تغییر، کلید واژه این روزها

تغییر، کلید واژه این روزها

آتوسا افشین‌نوید

(دسته‌بندی: اندیشه‌ورزی، تلاش برای فهم روز- برای خواندن این متن نیاز به تمرکز ذهنی نسبی دارید)



چهل روز از مرگ دلخراش ژینا/مهسا امینی می‌گذرد. اعتراضات در بازه زمانی کوتاهی گسترده شد و تا امروز ادامه پیدا کرد. آنچه من از ناآرامی‌های چهل روز گذشته می‌فهمم اینست که مناقشه‌ای جدی بر سر ایجاد تغییرات در بخش وسیعی از کشور شکل گرفته. در یک سو معترضانی ایستاده‌اند که خواهان تغییرات گسترده‌اند و در یک طرف مدافعان وضع موجود که هیچ تغییری را برنمی‌تابند و بدنه اصلی‌اش را حلقه قدرت تشکیل می‌دهد. این میان سه گروه دیگر هم هستند. اصلاح‌طلبان سابق که به تازگی اعلام موضع کرده‌اند. آنها مستقل از آنکه چه چیز باید تغییر کند/نکند مجموعه‌ای از باید و نباید برای گفتگو به عنوان پیش‌شرط تغییر طرح کرده‌اند یا مستقیما از بایدها و نبایدها برای شنیده شدن (و نه الزاما پذیریش) درخواست تغییر حرف زده‌اند. گروه چهارم موج‌سواران تغییرند. صدا ندارند اما ثروتشان چنان وزنی دارد که می‌تواند خودش تغییراتی را تعریف کند یا تقویت‌کننده و بازدارنده تغییرات مورد نظر معترضین شود بی آنکه رد پایی از خودشان به جا بگذارند. هدایت از قول حاجی آقایش گروه چهارم را با این ضرب‌المثل تعریف می‌کند ”آقا جان ز هر طرف که کشته شود به سود اسلام است“. و گروه پنجم آنهایی که زندگی‌شان به دلایلی متاثر از اتفاقات جمعی نیست و در پیله خودشان زندگی می‌کنند و توان، میل یا دلیلی برای بیرون آمدن هم ندارند. 

به گمان من گروه سوم و پنجم نقش چندانی در تحولات آینده بازی نمی‌کنند. اصلاح‌طلبان در حالی از به شرطها و شروطها حرف می‌زنند که بیست سال فرصت گفتگو تحت هر شرایطی و در هر چارچوبی را به باد دادند. چیزی که در این میان قربانی شد ”اندیشه اصلاح‌طلبی“ بود. مصادره ”اندیشه اصلاح‌طلبی“ توسط اصلاح‌طلبان، گزینه تغییر کم خشونت را برای معترضین از روی میز برداشته. شاید بخشی از وظیفه بدنه اصلاح‌طلبانی که این روزها از تغییر کم خشونت یا مبارزه بی‌خشونت می‌گویند این باشد که ”اندیشه اصلاح‌طلبی“ را از مصادره آن جریان سیاسی که خودش را اصلاح‌طلب معرفی کرد خارج کند. نه با شعار و نه به مدد تحریک عاطفی مخاطب (آنگونه که به گمان من زیدآبادی تحت عنوان نیروی چهارم نوشته) بلکه با ادله و آسیب‌شناسی مصادره انجام شده و برائت از آن و تعریف دقیق و جامعی از ساز و کار و شروط اصلاح و امکان یا عدم امکان انجام آن. در باب اینکه گروه پنجم وزنی در تحولات نخواهد داشت به گمانم نیاز به آوردن دلیل نیست. دو نکته اما در مورد این گروه مهم است یکی اینکه آیا می‌شود برآورد نسبتا درستی از درصد پیله‌نشینان کرد یا نه. دوم اینکه بدانیم این گروه طیفی را شامل می‌شود. از آنهایی که به واسطه عقایدشان در مورد جهان هستی اعتقاد به نقش اجتماعی ندارند و به نحوی تقدیرگرا هستند، آنهایی که شدیدا معتقد به تئوری توطئه‌اند و هر گونه کنش را بازی خوردن از صاحبین قدرت سیاسی و اقتصادی در پشت پرده‌ها می‌دانند، آنها که می‌ترسند، آنهایی که گرفتار درد و غم بزرگ شخصی‌اند و جایی برای مشارکت در داغ جمعی را ندارند و بالاخره آنهایی که بی‌غم‌تر از آنند که عواطفشان به واسطه ناملایمات جمعی تحریک شود. بنابراین پیش‌قضاوت در مورد این گروه و متهم کردنشان به نادانی یا بی‌تفاوتی اخلاقا نادرست است. 

گروه اول و دوم و چهارم بازیگران آینده ایرانند. گروه چهارم قدرتمند است و البته هوشمند. اخلاقش را فقط سود تعیین می‌کند. سود برای او توجیه‌کننده هر کاری‌ست و چنان بازی می‌کند که در دقیقه نود در سوی نیروی برنده بایستد. سفیدشویی را خوب بلد است و حتی می‌تواند در همان دقیقه نود لباس قهرمانی هم بر تن کند. شناخت گروه چهارم و تصمیم‌‌گیری در مورد این گروه مهم است و سخت. این روند به هر سو که برود برنده میدان برای بقای اقتصادی‌اش به گروه چهارم نیاز دارد. به راحتی قابل حذف نیستند، به راحتی قابل محاکمه هم نیستند در حالیکه نقش مهمی را در فساد ساختاری، بازتولید فساد و بازتولید اشکال مختلفی از سانسور بازی می‌کنند، سانسور هر چیزی که منافعشان را به خطر بیندازد. گیرم این بار نه با سرکوب مستقیم و خشونت‌بار که به شیوه‌های دیگری متوسل شود. اصحاب رسانه را بخرد. تحلیل خاصی از روان آدمی را قدرت ببخشد که در آن هر عدم موفقیتی ناشی از ضعف شخصی باشد، یا از سیستم تشویق برای قدرت بخشیدن به نیروهایی که به دردش می‌خورد استفاده کند.

دو گروه اول و دوم اما در میدانند. به گمان من در این چهل روز نشان دادند که هر دو قدرتمندند. شکل و ابزار قدرتشان فرق می‌کند و هیچکدام قصد کوتاه‌ آمدن ندارند. افزایش خشونت در این چهل روز لااقل برای من خارج از تصورم و حتی خارج از توان تحمل روانی‌ام بوده. این میزان خشونت مناقشه‌ را به فاز جنگ می‌برد یا شاید هم به فاز جنگ برده. جنگ دو خطر مهم دارد. اول اینکه در جنگ فقط یک چیز مهم است؛ بقا. بقای یکی در گرو نابودی کامل دیگری‌ست. تمرکز بر بقا این خطر را دارد که اصل ماجرا زیر سوال برود. اینکه این جنگ برای مطالبه کدام تغییرات با چه تعریفی و در چه سطحی به وجود آمد. دوم اینکه در جنگ، هر یک از طرفین برای تقویت روحیه طرفدارانش کری می‌خواند. آنچه بعد از مدتی سخت می‌شود تشخیص مرز بین واقعیت موجود و قصه‌ای‌ست که جریان کری‌خواندن‌ها می‌سازد. معترضین می‌توانند در کری خواندن‌هایشان ادعا کنند هشتاد میلیونند و مدافعین می‌توانند ادعا کنند که طرف مقابل هفتاد هزار نفر است اما در واقع نه معترضین هشتاد میلیون نفرند و نه مدافعین هشتادمیلیون منهای هفتادهزار نفر. داده‌های غلط به تحلیل‌های غلط، تصمیم‌های غلط، بازی غلط و در نهایت بالا رفتن هزینه برای طرفین این مناقشه می‌انجامد.

آیا این جنگی که شکل گرفته را می‌شود متوقف کرد؟ بعید می‌دانم اما کاری که به موازات، انجامش را ضروری می‌دانم بازگشت به تعریف دقیق تغییری‌ست که معترضین خواهانش هستند و مدافعین مخالفش. معترضین دقیقا از چه تغییری با چه مصداق‌های مشخصی و به شکلی حرف می‌زنند. دقیق‌کردن تعریف تغییرات مورد مطالبه گروه مدافع را هم به واکنش می‌کشد. 

به گمانم این روزها به غیر از بالا بودن سطح خشونت، حجم بالای اعتراضات و شوک‌های پی‌در‌پی هر روزه که اجازه تمرکز بر مسئله تغییر را گرفته عامل دیگری هم در هر دو سو سبب شده کم و بیش به عمد مسئله پرداختن دقیق‌تر به موضوع مناقشه نادیده گرفته شود. طرح این مسئله که می‌خواهیم چه چیزی تغییر کند، چه کسی و چه گروهی چه نوع تغییری می‌خواهد، این تغییر را در چه بازه زمانی می‌خواهد و چه ابزاری را برای ایجاد تغییر مشروع می‌داند، معترضین و مدافعین را به زیرگروه‌های کوچکتری تقسیم می‌کند. قوی بودن دو طرف سبب شده هر کدام نگران به هم خوردن اتحاد نیروهایش باشد. این نگرانی البته به جاست اما به گواه انقلاب ۵۷ و تاریخ جریان اصلاحات سکوت در باب شفافیت مطالبات به چیزی جز بازتولید وضع موجود نمی‌انجامد. شفاف کردن اینکه چه کسی چه تغییری را می‌خواهد و از کدام مبدا به کدام مقصد می‌خواهد برود اگر چه صف معترضین را به یک طیف تبدیل می‌کند که مشترکاتش ممکن است کاهش یابد اما همزمان واکنش گروه مدافعان به این خواسته‌ها هم در صف این گروه طیفی می‌سازد که نسبت خودش را با دسته‌های مختلف معترضین تعریف می‌کند. این کار احتمالا حل مناقشه را طولانی‌تر می‌کند اما اگر در طی این روند چیزی ساخته شود بر پایه‌های محکم‌تری ساخته می‌شود. روشن می‌شود که هر کسی چه می‌خواهد. کسی از روی احساس زیر پرچم دیگری سینه نمی‌زند. احتمال مصادره دستاورد این مناقشه توسط فرصت‌طلب‌‌ها و موج‌سوارها در دقیقه نود پیروزی هر کدام از دو طرف دعوا کمتر می‌شود. صداهای کمتری حذف می‌شوند و مهم‌تر از آن گفتگو میان خواست‌های بغ‌کرده در گلو جریان پیدا می‌کند. چیزی که پایه یک جامعه آزاد است؛ به رسمیت شناختن هر صدا و فرصت دادن به او برای سهم داشتن در ساختن ایران ویران.



Report Page