#2

#2


@Esalat_love_chan 🥂

#اصــالت 🧞‍♀


به داخل آب شیرجه زدم وقبل از اینکه به سمت بالا و روی اب شنا کنم احساس کردم دستی دور کمرم حلقه شد وبه سمت بالا کشیده شدم .

هینی کشیدم و نگاهم روی لب ها وسرشانه های ورزیده ی برهنه ش خیره ماند .


آب دهنم رو قورت دادم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم .تاک ابرویی بالا انداخت وبدنم نیمه برهنه م رو به خودش آویزون کرد و در حالیکه به سمت دیواره استخر من رو می برد خیره تو لبهای گوشتی وبرجسته م لب زد

 

_پس بالاخره اومدی ..زودتر از اینا منتظرت بودم 

باشنیدن این جمله قلبم توسینه م که به سینه عضلانیش سفت چسبیده بود بی قرار کرد .


خوشحال از اینکه اهورا هم به من فکر می کرده دهن باز کردم تا حرفی بزنم که لبام با لبهاش قفل شد ودستاش کمرم رو محکم فشرد. بدون اینکه لبهام رو رها کنه به دیواره ی استخر تکیم داد وخود مقابلم ایستاد 


گاز ریزی از لبم پایینم گرفت که تو دهنش اخ ریزی گفتم .

آخی که به شدت تحریکش کرد ولبام رو محکم تر از قبل بوسید ودرست وقتی که می خواستم منم لب اون رو لمس کنم 

صدای مادربزرگم من رو از رویاهام بیرون کشید .


با حسرت انگشتم رو روی لبام کشیدم و برای آخرین بار به مردی که عاشقانه می پرستیدمش نگاه کردم و با بغض پرده رو رها کردم . به سمت در اتاق رفتم

در رو باز کردم وچون با مادربزرگم سینه به سینه شدم لبخندی ساختگی روی لب نشوندم وگفتم 

_ب.ب.بله م.م.مادر ج..جون

مادرم مثل همیشه با محبت لبخندی بم زد


#اصــالت 🧞‍♀


@Esalat_love_chan 🥂