<143> P2

<143> P2

𝖶𝖺𝗇𝗀
I like you!

در بین تردیدهای ذهنش، در نهایت با صدای زنگ در به خودش اومد. نمی‌تونست تا ابد رو توی خونه بمونه و وانمود کنه همه چیز عادیه. به آرومی از چشمی، شخص پشت در رو نظاره کرد. بخش وسیعی از موهای هویجی رنگش، زیر کلاه کپ مشکی رنگش مخفی شده بودن و نگاهش آروم بنظر می‌رسید.

"نفس عمیق بکش"

بازدم سنگینش رو رها کرد و دستگیره‌ی فلزی رو بین انگشت‌هاش فشرد. هیچ اتفاق خاصی نیفتاده بود؛ پس باید آروم می‌موند.

- اوه دیگه می‌خواستم برگردم!

مرد، با تعجب گفت و لبخندی نیمه تحویل مینهو داد. سعی کرد لب‌های چفت شده‌ش رو از هم فاصله بده. با یادآوری کبودی‌ای که هیچ تلاشی نکرده بود تا بپوشونتش، به سرعت دستش رو روی لب‌هاش فشرد و خجالت‌زده نگاهش رو چرخوند.

"هرچی می‌کشی از دست خودته احمق... ای خدا"

- لازم نیست این‌طوری رفتار کنی... اون فقط یه اشتباه بود؛ و راستش... منم اومدم تا عذرخواهی کنم.

- عذر...خواهی؟! اما من بودم که اون کار و کردم.

- درسته؛ اما من هم همراهیت کردم! بخاطر این، معذرت می‌خوام. امیدوارم احساس بدی نداشته باشی.

"احساس بد؟ کل دیشب رو بخاطر بیدار بودم و نتونستم چشم روی هم بذارم" اما تنها به تکون سری اکتفا کرد و ترجیح داد چیزی نگه. همین‌طوریش هم ذره‌ای آبرو واسش نمونده بود.

- خب... می‌خواستی جایی بری؟ می‌تونم برسونمت.


Report Page