1984

1984

علیرضا مبین رهنی

آنچه‌از فنِ تبلیغات می‌آموزیم این است که هر موضوعی را می‌توان به اکثریت مردم قبولاند، به‌شرطی که چندین بار به نحوی تکرارش کنیم که در حافظه آنان حک شود. ما غالب چیزها را باور داریم فقط به این علت که چندین بار با لحن تأییدآمیزی درباره آن‌ها شنیده‌ایم. حتّی به خاطر نمی‌آوریم که کجا و چرا موردِ تأیید واقع شده‌اند، از این روست که نمی‌توانیم به نقدِ آن‌ها بپردازیم، حتی وقتی که هیچ پشتوانه منطقی مؤید آن‌ها نبوده و تأییدشان از طرف اشخاص ذی‌نفع ابراز شده باشد. «برتراندراسل»

داستان ۱۹۸۴ روایتی از جامعه ای توده ای تحت هدایت حاکمیتی تمامیت خواه و توتالیتر است. جامعه‌ای که از افرادی فاقد هویت فردی و از خود بیگانه تشکیل شده است. در این جامعه اکثریت مردم آن پیرو رفتارهای جمعی توده و رهبران افکارند و در آن هیچ گونه آزادی‌حتی در امور شخصی نیز وجود ندارد و حکومت بر همه‌چیز جامعه نظارت دارد. در خانه تمامی افراد دستگاهی به نام «تله اسکرین» وجود دارد که هیچگاه خاموش نمی‌شود و حاکمان جامعه از طریق آن به نظارت دائمی افراد می‌پردازند. کوچکترین لغزش فکری و عقیدتی بر خلاف ایدئولوژی حاکم از طرف افراد سیستم موجبات حذف آن‌ها را فراهم می‌آورد.

شهروندان این جامعه تحت مراقبت دائمی پلیس‌های اندیشه‌اند و کوچکترین رفتار آن‌ها آنالیز می‌شود و برای ثبت و بایگانی به وزارت «عشق و دوستی» فرستاده می‌شود که بر‌خلاف ظاهر نامش، محلی مخوف و شکنجه‌گاه افرادی است که در جهت مخالف سیستم گام برداشته‌اند.

حاکمیت این جامعه برای کنترل اذهان و افکار مردمش، حتی به تحریف واژگان می‌پردازد و برای این امر وزارتی را به نام وزارت «زبان جدید» تاسیس می‌کند تا در آینده‌ای نه چندان دور، به طور تمام و کمال و آسان تر اندیشه‌های خود را به نسل‌‌های آینده بقبولاند و با از بین بردن واژگان مضر و در تضاد ایدئولوژی حاکمیت از هرگونه بزه اندیشی جلوگیری کند.

اورول بزه اندیشی را از زبان پروتاگونیست داستان خود این چنین بیان می‌کند که:

“بزه‌اندیشی، جرمی نیست که مجازات آن مرگ باشد، بزه‌اندیشی، خود مرگ است."

حزب با حذف واژگان به دنبال از بین بردن هرگونه مفهوم و محدود کردن فکر و کنترل نوع اندیشیدن جامعه است و با ساخت کلماتی که کوتاه و تایید شده و تکراری اند، در تلاش این است، مفاهیم را درجهت تبلیغ و ترویج ایدئولوژی سیستم به خدمت خود دربیاورد و از شکل گیری اندیشه‌ای مخالف اندیشه خود با از بین بردن کلمات پیشگیری کند، زیرا ما زمانی که واژه ای برای تعریف «چیزها» نداشته باشیم به تبع آن اندیشه و ایده‌ای نیز در مورد آن‌ها نخواهیم داشت.

اورول دوگانه‌باوری را نتیجه این اقدام معرفی می‌کند که فرد به سبب این اقدام و از بین رفتن دایره لغاتش و جایگزینی آن با کلماتی خنثی، پس از گذشت مدتی به تضاد و تناقض فکری می‌رسد اما از این تضاد و تناقض آگاه نیست، اما بعضی نیز به این تضاد‌ها پی می‌برند و علم مخالفت با سیستم را بلند می‌کنند.

در این جامعه، پروپاگاندای حزب و تبلیغات ایدئولوژیک آن بی‌وقفه و مستمر، از هر طریقی بوسیله ابزار‌های ارتباطی و رسانه‌های جمعی موجود انجام می‌گیرد‌.اورول با فضایی که ترسیم می‌کند به خوبی این موضوع را نشان می‌دهد که تبلیغات چگونه توده ها را به سوی جنبش‌های توتالیتر جذب می‌کند. تصاویر پر ابهت از ناظر کبیر در همه جای شهر آویزان است و از تله اسکرین تصاویر او در بی‌نقص ترین حالت ممکن پخش می‌شود( چهره ای سرشار از قدرت و آرامشی مرموز) که القاگر چهره‌ی فردی مصمم، خطاناپذیر و برترینِ افراد برای رهبری یک جامعه است و در عین حال بیانگر این که او همیشه مراقب رفتار و گفتار و اندیشه‌ی دیگران است، این تصویر‌سازی از ناظر کبیر نشان دهنده مراقبت و نظارت همیشگی حزب است و شیوه ای از اعمال قدرت آن که به این سبب به جامعه القا کند که مراقب اعمال و رفتار خود باشند.

شیوه‌‌ی کنترل افراد توسط حزب در جهان اورول، بسیار شبیه به ساختار سراسر بین که اواخر سده هجدهم توسط جرمی بنتام مطرح شد است. در ساختاری که بنتام آن را برای مراقبت زندانیان توسط زندان بانان طرح‌ریزی می‌کند، هر سلول دو پنجره دارد، یکی به سمت داخل و رو به پنجره‌های برج ( به طور استعاره ای نهاد های امنیتی و نظارتی حزب) و دیگری رو به بیرون، به طوری که نور خورشید ( به طور استعاره ای رسانه های حزب، پلیس های مخفی، تله اسکرین) سرتاسر سلول را در برگیرد.

بر اثر تابش نور از پشت به سلول‌ها، می‌توان از برج که کاملاً رو به نور است، سایه‌های

کوچک زندانی در سلول‌های شان را زیر نظر داشت و از آن جایی که زندانیان قادر به مشاهده‌ی زندانبانان نیستند، احساس می‌کنند که دائماً تحت نظارت و مراقبت هستند و به سبب آن منضبط عمل می‌کنند و مراقب رفتار خود هستند

فوکو نیز در این ‌باره و در باب جامعه نظارتی نیز به بیان دیدگاه‌هایش می‌پردازد. از منظر فوکو این قدرت انضباطی که به جامعه تزریق می‌شود از طریق پنهان بودن اعمال می‌شود.

از دیدگاه فوکو رسانه‌ها نیز مانند زندان مذکور و نهاد‌های قدرت، چشم جهان‌بین در جامعه اند.

"جامعه‌ی ما، جامعه‌ی نمایش نیست، جامعه‌ی مراقبت است. در زیر تصویرها، بدن‌ها عمیقاً در محاصره‌اند، در پس انتزاع عظیم مبادله، تربیت دقیق و عینی نیروهای مفید دنبال می‌شود. مدارهای ارتباطات و پیام رسانی، پایه‌های انباشت و تمرکز دانش‌اند، بازی نشانه‌ها تبیین کننده‌ی لنگرگاه‌های قدرت است. نظم اجتماعی ما کلیت زیبای فرد

را تقطیع، سرکوب یا ضایع نمی‌کند، بلکه فرد در این نظم به دقت و براساس تاکتیک تمام و کمال نیروها و بدن ساخته می شود... ما در ماشین سراسربین جای گرفته‌ایم. در محاصره‌ی عوامل قدرتی که خودمان آن را تداوم می‌بخشیم، چون چرخ دنده ای از آن ماشین‌ایم."

بلندگو‌های شهر مدام در حال پخش سرودهای حزب، سخنرانی‌های «رفیق بزرگ» است، در تله اسکرین مدام از دستاورد‌های حزب می‌گویند و مشغول آمار‌بافی های دروغین هستند، شعار‌ها بر در و دیوار جامعه متناسب با شرایط و در خدمت آرمان‌های حزب استفاده می‌شود ( جنگ صلح است، آزادی بردگی است، نادانی توانایی است) در این‌جا نیز ما شاهد تحریف کلمات در شعار‌ها توسط حزب هستیم.

تبلیغات ایدئولوژیک حتی برروی کالاهای مصرفی جامعه وجود دارد.(جین پیروزی، سیگار پیروزی(

حزب با تحریک احساسات مردم از طریق تبلیغات، دشمنانش را ترسیم می‌کند. هر روز مراسمی تحت عنوان «مراسم دو دقیقه‌ای نفرت» بر‌پا می‌شود تا جامعه از «گلداشتاین» دشمن حزب، که روزگاری هم رده‌ی «رفیق بزرگ» بود و بعد ها به یکی از مخالفان حزب تبدیل شد، اعلام برائت کنند.

اورول در توصیف این مراسم می‌نویسد: «مراسم، دو دقیقه‌ای نفرت را، اجبار شرکت در آن وحشت انگیز نمی‌کرد. مایه‌ی وحشت این بود که پرهیز از نپیوستن به دیگران محال بود. سی ثانیه نگذشته، دیگر لازم نبود کسی به چیزی تظاهر کند. نوعی سر‌مستی عجیب منبعث از ترس و انتقام جویی، میل به کشتار و شکنجه و خرد کردن با چکش، عین جریان برق در وجود آدم‌ها جاری می‌شد و هر کدام را به رغم اراده‌ی خویش، به دیوانه‌ای دلقک چهره و عربده جوی تبدیل می‌کرد. و با این همه، خشمی که آدم احساس می‌کرد، هیجانی انتزاعی و جهت نیافته بود که مانند شعله‌ی چراغ از یک هدف به هدف دیگر قابل انتقال بود.»

در جهانی که اورول ترسیم می‌کند، حزب حتی تاریخ را هم به تحریف می‌کشد، به طوری که اکثریت جامعه چیزی از زمان قبل از انقلاب به خاطر نمی‌آورند و اگر هم بیاورند طبق آن داده‌هایی که توسط حزب تحریف شده و تغییر یافته و سپس ارائه شده به خاطر می‌آورند، جعل تاریخ و نابود کردن تمامی اسناد و پاک کردن گذشته توسط حزب، دروغ‌های آنان را به حقیقت تبدیل کرده است.

جا دارد که در اینجا از مثال واقعی این مورد نیز یاد کنیم که، استالین زمانی که تصمیم گرفت تاریخ انقلاب روسیه بازنویسی شود، نه تنها به انهدام کتاب ها و اسناد قدیمی تر، بلکه به از‌بین‌بردن نویسندگان و خوانندگان این کتاب ها و اسناد هم پرداخت.

سردمداران حزب در مواجه با کاستی‌ها و بحران‌ها نه تنها به کتمان واقعیت‌های عینی می‌پردازند، بلکه پا را فراتر‌می‌نهند و تلقین را جایگزین تبلیغات می‌کنند و شبانه روز به ساخت آمار و ارقام دروغین مشغول‌اند تا ثابت کنند وضعیت معیشتی مردم روز به روز بهتر شده‌است، سواد جامعه ارتقا یافته‌است، امید به زندگانیشان در طول حکومت جنبش روز به روز افزایش یافته‌است و از مردمان دوران حاکمیت قبلی خوشحال‌تر و سالم‌ترند و ساعات کم‌تری کار می‌کنند.

اما نکته جالبی که در کتاب وجود دارد که شاید به نوعی در بخش تبلیغات و شیوه اقناع سیستم هم بتوان گنجاند این است که سیستم برای بقا و حیات خود همیشه احتیاج به یک دشمن داخلی یا خارجی دارد، این دشمن گاه می‌تواند خائنان و ضد انقلابانی چون گلداشتاین، یا به صورت موقت گاهی کشوری مانند اوراسیا و گاهی ایستاسیا باشند.

اورول به درستی دریافته‌بود تبلیغات بدون ارعاب نمی‌تواند تاثیر کاملی بر روی توده ها بگذارد و تمامی تبلیغات توده‌ای درون خود عنصری از تهدید را باید دارا باشند.

حالیا که این ارعاب می تواند پراکندن حس ترس از سلطه دشمن خارجی و استعمار و غارت باشد، یا می‌تواند به صورت نشان‌دادن توان سرکوب داخلی توسط پلیس های مخفی، اندیشه و نیروهای نظامی باشد.

به طور خلاصه مبلغ ما که در این مقاله همان حزب است، از رویکردهای حیثیت و اعتبار، برانگیختن احساسات، تحریف، القا، اسطوره سازی، نا ایمنی، تکرار و ساخت دشمن واهی در تبلیغات خود بهره برده‌است که با توجه به فضای کتاب باید گفت که حزب در امر تبلیغات موفق بوده و توانسته بود که اکثریت جامعه را به هر نحوی با خود همراه سازد و با پروپاگاندای رسانه‌ای خود، باورهای توده‌ها را در راستای منافع حزب شکل بدهد.



Report Page