🤍🖤

🤍🖤

๓เภค

We fight for all thing to lose

And lost for all thing to fight


_به تو فکر کردم... به تو آره ...

_قلب توسط سیاهیِ‌شب ربوده شده، درونِ آن را مِهی خاکستری در بر گرفته و دورش را تیزیِ خار‌هایی خون‌آلود.

این دلِ زخم‌خورده طاق ندارد، صبر و مدارایش به سَر آمده.

حرف‌ها‌ی زهراگین با تمام توان فشار می‌آورند بر بغضِ مظلوم.

بغضِ مظلوم گاه فراموش میشود گاه پذیرایی، خسته و درمانده کنجِ گرمای نشیمن‌گاهش مینشیند و میترسد دور انداخته شود.

گرمای بغض گلوی لرزان را همچون کوره‌ای داغ میسوزاند.

رگه‌های قرمز رنگِ چشم نمایان‌گرِ درد و عذاب‌اَند و زخمِ بازِ لب‌های پوسیده نمایان‌گرِ ‌دندان‌هاییست که دربرابر رانده شدن بغضِ مظلوم مقاومت نشان دادند و زخم زدند بر لب‌های بیچاره.


+امروز برف خیلی قشنگی‌ اومد

+بریم برف بازی ؟ 🌝


_به نامه های روی میزش نگاهی انداخت،چطور می تونست بهش بگه؟لبخند تلخی بر روی لباش نقش می بنده؛متأسفم عزیزکم که نمی‌تونم بیام پیشت درسته بهم قول دادیم یه روزی بعد اینکه تونستم موفق شم به دیدنت میام:)

اما من نمی تونم!

وگرنه غم ذره ذره از بین رفتنمو روی تخت تماشا می کنی!

همانکه از من متنفر بمانی بهتره!


+با رها کردن من هیچی درست نمیشه و تو زندگی خودت رو پس نمیگیری برای ازادیت تلاش نکن که بیخوده!


_در گلویم ابر کوچکیست؛میشود مرا در آغوش بگیری؟


+نمی‌دانم کدام را باور کنم؟

نامه‌های عاشقانه برایم می‌فرستادی؟

یاگل‌های که نشانه‌ای عشقت را به من نشان می‌دادی، باور کنم؟

اما آن عشق کجا رفته است؟

هر روز نامه‌هایت را می‌خوانم تا سرنخی پیدا کنم شاید نامه هایت انقد پر مفهوم است نتوانم در میان کلمه‌های که عشق برای نوشتی پیدا کنم.

اما من هر روز بیشتر عاشقت می‌شوم.


_میتونم بغلت کنم؟! لمست کنم دوباره ؟!مثل قبل اون گرمای بدنت و رو حس کنم یعنی میشه؟!

_دوسش داشتم، ولی از دستش دادم


+شاید ناممکن بنظر بیاد ولی من واقعا کسی که هستم رو در آغوش میگیرم چه یه حرومزاده باشه یا ی بچه‌ی ترسیده!


_چشمانت هرگز دروغ نمیگویند...

_دوباره هم رو میبینیم؟

_یه بار لبخند زد، ولی همون لبخند شد دلیل تپش های قلب بی‌امانم...


+ما برای پیر شدن خیلی جوون بودیم.. برای سفید شدن موهامون خیلی بچه بودیم.. برای تحمل این همه اتفاقات قلبمون گنجایش نداشت..

Report Page