Incubus 01

Incubus 01

그냥 아미💜

10سال پیش اگه به کسی میگفتی خون‌آشام‌ها وجود دارن، بهت میخندید. ولی الان نزدیک به یکساله که وجودشون به رسمیت شناخته شده و جزو شهروندای عادی این کشور حساب میشن و حق و حقوقی مثل ما دارن. اونا الان وکیل، دکتر، معلم، نماینده پارلمان، حتی پدر و مادر هم دارن.

میگن بشریت شجاع شده. ولی اگه نظر منو بخواین میگم یه مشت احمق دور هم جمع شدن و توی مجلس به لایحه‌ی حمایت از خون‌آشام‌ها رای دادن و در عوض میلیارد میلیارد پول به جیب زدن و بشریت به هیچ جاشون هم نیست.

من کیم؟

هان کونگجو! دختری یتیم و 18 ساله که تحت پوشش خیریه‌ی بزرگ شهر تونسته وارد دانشگاه کوانگجو بشه و پله‌های پیشرفت و ترقی رو طی کنه. الان هم ترم دوم رشته‌ی هنرم... ولی میدونین؟ زندگی من هنوزم همون گهی که بوده هست! انگار یه مارپیچ درحال حرکته و به هیچ سمتی نمیره جز بدبختی.

لوکاس: هی پرنسس! امروز کدوم صندوق صدقه رو خالی کردی؟

صدای لوکاس درست از پشت سرم میومد. و در کنارش صدای خنده‌های مسخره‌ی خودش و دوستاش که دور هم توی حیاط دانشکده جمع شده بودن.

یری: فکر کنم امروز رفته کانگنام گدایی... اخه کیک شکلاتی هم واسه خودش سفارش داده.

صدای خنده‌هاشون بلندتر شد و من با یه آه عمیق سرم به پایین سقوط کرد. دستم دور لیوان کاغذی و داغ قهوه محکمتر شد و یه لحظه زد به سرم که هرچی توشه بپاشم تو صورت اون احمقا، اما همین که بلند شدم یهو خوردم به یکی و تمام اون قهوه داغ ریخت رو دست خودم و هیکل اون رهگذری لعنتی که یهو جلوم سبز شد.

من با سوزش شدیدی دادم رفت رو هوا و توی خودم پیچیدم. همین باعث شد صدای قهقه‌ی اونا بره تو آسمون. اون وسط آتیش روی پوست دستم، داشت کشیده شد به مغزم، یهو دادی وحشتناک سر اون کسی که خورده بودم بهش کشیدم و درحالی که اصرار داشت دست منو ببینه، محکم پس زدم و با عصبانیت ازش دور شدم.

هنوز صدای خنده‌های بلندشون میومد. حسابی سوژه شده بودم. خیلی زود دستمو بردم زیر آب سرد و بعد وقتی داشتم از تو کیفم چندتا دستمال درمیوردم، یهو دیدم گوشیم پشت هم داره میره رو ویبره. درش که آوردم دیدم تو تویتتر غوغا به پا شده.


چند دقیقه‌ایی میشد که بچه‌ها داشتن به بهونه‌ی این آدم جدید توی دانشگاه با هم بحث کردن. اصلا باورم نمیشد. من الان زده بودم یه خون‌آشام رو با قهوه‌ام سوزونده بودم. تازه احتمال اینکه بلیز سفیدش رو به گند کشیده باشم هم زیاده.

آب دهنمو محکم قورت دادم و موهامو دو دستی چنگ زدم. من احمق حتی ازش معذرت خواهی هم نکردم. به جاش سرش داد کشیدم... وااااای...

داشتم موهای سرمو دونه دونه با دستای خودم میکندم که یهو چشمم از دور خورد بهش. خودش بود! سریع دوئیدم سمتش. باید حداقل این گندی که زده بودم رو درست میکردم. شرط میبندم این اولین خون‌آشامیه که پا به این شهر کوچیک گذاشته.

درحالی که سوار ماشینش شده بود و داشت اون رو روشن میکرد، دو ضربه‌ی با پشت انگشتم به شیشه‌ی ماشینش زدم و یه قدم عقب‌تر ایستادم. انگار میدونست منم و واسه چی اومدم، چون قبل اینکه سرشو سمتم برگردونه یه لبخند کج گوشه‌ی لباش نشست.

شیشه که پایین اومد، اون هنوزم برنگشته بود سمتم. با دستپاچگی بند کیفمو توی مشتم گرفتم و واسه اینکه مورد خشم کمتری قرار بگیرم سریع گفتم: عام... من... واقعا نمیدونم چطوری باید عذرخواهی کنم.

جونگ‌کوک: خب نکن!

اون هنوزم به من نگاه نمیکرد. داشت یه سری وسیله رو توی داشپرت ماشینش میزاشت. یهو نگام به لباسش کشیده شد. من واقعا گند زده بودم به بلیز سفیدش. بیشتر هول کردم و گفتم: نه خب... اون قهوه داغ بود. روی شما هم ریخته. لابد به خاطر من آسیب دیدین...

یهو استارت ماشین رو زد و وسط حرفای من پاشو گذاشت روی گاز و رفت. ناامید و حیرت زده، فقط به رفتنش خیره موندم. همون موقع بود که یکی از پشت سرم گفت: هی پرنسس... انگار نتونستی دلشو بدست بیاری.

برگشتم سمت لوکاس. بازم با چندتا از دوستای مسخره‌تر از خودش بود. این دفعه دیگه تحمل نکردم و رفتم جلوتر و با یه نیشخند گفتم: هی لوسی... میبینم که قراره فراری خوشگلتو دو دستی تقدیم جی‌سانگ کنی.

لوکاس پوزخندی زد و گفت: زیاد مطمئن نباش. این هیولاعه همین امروز و فرداست که دخلتو بیاره.

گفتم: بشین و تماشا کن!

و بعد جلو چشمای لوکاس گوشیم و درآوردم و یه پیام جدید گذاشتم.


نگام از گوشی کشیده شد تو صورت قرمز لوکاس. پوزخندی بهم زد و گفت: پس این دفعه چشمت دنبال اون فراریه ها؟

گفتم: نه... چشمم دنبال شکستن شاخ توعه احمق جون!

لوکاس چرخی به گردنش داد و یه تک ابرو بالا انداخت و گفت: تو اون خون‌آشام رو بدست بیار... من خودم اون فراری رو میدم بهت.

اومد جلوتر و یهو دستشو از تو جیبش درآورد و یه سوییچ گرفت جلوی صورتم و گفت: اصلا همین الان میدم بهت. ولی میدونی... باید برام یه مدرک معتبر بیاری که باهاش بودی. پس وقتی میری پیشش گوشیتو هم با خودت ببر و ازش فیلم بگیر.

دستمو بلند کرد و سوئیچ رو گذاشت کف دستم و با یه خنده‌ی دم گوشم گفت: اگه یه پورن عالی واسم بسازی... حتی بیشتر هم گیرت میاد.

و بعد خودش و دوستاش با خنده ازم دور شدن.

Report Page