3:00 AM
empty
دسامبر سال ۱۹۸۴، سومیترا خانوادش باهم توی شهر Etawah هند زندگی میکردن و همیشه پسرشو نزدیک خودش نگه میداشت.
یروز سومیترا یهویی تشنج کرد، بعد این تشنج صورت سومیترا حالت سرد و ترسناکی به خودش گرفته بود، بعد از اولین تشنج دیگه تمومی نداشتن و زود زود تشنج میکرد. درحدی که حتی دکتر هم نمیتونست بیماریشو تشخیص بده.
یک روز که طبق معمول سومیترا دوباره تشنج کرده بود، بعد از تشنج گفت که قراره سه روز دیگه بمیره. روز سوم خانوادش اونو توی اتاقش زندانی کردن ولی خیلی غافلگیرانه بعد از تشنج فوت کرد.
درحالی که بعضی از اهالی روستاشون عزادار سومیترا بودن، بعضی از ادما بعد دیدن جسد سومیترا میگفتن که نمرده پلک میزنه و قلبش میتپه و دکترها طی اتفاق معجزه آسایی تایید کردن که سومیترا دوباره زنده شده.
فقط بعد از اینکه سومیترا به خودش اومد، اظهار کرد که کسیو نمیشناسه. سومیترایی که بی سواد بود و حتی نمیتونست متنی رو بخونه، یه نامه به انگلیسی نوشت و پست کرد. بعد از چند روز شخصی به اسم رام سینگ ( Ram Singh Tripathi ) پیس سومیترا اومد تا سومیترا اون فردو دید شروع کرد به گریه کردن و بغلش کرد.
سومیترا "من شیوام و این فرد بابای منه، منم دختر اونم." گفت و رام تایید کرد که دست خط سومیترا با دست خط دخترش یکیه. رام عکس خانوادگی ۱۵ نفرشون رو به سومیترا نشون داد و تونست که هر ۱۴ نفرو بشناسه و اسمشونو بگه، وقتی به نفر پانزدهمی رسید شروع کرد به گریه کردن و گفت که "اون خواهر شوهرمه و کسیه که با پرت کردن سنگ تو سرم منو کشته."
درواقع سومیترا روزی که اولین تشنجش رو تجربه کرد، همون روز هم دخترِ رام تو ریل های راه آهن به قتل رسیده بود. بعد از اینکه سومیترا مسائل شخصیه خانواده رام رو گفت، رام قبول کرد که سومیترا دختر به قتل رسیدش، یعنی شیواست.
اکیپ محقق سازمان ویرجینیا، این مسئله تناسخ رو تا جزئی ترین اتفاقش رو بررسی کردن و تایید کردن که این تناسخ واقعیه.
- end.