییر دهند، اما خطوط لوله و مسیرهای جایگزین نمیتوانند حجم از دست رفته را جبران کنند و خود نیز آسیبپذیر هستند. همچنین، آسیب به «رأس لَفان»، تأسیسات اصلی صادرات گاز مایع قطر در پی حمله ۱۸ مارس ایران، به این معناست که بزرگترین تولیدکننده LNG جهان ممکن است تا سالها با کاهش ظرفیت روبرو باشد.
اما اثرات این جنگ بر انرژی، بسیار فراتر از بسته شدن تنگه هرمز و رأس لفان است. همانطور که شیخ نواف الصباح، مدیرعامل شرکت نفت کویت اشاره کرده، این اختلالات یک اثر دومینویی ایجاد میکند: حتی اگر همین فردا آتشبس برقرار شود، بازگرداندن نرخ بیمه نفتکشها به سطوح قابل قبول ممکن است ماهها طول بکشد. مخازن نفت خام باید تخلیه شوند تا پمپها دوباره به کار بیفتند و پالایشگاههای سوخت جت و دیزل بتوانند فعالیت خود را برای تولید محصولات کلیدی پتروشیمی آغاز کنند.
تاریخ هشدارهای نگرانکنندهای درباره طولانی بودن این فرآیند به ما میدهد. گروه حوثی در یمن در اواخر سال ۲۰۲۳ حملاتی را به کشتیرانی در دریای سرخ آغاز کردند، اما علیرغم آتشبس، تردد از این آبراه همچنان ۶۰ درصد کمتر از سطوح قبل از ۲۰۲۳ است. برای شرکت «توتالانرژی» چهار سال طول کشید تا ساخت پروژه LNG خود در موزامبیک را پس از یک حمله بزرگ جهادی در سال ۲۰۲۱ از سر بگیرد.
کشورهای خلیج فارس با حجم عظیمی از عدم قطعیت اقتصادی روبرو هستند که نحوه تعامل آنها با یکدیگر و با ایران، اسرائیل و ایالات متحده را برای سالهای آینده بازتعریف خواهد کرد. اما این جنگ همچنین آشکار کرد که ایالات متحده تا چه حد نیاز دارد رویکرد خود را در قبال کشورهای خلیج فارس در حوزه انرژی بهروزرسانی کند. واشینگتن، بهویژه در دوره ریاستجمهوری دونالد ترامپ، به این کشورها به چشم «قلک پول» و «ذخایر انرژی» نگریسته است، نه آنچه واقعاً شدهاند: شرکای ارزشمندی در تلاشهای گستردهتر برای دستیابی به امنیت انرژی (در نفت و گاز) و گذار به سمت انرژیهای تجدیدپذیر.
ترامپ گفته است که اگر ایالات متحده به درگیری مستقیم خود با ایران پایان دهد، قصد دارد از کشورهای عرب خلیج فارس «از راه دور» محافظت کند، اما هیچ نشانهای نداده که از درخواست خود از عربستان برای استفاده از ظرفیت مازاد جهت تأمین نیازهای نفتی آمریکا و جهان دست بردارد. مطالبات مکرر ترامپ مبنی بر سرمایهگذاری کشورهای خلیج فارس در بخش انرژی ایالات متحده، حاکی از این پیشفرض است که این کشورها باید در ازای مقدار زیادی پول، به اندکی امنیت رضایت دهند.
اما تولیدکنندگان نفت خلیج فارس در حال تغییر طرز فکر خود درباره انرژی هستند. راهبرد «نفت در برابر امنیت» دیگر قابل تداوم نیست. کشورهای خلیج فارس با آگاهی از نیاز به تنوعبخشی به اقتصاد و سبد انرژی خود، در تلاشند تا به بازیگران پیچیدهای در کل زنجیره ارزش انرژی تبدیل شوند؛ آنها در بخش پالایش، ذخیرهسازی و تولید سرمایهگذاری کرده و در پروژههای انرژیهای تجدیدپذیر و نفت و گاز در سراسر جهان مشارکت میکنند. عربستان سعودی تولید برق داخلی خود را متحول کرده تا نفت بیشتری برای صادرات ذخیره کند و ریاض و ابوظبی در حال ساخت برخی از بزرگترین پروژههای خورشیدی جهان هستند. تولید ناخالص داخلی غیرنفتی در این کشورها، نهتنها در بخش پتروشیمی، بلکه در گردشگری، معدن، هوش مصنوعی و خدمات مالی رشد مستمری داشته است.
جنگ به هر شکلی که پایان یابد، تولیدکنندگان نفت خلیج فارس احتمالاً به تلاشهای خود برای تنوعبخشی اقتصادی سرعت خواهند بخشید. آنها به دنبال شرکایی خواهند بود — عمدتاً چین — که آینده انرژی را تنها در مقدار نفت یا گاز موجود در یک کشور نمیبینند. و آنها این کار را با یا بدون ایالات متحده (بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان) انجام خواهند داد.
انرژیِ بالقوه
بین دهه ۱۹۷۰ تا اوایل دهه ۲۰۱۰، کشورهای نفتخیز خلیج فارس عمدتاً درآمدهای نفتی خود را در سیستم مالی ایالات متحده سرمایهگذاری مجدد میکردند. اما از حدود سال ۲۰۱۴، صادرکنندگان نفت — بهویژه عربستان سعودی — به طور فزایندهای به دنبال استفاده از درآمدهای انرژی در داخل و وام گرفتن برای ساخت صنایع محلی جدید مانند معدن و هوش مصنوعی بودهاند. این تغییر استراتژی باعث شده صندوقهای سرمایهگذاری دولتی خلیج فارس به سرمایهگذاران فعالتر و استراتژیکتری تبدیل شوند که به جای تکیه بر سهمهای غیرفعال در بدهیهای آمریکا، به دنبال بازدهی قویتر و مشارکتهای سودمندتر هستند.
تبدیل شدن به شرکای سرمایهگذاری در پروژههای زیرساختی و ساخت اقتصادهای داخلی، تولیدکنندگان خلیج فارس را با سرعت «گذار جهانی انرژی» همگامتر کرده است. تا سال ۲۰۵۰، نیاز رو به رشد اقتصادهای نوظهور به برق منجر به افزایش ۲۵ درصدی مصرف انرژی خواهد شد. مراکز داده هوش مصنوعی نیز به این تقاضا خواهند افزود. قدرتهای میانی که در انواع محصولات انرژی سرمایهگذاری میکنند، میتوانند بر این تحول مسلط شوند، بهویژه اگر ایالات متحده و اروپا تمایل کمتری به تأمین مالی انرژی برای کشورهای در حال توسعه نشان دهند.
کشورهای خلیج فارس محصولات هیدروکربنی خود را برای آینده آماده کردهاند تا در برابر تقاضای مشتریان برای کاهش انتشار کربن مقاوم باشند. آنها در تولید گاز طبیعی در داخل و خارج سرمایهگذاری کردهاند: سرمایهگذاری هوشمندانه قطر در تولید LNG در سواحل خلیج مکزیک در آمریکا، انتظار میرود تا سال ۲۰۲۷ تقریباً با افت تولید اخیر تأسیسات رأس لفان برابری کند.
بازیهای قدرت
در مقابل، رویکرد واشینگتن به گذار انرژی بین دو قطب در نوسان بوده است. دولت بایدن تلاش کرد به انرژی سبز متعهد بماند، در حالی که دولت دوم ترامپ هدف خود را دستیابی به «سلطه انرژی» قرار داد و مسئله را به عنوان رقابتی بین ایالات متحده و چین تعریف کرد.
ترامپ به طور کلی با سیاستهای سبز خصومت دارد و طرح «معامله جدید سبز» بایدن را «کلاهبرداری سبز جدید» نامیده است. اما دولت او به این نتیجه رسیده است که برتری فعلی پکن در تولید و صادرات انرژیهای پاک — و کنترل آن بر پالایش مواد معدنی حیاتی مانند باتریها و پنلهای خورشیدی — به این معناست که واشینگتن باید تمامقد به عنوان یک «دولت نفتی» (Petro-state) عمل کند و رقیب خود را یک «دولت برقی» (Electro-state) تلقی کند. واشینگتن اخیراً صادرات LNG خود را تقویت کرده، مقررات تولید سوختهای فسیلی را کاهش داده و سرمایهگذاریهای دولتی در ایستگاههای شارژ خودروهای برقی را لغو کرده است.
اما هر دو دولت (بایدن و ترامپ) نتوانستند تصویر بزرگتر را ببینند و یک استراتژی انرژی «همه موارد فوق» را بپذیرند. «دولتهای نفتی» به شکل خالص خود در حال انقراض هستند؛ کشورهای خلیج فارس پیش از این، این حقیقت را درک کردهاند. ایالات متحده با انتخاب عدم سرمایهگذاری در ظرفیت انرژیهای تجدیدپذیر داخلی و محدود کردن واردات از چین، خطر وابستگی بیشتر به سوختهای فسیلی و انعطافپذیری کمتر در بحرانهای آینده را به جان میخرد.
رویکرد متفاوت چین
دولت ترامپ استراتژی انرژی چین را نیز به طور بنیادی اشتباه درک کرده است. پکن به دنبال ساختن یک دولت برقی در مقابل دولت نفتی واشینگتن نیست. در واقع، چین همزمان تولید داخلی سوختهای فسیلی را تقویت کرده و استفاده و صادرات انرژی سبز را تسریع میکند. چین خود یک تولیدکننده بزرگ نفت و گاز است و روزانه به اندازه امارات (پیش از جنگ ایران) نفت تولید میکند.
چین در حال کمک به ساخت صنایعی در خلیج فارس است که فراتر از نفت هستند. این کشور ماهیت مشارکتهای خود را با پیگیری سرمایهگذاریهای متقابل در انرژیهای پاک تغییر داده است. نهادهای چینی سرمایه و تخصص فنی خود را وارد پروژههای تجدیدپذیر خلیج فارس کردهاند؛ مانند مشارکت در شرکت «اکوا پاور» (Acwa Power) ریاض یا همکاری در ساخت پارکهای خورشیدی بزرگ در دبی.
ایالات متحده در مقابل، فاقد استراتژی قابل مقایسه برای ایجاد ظرفیت صنعتی بومی یا انتقال فناوری به کشورهای خلیج فارس است. واشینگتن همچنان انتظار یک رابطه معاملاتی را دارد که در آن کشورهای خلیج فارس صرفاً «مشتری» باشند. رویکرد چین نشاندهنده اعتقادی به توانمندیهای آینده کشورهای خلیج فارس در اقتصاد جهانی است که ایالات متحده به سادگی فاقد آن است.
یافتن تعادل
در حال حاضر، کشورهای خلیج فارس آسیبپذیر به نظر میرسند. اگر تنگه هرمز باز شود، افزایش پایدار قیمت نفت به نفع صادرکنندگان خواهد بود. اما اختلالات ناشی از جنگ به اقتصادهای غیرنفتی آنها در کوتاهمدت آسیب میزند. در ۱۱ مارس، گلدمن ساکس پیشبینی کرد که اگر درگیری تا پایان آوریل ادامه یابد، تولید ناخالص داخلی عربستان و امارات ممکن است ۳ تا ۵ درصد منقبض شود. برای کویت و قطر این رقم میتواند تا ۱۴ درصد باشد. با توجه به حمله به تأسیسات گاز قطر که سالانه ۲۰ میلیارد دلار خسارت صادراتی به دنبال دارد، این پیشبینیها اکنون حتی خوشبینانه به نظر میرسند.
با این حال، کشورهای خلیج فارس استراتژیهای بلندمدتی را برای جبران این آسیبپذیریها آغاز کردهاند. پس از پایان جنگ، آنها قطعاً به دنبال تنوعبخشی بیشتر به مشارکتهای انرژی (و امنیتی) خود خواهند بود. بسیاری از تحلیلگران معتقدند این کشورها به دلیل آسیبهایی که از اقدامات ایالات متحده و اسرائیل متحمل شدهاند، نسبت به واشینگتن بدبینتر خواهند شد.
در کوتاهمدت، واشینگتن باید از تنبیه صنعت خورشیدی خود به بهانه ضربه زدن به زنجیرههای تأمین چین دست بردارد و به دنبال پیشرفتهای فناوری در آمریکا و خلیج فارس باشد. جنگ همچنین نقطهای برای تصمیمگیری درباره نحوه اشتراکگذاری فناوری هستهای ایالات متحده در منطقه ایجاد خواهد کرد. واشینگتن میتواند اجازه دهد استراتژی انرژیاش در آتش درگیری با ایران بسوزد، یا میتواند مسیری آیندهنگرانه را انتخاب کند.
🔻پیوند به اصل مقاله:
https://www.foreignaffairs.com/iran/post-american-persian-gulf
🔻پیوند به این فرسته در کانال تلگرام "بین دوگانگی ها":
https://t.me/BetweenDichotomies/10290
@BetweenDichotomies