مردم کجای ماجرا هستند؟

مردم کجای ماجرا هستند؟


▫️حداقل دستمزد بالاخره تعیین شد و برخلاف قانون کار، افزایش ۲۱ درصدی داشت؛ تصمیمی که نتیجه‌ای جز انباشت مشکلات نخواهد داشت. باتوجه به این اتفاق، در این یادداشت سعی دارم مستند به نتایج گزارش‌هایی مثل یادداشت اخیر رضا امیدی، استاد دانشگاه تهران، در مورد حداقل دستمزد و نتایج نظرسنجی‌های منتشرشده‌ی ایسپا در چند وقت اخیر و یا سخنرانی‌های مرتبط به موضوع سیاست‌های رفاهی در کشور بپردازم.


▫️به گفته‌ی رضا امیدی: «طبق مادۀ ۴۱ قانون کار، شورای عالی کار هرساله موظف است حداقل دستمزد کارگران را بر اساس دو معیار تورم و سبد تأمین معیشت تعیین کند. تا اوایل دهۀ ۱۳۷۰، حداقل دستمزد همواره بالاتر از سبد معیشتی بوده، اما به تدریج نسبت معیشت و حداقل دستمزد کنار گذاشته‌شده و نرخ تورم مبنای تصمیم‌گیری قرارگرفته است. در اکثر سال‌ها نیز نرخ تورم بیش از افزایش حداقل دستمزدها بوده و درنتیجه نیروی کار به‌طور مداوم قدرت خرید خود را از دست‌ داده است.

یکی از مناقشه‌های اصلی بر سر حداقل دستمزد، سهم هزینه‌های پرسنلی از قیمت تمام‌شده‌ی محصول است. بر اساس مطالعۀ انجام‌شده در مؤسسۀ عالی پژوهش تأمین اجتماعی (۱۳۹۴) سهم نیروی انسانی از هزینه‌های تولید در کارگاه‌های بالای ۵۰ نفر در سال‌های ۱۳۷۳، ۱۳۸۶، و ۱۳۹۲ به ترتیب ۱۴.۶، ۸.۸، و ۴.۶ درصد بوده است. یعنی طی حدود دو دهه به کمتر از یک‌سوم رسیده است. در روزهای اخیر یکی از نمایندگان کارفرمایان در شورای عالی کار نیز سهم هزینه‌های پرسنلی در بنگاه‌های بزرگ را کمتر از ۱۰ درصد و در بنگاه‌های کوچک و متوسط حدود ۳۰ درصد اعلام کرد. حتی اگر همین سهم ۳۰ درصد را بپذیریم، در مقایسه با میانگین ۷۰ درصدی سهم هزینه‌های پرسنلی از تولید در جهان معلوم می‌شود که نیروی کار ارزان، یکی از رانت‌های بزرگ در اقتصاد ایران است. بر اساس یکی از پایین‌ترین برآوردهای رسمی، در سال ۱۳۹۵، خط فقر مطلق حدود ۱ میلیون و ۶۸۰ هزار تومان بوده و در همان سال حداقل دستمزد در حدود ۸۱۲ هزار تومان، یعنی کمتر از ۵۰ درصد خط فقر مطلق. اگر تورم‌های سالانه را در نظر بگیریم، حداقل دستمزد پایه در سال ۱۳۹۹ (بدون احتساب مزایای جانبی) نسبت به سال ۱۳۹۸ باید دستکم دو برابر شود؛ ولی امسال بدعتی آشکار شکل‌گرفته و کارفرمایان نه‌تنها سبد معیشت را از گفتگوها کنار گذاشته‌اند، بلکه حتی به معیار نرخ تورم هم پایبند نیستند و مدعی‌اند که افزایش حداقل دستمزد باید ۱۵ درصد باشد. گویا شرایط کرونایی به ابزاری برای پایین نگه‌ داشتن دستمزد تبدیل‌ شده است. سیاست‌های معرفی‌ شده از سوی دولت برای مواجهه با پیامدهای شیوع کرونا هم تاکنون به نحوی بوده که معافیت‌ها و تسهیلات سهم کارفرماها، و هزینه‌ها و فشارها سهم کارگران می‌شود. برخی نمایندگان جوان راه‌ یافته به مجلس نیز از هم‌اکنون، ساز کاهش حداقل دستمزد و انعطاف‌پذیری قانون کار و در واقع مثله کردن هرچه بیشتر آن‌ را کوک کرده‌اند.»


▫️هم‌راستا با این صحبت‌ها، محسن گودرزی در مقاله‌ای در مجله اندیشه پویا (منتشرشده بعد از حوادث آبان)، به یک نظرسنجی که در شهریور۹۷ و قبل از گرانی بنزین انجام‌شده اشاره می‌کند، به گفته‌ی گودرزی ۶۷ درصد مردم، درآمدشان را پاسخگوی نیازهایشان نمی‌دانند و گذران زندگی روزمره را هم برای خودشان به سختی متصور هستند.

هم‌زمان با این اتفاقات، کرونا به مساله‌ی مهم کشور بدل شده، اسفندماه ۱۳۹۸، ایسپا نظرسنجی‌ای در مورد کرونا انجام داده و در آن نظرسنجی، ۷۵.۲ درصد مردم، به میزان زیاد و خیلی زیادی نگران ابتلای خود یا اعضای خانواده‌شان به ویروس کرونا هستند. ۵.۱ درصد تا حدودی نگرانی دارند و در مقابل ۱۹.۶ درصد نگرانی کم و خیلی کم دارند. در کنار این نگرانی، محمدرضا جوادی یگانه، معاون فرهنگی و اجتماعی شهردار تهران، در تحلیل داده‌های منتشرشده می‌گوید: «معلوم شده مردان شاغل کمتر از دیگر گروه‌ها از کرونا می‌ترسند؛ برای بسیاری از آن‌ها ترس یعنی بی‌پولی» اما این ترس از بی‌پولی همه‌ی ماجرا نیست، بلکه قسمت اعظم، فشاری است که بر روی مردم وارد می‌شود؛ بخشی از این را می‌شود در نادیده گرفتن مردم دید. نظرسنجی دیگر ایسپا در مورد کرونا را موید این موضوع دانست که بخشی از نتایج آن در قالب نموداری در تصویر دیده می‌شود:


▫️برای درک بهتر شرایط جامعه، نزدیک‌ترین نظرسنجی در مورد وقایع آبان ماه است. در نظرسنجی‌هایی که در مورد وقایع آبان توسط ایسپا انجام‌ شده بیان می‌شود که: «نزدیک به ۸۵ درصد مردم، که اکثریت را شکل می‌دادند، نگران مشکلات کلان اقتصادی، بیکاری و ناامیدی از آینده بودند. میزان رضایت مردم تهران از وضعیت کشور که در سال ۹۶ نزدیک به ۳۰ درصد بود، در ۹۸ به حدود ۱۵ درصد رسید.» در این نظرسنجی، تنها ۱۶ درصد از مردم به آینده امیدوار بودند و ۵۲ درصد ناامیدی و بدتر شدن شرایط در آینده را بیان کردند. در عین‌حال، حدود ۷۵ درصد مردم اعتراضات آبان ماه را محق دانستند، یعنی صدایی که به‌قصد شنیده شدن بلند می‌شود، ولی با سرکوب مواجه می‌شود.

در این‌ بین، جوانان که عمده‌ی نیروی کار را تشکیل می‌دهند، از همه عصبانی‌تر هستند. نتایج می‌گوید که در کلیه متغیرهای منفی، جمعیت تحصیل‌کرده و جمعیت بین ۱۸ تا ۲۹ سال به طرز معناداری از بقیه گروه‌های اجتماعی «شاکی‌تر»، «ناراضی‌تر» و «خشمگین‌تر» هستند. دلیل این عصبانیت هم شاخص‌های «کیفیت زندگی» مردم است.

نکته‌ای که درمورد تمامی این موارد وجود دارد، نارضایتی از دولت (state) در وجه عام هست و گویی که نادیده گرفتن مردم کاملا بدیهی است. تایید این حرف را می‌شود مجددا در وقایع آبان ماه و نظرسنجی‌های صورت گرفته در آن مقطع زمانی جست‌وجو کرد. داده‌ها نشان می‌دهد که وقتی از مردم پرسیده شده که: «حاکمیت در موضوع بنزین چگونه عمل کند؟» ۶۲.۵ درصد معترضان پاسخ داده‌اند که: «باید با معترضان گفتگو کند». ۷۳ درصد هم پاسخ داده‌اند: «راهی جز اعتراض برایشان باقی نمانده است»، در عین‌حال ۶۷ درصد مردم معتقد هستند که «اعتراض هم فایده ندارد، چون توجه نمی‌کنند».

آثار این اعتراض کردن و نشنیده شدن صدای مردم را می‌توان در میزان امید آنان به آینده مشاهده کرد. طبق نظرسنجی ایسپا در سال ۹۷ که درمورد امید به زندگی و آرزوهای مردم صورت گرفته، به‌خوبی ابعاد این ناامیدی شناسایی می‌شود. سال ۹۷ در رابطه با این سوال که: «بزرگ‌ترین آرزوی شما برای سال ۹۸ چیست؟» [در قیاس با مردم آمریکا] ۱۰ اولویت اول مردم آمریکا، «سبک زندگی» و مواردی نظیر وزن متناسب و غذای مناسب و... بود، اما در رابطه با این ۱۰ اولویت اول، مردم ایران به این شکل جواب نداده‌اند و تقریباً یک‌دهم مردم جامعه ما اصلاً آرزویی نداشتند و اصلاً کلمه «آرزو» برای آن‌ها یک تعبیر مخدوشی بوده است.

همچنین گستره‌ی اعتراضات آبان ماه ۱۳۹۸، که در ۱۰۰ شهر و ۲۸ استان صورت گرفت، نشان می‌دهد این خواسته‌ها و نارضایتی‌ها ملی‌ست و بخش اعظم مردم را شامل می‌شود. تایید این حرف را می‌شود در همین نظرسنجی‌های بعد از وقایع آبان جست‌و‌جو کرد که بخش زیادی از طبقه متوسط هم در برخی از شهرها وارد شدند. این افراد یک سکوت توام با رضایت نسبت به اعتراضات داشتند.


▫️با استناد به این داده‌ها می‌توان حس نادیده گرفته شدن بخش اعظم را، به‌ صورت تام مشاهده کرد. مردمی که صدایشان شنیده نمی‌شود و در عین‌حال صدایی که تلاش می‌کند تا زندگی خود را داشته باشد، ولی سختی‌های متعدد این امکان را از او گرفته و روزبه‌روز شرایطش را بدتر می‌کند. شرایطی که عمده فشار اقتصادی‌اش، بر دوش مردم و به‌طور اخص بخش‌های نادیده گرفته‌شده، قرار دارد و همین چشم‌پوشی از مردم، باعث می‌شود روزبه‌روز ناامیدتر بشوند. در عین‌حال قشر جوان از همه ناامیدتر و عصبانی‌تر است. گویی که پناهی برای مردم، جز خودشان، وجود ندارد و روزبه‌روز حس این بی‌پناهی بیشتر می‌شود.

در عین‌حال، ساخت سیاسی هم همه‌ی تقصیرات را متوجه مردم می‌کند و از خودش مسئولیت‌زدایی می‌کند. در جوانان این ناامیدی در اشکال مختلفی ظهور و بروز پیدا می‌کند؛ به عنوان مثال مهاجرت به عنوان راهکاری برای فرار از این ناامیدی انتخاب می‌شود. به گفته‌ی محسن گودرزی، در آخرین نظرسنجی در شهر تهران، ۵۲ درصد جوانان تمایل به مهاجرت دارند و این عمق ناامیدی و عصبانی بودن را می‌رساند.

همه‌ی این گفته‌ها نشان از دیده نشدن مردم به‌عنوان مهم‌ترین سرمایه هر کشوری دارد، سرمایه‌ای که روزبه‌روز ناامیدتر، خسته‌تر و شکسته‌تر می‌شود و از طرفی ساخت سیاسی که مردم را به عنوان نیروی کار و فقط از جنبه‌ی ابزاری برای چرخاندن اقتصادش می‌فهمد و به بقیه مسائلشان توجهی ندارد.

این بی‌توجه بودن را می‌شود به‌صورت عیان، در قرنطینه نکردن کشور به دلیل پاندمی کرونا مشاهده کرد. مردمی که در دوگانه سلامتی و گذران زندگی روزمره قرار گرفتند و از سمتی ساخت سیاسی که تنها یک اولویت دارد و آن هم تعطیل نشدن اقتصاد کشور به هر قیمتی‌ست و مشاهدات عینی همه ما نشان می‌دهد که به مردم و بدیهی‌ترین نیازهایشان مثل سلامت و حداقل زندگی بی‌توجهی است. یعنی از سمتی تعطیلی سراسری را در دستور کار قرار نمی‌دهد و به کار ویژه‌ی حمایتیش نمی‌پردازد و در عین‌حال، متناسب با اقتصاد و کار انجام‌ شده دستمزد به نیروی کار نمی‌دهد.

 

📌در این یادداشت، از مطالب کانال رضا امیدیT استاد دانشگاه تهران، سایت ایسپا، مجله اندیشه پویا و کانال پنجره استفاده ‌شده است.


#دانشجویان_متحد 🍀

🆔 @anjmotahed

Report Page