#1

#1


@Esalat_love_chan 🦋

#اصــالت✨


دست سرد ویخ زدم روی پرده نشست وان را با احتیاط کمی کنار زدم .نگاه سرکشم از پنجره عبور کرد و روی بدن ورزیده وعضلانی اهورا ثابت ماند .

 درخشش قطره های آب توی ماهیچه های بدن برنزه ش عجیب برای دل عاشق من دلبری می کرد !!

چیزی در قلبم فرو ریخت ونفسم تو سینه بادرد حبس شد .من عاشق این مرد مغرور ویاغی بودم وخوب می دونستم که او حتی من را نمی بیند .


با دست دیگرم قلبم را ماساژ دادم .

انگار سنگینی نگاهم رو احساس کرد که نگاهش به سمت پنجره ی اتاقم چرخید. قلبم تندتر بنای تپیدن گذاشت .


 سریع دستم رو عقب کشیدم وخودم رو کنار کشیدم و چند ثانیه بعد از صدای آب فهمیدم که به استخر شیرجه زده ...


آب جمع شده ی دهنم را قورت دادم ومجدادا گوشه ی پرده را کنار زدم ونگاه سرکشم مجدادا روی بدن برهنه ی اهورا ثابت ماند وذهن فانتزی باف این روزهایم مانند همیشه زود شروع به بافتن رویا کرد .


خودم را بیکنی به تن مقابل اوهورا دیدم واو در حالیکه به لبه ی استخر تکیه زده بود اندامم رو تماشا می کرد .بیکنی سیاهم زیر نور مستقیم خورشید بدجوری خودنمایی می کرد و نگاه مستقیم وتبدار اهورا روی ران سفید وکشیده ام بدجوری داغم می کرد.

بی طاقت منتظر دعوتش به استخربودم وچون بازوهایش را از هم باز کرد بلافاصله چند قدم عقب رفتم و بعد باسرعت به سمت آب دویدم و داخل آب شیرجه زدم وقبل از اینکه به سمت بالا وبه روی آب شنا کنم


#اصــالت✨


@Esalat_love_chan 🦋