تاملی در حاشیه رمان “من فلوجه را به یاد می آورم“ نوشته فرات العانی، ترجمه ابوالفضل الله دادی، نشر افق
روی دو پــای قــلم شــده نــمیشــود ایســتاد. امــا تــنها اســتخوانهــای ســالــم بــرای ایســتادن روی دو پــا کــافــی نیســت. بــایــد عـضلات ران و پشـت سـاق قـوی بـاشـد. کـاسـه زانـو تحـمل وزن را داشـته بـاشـد. لـگن در راسـتای سـتون فـقرات قـرار بـگیرد. سـتون فـقرات زنـده بـاشـد و عـضلات مـتصل بـه آن بـتوانـد سـنگینی یـک پـیکر را تحـمل کـند. بـرای راه رفـتن بـر هـمان دو پـا چـیزهـای دیـگری هـم لازم اسـت. چـشم و گـوشـی کـه بـتوانـد مـوانـع پـیش رو را شـناسـایـی کـند و از آن چـنان عـبور کـند کـه تـن آسیب نبیند و از پا درنیاید.
انـسان نـوپـا بـارهـا زمـین مـیخـورد تـا بـتوانـد بـرخـیزد و روی دوپـا راه بـرود؛ مسـتقل، بـی کـمک بـزرگـسالـی یـا روروکـی. انـسان نــوپــا تــن کــوچــک و کــم وزنــی دارد. عــضلاتــش جــوان و پــذیــرهانــد. مــواد مــغذی را خــوب جــذب مــیکــنند و بــه ســرعــت قــوی مـیشـونـد. امـا انـسانـی کـه پـا بـه مـیانـسالـی گـذاشـته نـمیتـوانـد بـیمـحابـا بـه اسـتقبال زمـین خـوردنهـای مـکرر بـرود بـه ایـن امـید کـه هـر بـار قـویتـر بـرخـیزد. انـسان مـیانـسال بـرای دوبـاره مسـتقل شـدن، دوبـاره ایسـتادن بـر پـاهـایـش بـه تـلاشـی مـضاعـف، مــحتاطــانــه و الــبته مــتفاوت نــیاز دارد. او بــرای تــقویــت عــضلاتــش، تــرمــیم ســتون فــقراتــش و تــقویــت دیــدی کــه رو بــه ضــعف میرود به شیوههای دیگری نیاز دارد.
سـرزمـینهـا هـم مـانـند پـیکرهـای انـسانـی هسـتند. سـرزمـینی کـه قـرنهـا مـسیر بـی صـدای فـرسـودگـی را طـی کـرده، سـرزمـینی کـه انـباشـته از انـدیـشههـا و بـاورهـا و رفـتارهـای سـازگـار شـده بـا فـرسـودگـی بـطئیسـت بـرای دوبـاره بـرخـاسـتن، ایسـتادن روی دوپـای خـودش و مسـتقلشـدن بـه تـلاشـی سـخت و شـیوهای مـتفاوت نـیاز دارد. سـرزمـینهـای کـهنه نـبایـد زمـین بـخورنـد. بـه هـیچ قـیمتی نـبایـد زمـین بـخورنـد. زمـینخـوردن نـه تـنها سـبب نـمیشـود کـه او قـوی تـر بـرخـیزد کـه امـکان دوبـاره بـرخـاسـتنش را کمتر میکند.
ایـنها افـکاری بـود کـه وقـت خـوانـدن رمـان 'مـن فـلوجـه را بـه یـاد مـیآورم' لابـه لای بـغض و اشـک از ذهـنم مـیگـذشـت. رمـان داســتان جســتجوی هــویــت پســریســت فــرانــسوی کــه از پــدر و مــادری عــراقــی در پــاریــس بــه دنــیا آمــده اســت. پــدر فــرات تـبعیدی سـیاسـیسـت و مـادرش رویـای تـغییر اوضـاع و بـازگشـت بـه عـراق را در سـر مـیپـرورانـد. رویـایـش تـا حـدی مـحقق مـیشـود. بـا سـقوط صـدام، فـرات بـه هـمراه مـادر و خـواهـر در سـفری کـوتـاه بـه سـرزمـین والـدیـنش قـدم مـیگـذارد و عـراق بـرایـش کـم کـم چـیزی مـیشـود فـراتـر از خـاطـرههـای آنـها. داسـتان در رفـت و بـرگشـتی بـین فـرات و پـدرش زنـدگـی هـر دو را تصویر میکند.
رامــی پــدر فــرات عــراق مــدرن را بــه تــصویــر مــیکشــد. شــورش عــلیه ســلطه بــریــتانــیا و انــقلاب چــهارده جــولای ۱۹۵۸ بــه پــادشــاهــی فــیصل پــایــان مــیدهــد. انــقلاب پــیروز مــیشــود و رویــای ســاخــتن عــراقــی نــو در دل جــوانهــایــی چــون رامــی که انقلاب را رقــم زدنــد ســر بــرمــیآورد امــا ایســتادن بــر روی پــاهــایــی کــه تــوان نــگه داشــتن وزن پــیکری فــرســوده و ســنگین را نـدارد امـکانپـذیـر نیسـت. رامـی خـیلی زود مـیفـهمد انـقلابـشان دوام نـمیآورد و دلـیلش را تـضاد رفعنشدنی مـیان گـروههـای درگـیر در انـقلاب مـیدانـد. گـروههـایـی کـه هـیچکدام دیـگری را تـاب نـمیآورد. بـریـتانـیا دسـتش از عـراق کـوتـاه شـده و فـضای خـالـی ازانـدیـشههـای مـیانـهرو، صـبور و اهـل مـذاکـره جـولانـگاهـی مـیشـود بـرای گـروههـای تـندرو و اسـتعمارگـران جـدیـد. روسـیه جـای خـالـی بـریـتانـیا را پـر مـیکـند. وابسـتگی دوبـاره سـربـرمـی آورد. جـمهوری وابسـته لاجـرم بـه چـاه دیـکتاتـوری سـقوط مـیکـند. بـه ارباب باید چشم گفت. حاکم به ارباب و مردم به حاکم.
راوی تــصویــری مــیدهــد از ایــنکه وقــتی از وابســتگی حــرف مــیزنــد از چــه تــحقیری ســخن مــیگــویــد "رامــی و حــاتــم در بـصره، پـوشـیده در یـونـیفرم نـیروی زمـینی ارتـش، فـقط آشخـورهـای سـادهای بـودنـد کـه چـیزی بـرای دفـاع از آن یـا حـمله بـه آن نـداشـتند. روزهـایـشان یـک بـه یـک شـبیه بـه هـم مـیگـذشـت. لـباسهـای آنهـا کـه اصـلا بـا اقـلیم عـراق جـور درنـمیآمـد بـرای سـربـازان شـوروی طـراحـی شـدهبـود تـا در بـرابـر سـرمـا از آنـها مـحافـظت کـند .. یـک روز یـگان آنـها را بـرای اسـتقبال از دو هـیئت نـمایـندگـی مـصر و شـوروی و وزرایـشان بـه پـایـگاه شـعیبیه فـرسـتادنـد. رامـی و حـاتـم و ده هـا سـربـاز دیـگر بـا ژاکـت هـای بـیش از حـد ضـخیم دو سـاعـت تـمام در بـانـد فـرودگـاه زیـر آفـتاب سـوزان انـتظار کـشیدنـد. مـقامـات رسـمی هـیئت نـمایـندگـی شـوروری آمـده بـودنـد کـه بـا عـراق قـرارداد خـریـد ال-۲۹ و مـیگ ۲۱ امـضا کـنند. هـواپـیماهـایـی کـه عـراق بـه لـطف آنـها خـودش را از یوغ امپریالیسم آمریکا آزاد میکرد، چیزی که مصریها هم میخواستند در آن شریک شوند"
کـودتـاهـا یـکی پـس از دیـگری مـیآیـد و بـالاخـره در ۱۹۶۳ حـزب بـعث بـا گـرایـشهـای مـلیگـرایـانـه تـندرو قـدرت را بـه دسـت مــیگــیرد. امــا ایــن پــایــان ســقوط عــراق نیســت. الــعانــی مــیگــویــد عــراق تــحت ســلطه صــدام بــه کــشوری اســتبدادزده تــبدیــل مـیشـود. اسـتبدادزدگـی ویـژگـیهـایـی دارد. فـرات بـه مـهمتـریـن هـایـش اشـاره مـیکـند؛ هـمه جـاسـوسـی هـمدیـگر را مـیکـنند. سیســتم امــنیتی دچــار وســواس مــیشــود و نــتیجه ایــن وســواس چــیزی نیســت جــز ســرکــوب هــر صــدایــی کــه فــقط بــه نــظر میرسد ممکن است نظم موجود را به هم بزند.
بـالاتـر از سـیاهـی رنـگی نیسـت امـا چـه کـسی مـیتـوانـد تـعریـف کـند کـی سـرزمـینی بـه آن درجـه سـیاهـی رسـیده اسـت کـه بـالاتـر از آن رنـگی نـباشـد. حـمله صـدام بـه کـویـت، بـمباران عـراق، سـقوط صـدام و حـمله آمـریـکا بـه عـراق سـطحی از سـیاهـی را مـیآفـریـند کـه در عـراقِ صـدام و قـاسـم و فـیصل بـه مـخیله کـسی خـطور نـمیکـرد. ویـرانـی و خـرابـی شهـر فـقط یـک روی ســکه اشــغال اســت. فــرات در ســفر بــه عــراق جــاده حد فاصل فــرودگــاه بــغداد تــا شهــر را ایــنطور تــوصــیف مــیکــند "مــن دیــگر چــیزی را بــه جــا نــمیآوردم. دیــوارهــای ســوخــته، خــرابــیهــای خــمپارههــا و لاشــههــای ســیاهشــده چــیزهــایــی کــه لابــد خـودروهـای نـظامـی عـراقـی بـودنـد .. و بـعد نخـلهـا کـه سـرهـایـشان بـه دسـت ارتـش آمـریـکا بـریـده شـدهبـود، ارتـشی بـی قـرارِ دست یافتن به میدان دید بینهایت.“
روی دیـگر سـکه اشـغال بـلایـیسـت کـه بـیدولـتی بـر سـر کـشور مـیآورد. هـرج و مـرج، چـراغهـای راهـنمایـی کـه مـدتهـاسـت از کـار افـتاده، خـیابـانهـایـی کـه مـاشـینهـا هـر طـور دلـشان بـخواهـد در آن جـولان مـیدهـند و خـشونـتی کـه در مـیان مـردم جـاری شـدهاسـت. رانـندهای کـه راوی را بـه مـرکـز شهـر مـیبـرد بـه او مـیگـویـد بیشـتر از پـانـزده دقـیقه در هـیچ مـکانـی تـوقـف نـکند وگـرنـه لـو مـیرود بـومـی نیسـت. بـه او مـیگـویـد مـردم بـرای پـانـصد دلار آدم مـیدزدنـد و بـه راحـتی نـوشـیدن یـک اسـتکان چای آدم میکشند.
امــا چــیزی کــه رمــان را بــه نــظرم جــذاب مــیکــند پــاســخ دادن بــه ایــن ســوال اســت کــه در رونــد ســقوط چــه اتــفاقــی مــیافــتد. الـعانـی مـیگـویـد ضـعفی فـرهـنگی، نـهفته و شـایـد کـم اهـمیت بـه سـرعـت بـزرگ مـیشـود و فـاجـعه مـیآفـریـند. الـعانـی داسـتان را از نــقطه خــشونــت ســنت در جــامــعه عــراق شــروع مــی کــند. مــادر رامــی مــیمــیرد. خــانــواده او بــه رســم ســنت بــعد از بــازه عـزاداری از پدر رامی مـیخـواهـند یـکی از خـواهـرهـای زن مـردهاش را بـه همسـری بـگیرد. خـانـواده خـود از مـیان خـواهـران گـزیـنهای را انـتخاب مـیکـند کـه بـه فـرزنـدان بـه جـامـانـده از خـواهـر ازدنـیارفـته نـه تـنها بـه چـشم فـرزنـد خـودش نـگاه نـمیکـند کـه بـنا را بـر حـذف آنـها مـیگـذارد. داسـتان از خـشونـتی حـرف مـیزنـد کـه تـنها در سـطح آزار و آسـیب نـمیمـانـد و بـه قـصد کشــتن، بــه قــصد حــذف تــا هــر کــجایــی کــه لازم بــاشــد پــیش مــیرود. ســرنــوشــت عــراق بــر روی هــمین بــاور و ذهــنیت ســوار مــیشــود. بــاوری کــه ســنجش درســتی از 'دشــمن' نــدارد و در رویــارویــی بــا آنــکه یــا آنــچه نــمیپــسندد تــا مــرز حــذف پــیش مـیرود بـیآنـکه چـارچـوبـی اخـلاقـی وجـود داشـته بـاشـد کـه او را مـتوقـف کـند. در نـبود چـارچـوب اخـلاقـی فـردی و جـمعی خـشونـت هـیچ حـد و مـرزی نمیشناسد. اگـر جـایـی مـتوقـف مـیشـود، بـه دلـیل اعـمال خـشونـتی وحـشیانـهتـر اسـت و بـه مـحض آنکه قدرت آن خشونت بزرگ بازدارنده کم میشود، شرورهای کوچک رشد میکنند و همه جا را میگیرند.
الـعانـی بـا تـصویـر کـردن دنـیای رامـی پـایـههـای فـرهـنگی تـراژدی عـراق را بـه تـصویـر مـیکشـد. امـا سـقوط گـام بـه گـام ایـن کــشور بــه واســطه ضــعفی فــرهــنگی، تــنها بــعد تــراژیــک ســرنــوشــت عــراق نیســت. هــر تــنفسگــاه تــاریــخی کــه بــا تــغییر قــدرت سـیاسـی در عـراق بـاز مـی شـود بـه سـرعـت تـوسـط قـدرتهـای اسـتعماری مـصادره و آلـوده بـه دیـکتاتـوری مجـدد مـیشـود. بـه عـراق هـیچ فـرصـتی بـرای کـنارآمـدن بـا ضـعفهـای خـودش و تـرمـیم و اصـلاح داده نـمیشـود. افـکار عـمومـی جـامـعه جـهانـی هم چـنین خـشونـتی را نمی بیند یا به عنوان خشونت به رسمیت نمیشناسد.آنـهایـی هم کـه مـیبـینند در اقـلیتند و کـاری از پـیش نـمیبـرنـد. فـرات تجـربـه حـمله بـوش بـه عـراق را ایـنطور تـعریـف مـیکـند. "بـعد از گـذرانـدن شـبی بـا بـیخـوابـی و تـماشـای آسـمان سـیاه و پـارهپـاره از پـدافـند ضـدهـوایـی بـغداد مـجبور شـدم بـه مـدرسـه بـروم و بـا نـگاههـای دیـگران روبـهرو شـوم. عـراق دیـگر نـاشـناخـته نـبود. تـماشـایـی بـود. هـمه از آتـش بـازی حـرف مـیزدنـد .. قـادر بـه مـن گـفت جـنگ را در تـلویـزیـون دیـدهای؟ مـثل یـک فـیلم بـود. مـن بـه سـردی جـواب دادم الـبته فـیلم نیسـت قـادر. (قـادر گـفت) شـوخـی مـیکـنی؟ بهـتر از جـنگ سـتارگـان بـود. قـاهقـاه خـنده بـقیه. احـساس کـردم خـشم در وجـودم مـیجـوشـد .. نـبایـد از کـوره درمـی رفـتم. بـه هـر حـال کـسی عـراق را نـمیشـناخـت. وانـگهی مـن هـم نـمیشـناخـتم. امـا بـا هـمین تـوهـین سـاده احـساس کـردهبـودم کـه بـخشی از اقـلیتی نـادیـدهگـرفـته هسـتم و حـماقـت اکـثریـتی بـیاطـلاع را تحـمل مـیکـنم. ایـن بـرایـم سـخت آمـد. نـاعـادلانـه؟ بـله. هـمین اسـت. نـاعـادلانـه. ایـن شـد کـه مشـتهـایـم را گـره کـردم .. عـراق داشـت جـلوی چـشمهـای مـا جـان مـیداد. کـشور دورافـتاده مـن مـایـه شـوخـی نـبود. کـسی نـبایـد بـه آن مـی خـندیـد. فـیلم نـبود. همه چیز واقعی بود و بوی گند مرگ میداد."
وقـت خـوانـدن رمـان در صـفحات زیـادی بـغض گـلویـم را گـرفـت و واژههـایـی اشـکم را درآورد. امـا جـایـی کـه دردم آمـد، از شـرم دردم آمـد هـمین چـند جـملهای بـود کـه فـرات در مـورد عادلانه نبودن نـادیـده گـرفـته شـدن کـشورش و سـرنـوشـت مـردمـش نـوشـته اسـت. ده سـال گـذشـته زنـدگـی مـن صـرف نـوشـتن دو رمـان شـد کـه هـر دو بـه مـوضـوع جـنگ ایـران و عـراق پـیونـد خـورده اسـت. جـنگ مـرا بـه عـراق پـیونـد زد. بـا ایـنحال جـابـهجـا وقـت خـوانـدن رمـان مـجبور شـدم بـرگـردم و بـخشهـایـی از تـاریـخ عـراق رابــخوانــم کــه چــیزی دربــاره آن نــمی دانســتم. کــتاب را کــه کــنار گــذاشــتم فــکر کــردم مــن از انــقلاب کــبیر فــرانــسه و فــراز و فـرودهـای سـیصد سـالـهاش بیشـتر از عـراقـی مـیدانـم کـه در هـمسایـگی مـن است، کشوری که هشـت سـال سـرنـوشـتمان بـه سـرنـوشـتش گره خـورد. شـریـک اقـتصادی امـروزمان شد، و حـتی قـابـل تحـمل شـدن هـوایـی کـه تـنفس میکنم گره خورد به تصمیمات کلان دولتش در مورد صحراهای رها شده. بـا ایـنحال مـن چـیزی از ایـن سـرزمـین و از ایـن مـردم نـمیدانـم. نـه مـیدانـم و نـه مـیپـرسـم چـرا عـراق چـنین سـرنـوشـتی پـیدا کـرد؟ نـمیپـرسـم درحـالـیکه هـر دوی مـا از آبـشخورهـای فـرهـنگی مـشابـهی تـغذیـه کـردهایـم، کـهن الـگوهـای مشـترک زیـادی داریـم، چـارچـوبهـای اخـلاقـی مشـترکـی داریـم، مـسیر مــشابــهی را آمــدهایــم. فــکر کــردم چــطور مــمکن اســت عــلیرغــم عــلاقــهام بــه خــاورمــیانــه، ادامــه تــحصیلاتــم در حــوزه شــناخــت خـاورمـیانـه بـاز هـم اطـلاعـات پـراکـندهام از فـرانـسه بیشـتر از عـراق بـاشـد. بـه نـظرم آمـد جـوابـش در نـابـرابـری تـوزیـع اطـلاعـات و نـابـرابـری در تـوجـه بـه اطـلاعـات خـوابـیده اسـت. آیـا مـن سـاکـن خـاورمـیانـه امـروز هـمانـقدر از عـراق مـی شـنوم کـه از فـرانـسه؟ و آیـا وقـتی دادهای در فـضای اطـلاعـات جـاری بـه مـن مـیرسـد مـن بـا داده عـراق بـا هـمان مـیزان تـوجـه برخورد میکنم کـه بـا داده مـربـوط بـه فـرانـسه؟ آیـا مـن بـخشی از جـریـان بـازتـولـید نـابـرابـری در جـهان نیسـتم؟ نـابـرابـری در تـوجـه بـه رنـجهـا و جـنایـتهـا؟ بله. هستم. و این سهم شرمگینم میکند.