عرق سرد
این روزها غرق در تاریخ و ادبیات یک قرن گذشتهام. صفحات را ورق میزنم، میخوانم، گاهی دردم میگیرد، گاهی به گذشتگانم میبالم، گاهی از آنها منزجر میشوم، گاهی به خنده میافتم و گاهی هم عرق سرد بر پیشانیام مینشیند. عرق سرد از دیدن کلماتی که انگار بعد از صد سال جوهر آنها هنوز خشک نشده. جوهری از خون زنده، تازه، مثل همان سه قطره خونی که میرزا احمد خان داستان سه قطره خون هدایت پای درخت کاج دیده بود؛ سه قطرهخون به ناحق ریخته شده.
دیروز خطابهای از یپرم خان خواندم. آذربایجان در محاصره نیروهای محمدعلی شاه است. یپرمخان به کمک ستارخان و باقرخان و یارانش آمده. خط محاصره نیروهای استبدادی که میشکند کمیته آذربایجان حزب داشناک تبریز از پیرم میخواهد تا در اجتماع کمیته سخنرانی ایراد کند.
”رفقا:
چون مرا به سخن گفتن وا میدارید، ناچارم اندیشههای خود را به سادگی تمام بیان کنم. دو سه سالیست که ما همدیگر را ندیدهایم. در این مدت بتهای زیادی سرنگون گشته و اندیشههای بسیاری دگرگون شدهاند.
به اعتقاد بنده، ما در برزخ قرار گرفتهایم. برزخی که فکر همگان را به خود مشغول داشته است. من هم مثل شما میپذیریم که پیش از اقدام باید اندیشید و هدفها را مشخص ساخت.
دوستان، آشنایان و علاقمندان دور دست شخصا یا به وسیله نام نسبت به نتیجه اقدامات ما و حتی پیروزیهای ما اظهار تردید میکنند. به عقیده اینان تا هنگامی که مردم ایران و حتی طبقه روشنفکر کشور، دارای آرمانها و هدفهای مشخص نیستند و سازمانهای بزرگ ملی تشکیل نیافته است، ساختن ایران نوین بسی دشوار و شاید هم ناممکن باشد. به همین سبب در سیمای مردم آثار شکست و تردید کاملا هویداست.
با تاسف فراوان باید گفت که ما در راه شناسایی مردم کشورمان آنچنان که باید گام نفرسودهایم. البته میدانیم که نیروهای استبداد و حامیان خارجی آنان، مردم کشورمان را مبدل به دستههای بیاراده و مطیع ساختهاند. بنابراین عدم تحرک و پریشانی مردم مرا متعجب نمیسازد و طبعا این چنین مردمی که اراده آنها سلب شده هرگز به فکر تشکل و مبارزه و آزادی نخواهند بود.
اندیشههای ما، پیشنهادهای ما و اقدامات ما، نماهایی هستند که در محیط پر خفقان استبداد امروزین هیچگاه بارور نخواهند بود.
با این وصف من ناامید نیستم. خوب به یاد دارم که در آغاز کار، شمارش افراد که آگاهانه به صف انقلابیون میپیوستند بسیار اندک بود. لاکن امروز تعداد آنان از دهها و صدها فراتر رفته و به هزارها فرا رسیده است و همین افراد و عناصرند که پیدایش ایران نوین را نوید میدهند. و همین افراد و عناصرند که حزبهایی را تشکیل داده و نشریاتی را در اختیار مردم گذاردهاند. به این جهت هر پیروزی یا پیشرفت ما، بر شمارش این افراد میافزاید، تا به نیروی انقلابی بپیوندند. من اطمینان دارم که در مدتی کوتاه مردم آنچنان آمادگی بدست خواهند آورد که با تشکیل حکومت آزاد ملی، مشروطیت و قانون را برای همیشه در ایران مستقر خواهند کرد و نیروهای پیشرو از آزادی و استقلال ایران حراست خواهند کرد.
برخی را نیز عقیده اینست که خارجیان هرگز تن به استقلال و آزادی ایران نخواهند داد. شاید در شرایط کنونی این عقیده درست باشد، لاکن ما مصمم هستیم از مبارزه باز نایستیم.
نیروهای ویرانگر خارجی، ممکن است بتوانند برای مدتی کوتاه به سرحدات ایران تجاوز کرده و آن را جابهجا کنند، ولی هیچگاه قادر نخواهند بود روح ایرانیگری و موجودیت ملی ایران را از میان بردارند. ارمنیان و ایرانیان همواره در کنار هم بوده و از این پس نیز همچنان به راهپیمایی تاریخی خویش ادامه خواهند داد و این همان جبر زمان است. بنابراین پیوندهای ما ناگسستنیست.
آنچه بیش از همه مرا تحت تاثیر قرار میدهد، پیدایش نسل نوین و اندیشههای نوین میباشد که ضامن برادری و اتحاد همگانیست. در نبرد با جهل و استبداد، بیگمان ما در آینده نزدیک شاهد پیروزی را در آغوش خواهیم کشید.
یپرم“
برگرفته از کتاب گزیدهای از ادب فارسی، گردآوری علیاصغر خبرهزاده، جلد دوم، صفحات ۲۱۷ و ۲۱۸