...

...

Ayda

+ نیم ساعت بهت وقت دادم

بیشتر بشه از این در میرم بیرون



جیمین با هشدار واضحی عنوان کرد و جونگکوک چاقو رو مصمم تر توی دستش گرفت و چشم هاش رو بست اما خوردن نفس های گرم جیمین به گردنش تمام معادلاتش رو بهم می‌ریخت


بدنش رو کمی جمع کرد و سعی کرد تمام تمرکزش رو روی کاری که میخواد انجام بده بزاره اما هرم گرم نفس های جیمین که به پوست گردنش برخورد میکرد، دستش رو سست تر و تپش های قلبش رو تند تر میکرد


پسر میدونست که دوستش داره...

به طور واضح عنوان کرده بود و حالا برای اذیت کردنش اونم توی همچین موقعیتی داشت تلاش میکرد

اما جونگکوک نمیخواست کم بیاره و میخواست هرجور شده اون بوسه رو به دست بیاره


چاقو رو توی دستش محکم تر کرد و سمت پسر چرخید و به صورتش که توی گردنش بود خیره شد

چشم های پسر برق میزد و خمار، نگاه خیره اش رو به صورتش دوخته بود


+ اگه ازم فاصله نگیری همینجا می‌بوسمت پارک جیمین

_ تمرکزت رو بده به کارت...وقتت داره میره

+ نمیتونم وقتی چسبیدی بهم تمرکز کنم

_ باید بتونی...

زمانی که داری ادم میکشی هزار جور حواس پرتی هست که ممکن برات پیش بیاد

دشمن واینمیسه تا تو تمرکز کنی بعد چاقو رو بکنه توی قلبت

متوجه ای؟


جونگکوک سر تکون داد و سمت مرد بسته شده به صندلی چرخید

جیمین حین توضیح دادن ازش فاصله گرفت و سمت میزش رفت

دستکش های چرمش رو برداشت و سمت جونگکوک چرخید

روبروش ایستاد و چاقو رو از دستش بیرون کشید و با گرفتن بین لب هاش، دستکش رو توی دست هاش جا داد و عقب رفت

چاقو رو از بین لب هاش خارج کرد و سمتش گرفت


_ چون برای اولین بار انجامش میدی نمیخوام دستت به خون زده بشه

اونم در صورتی که داری از ترس میلرزی

فعلا غیر مستقیم تمرین کن، وقتی بهش عادت کردی میتونی بدون دستکش انجامش بدی


جونگکوک سر تکون داد و با ترس واضحی اب دهنش رو قورت داد

جک همچنان موهاش رو توی مشتش گرفته بود و فکش رو ثابت نگه داشته بود

جونگکوک فقط لازم بود دست دراز کنه و زبون لزج و پر از خون مرد رو بیرون بکشه


با نفس عمیقی دست ازادش رو دراز کرد سمت مرد و زبونش رو بین انگشت هاش گرفت و کمی بیرون کشید

زبون خیس از خونش چند باری از بین انگشت های سستش سر خورد و جونگکوک با پافشاری بیشتری اون رو بیرون میکشید و مصمم تر نگه میداشت


وقتی تونست تا جایی که میخواد اون رو بیرون بکشه، مرد با ناله ای که کرد کمی تکون خورد

جونگکوک بهت زده ایستاد و زبون از بین انگشت هاش سر خورد و دستش روی هوا خشک شد

انتظار اینکه مرد بهوش بیاد و بخواد سر و صدا کنه رو نداشت و همین باعث شد عرق سردی روی بدنش بشینه


+ زمانت شد ۲۰ دقیقه

_ باشه باشه باشه


جونگکوک زمزمه وارد تایید کرد و دوباره پیش قدم شد

درست مرد بهوش بود اما با توجه به اینکه دست و پاهاش بسته شده بود و مو و فکش در اختیار جک بود، جز سر و صدا و ناله کار دیگه ای نمیتونست انجام بده و این جرئت بیشتری بهش میداد


مصمم تر زبونش رو بین انگشت هاش گرفت و با بیرون کشیدنش توی صورت مرد خم شد و چاقو رو نزدیک تر برد


+ توقع نداشتم بتونم بازهم چشم های باز شده ات رو ببینم مرد


صدای جیمین درست از پشت سرش شنیده میشد و انگار میخواست باهاش صحبت کنه و این کمی خیال جونگکوک رو راحت میکرد که قرار نیست توی سکوت مطلق دیوونه کننده ای قرار بگیره


+ اما حیف شد... چشم هات باز و زبونت بستهِ

میدونی!

من که ازش راضی ام... زبونی که برای اطلاعات دادن از من بچرخه رو از ته میبرم

اینو قبلا هم گفته بودم

وفاداری برای من حرف اول رو میزنه و تو نتونستی انجامش بدی و فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی!


جونگکوک چاقو رو نزدیک تر برد و سمت چپ زبونش گذاشت و منتظر دستور جیمین شد

داشت باهاش حرف میزد و حس میکرد لازمه کمی صبر کنه

و البته که جیمین برای غلبه بر ترسش داشت زمان می‌خرید وگرنه نیازی به حرف زدنو گوشزد کردن نبود

جنازه اون مرد در نهایت سوزونده میشد...


دستش روی کمر پسر لغزید و نوازشش کرد

سمت صورتش خم شد و با دقت به حرکاتش زل زد

باید تمام حرکاتش رو زیر نظر میگرفت تا اگر براش اتفاقی افتاد بتونه دخالت کنه و اوضاع رو اروم کنه


جونگکوک چاقو رو حرکت داد و نرم روی اون گوشت لزج کشید

چاقو تیز تر از چیزی بود که تصور می‌کرد

با یه حرکت تمام گوشت و مویرگ هایی که وجود داشت رو برید و خون مثل جویباری جاری شد و روی دستکش ها و لباس هاش ریخت


صدای فریاد های مرد بلند بود

طوری که از درد داد میزد و زجه هاش نشون میداد چقدر داره عذاب می‌کشه و جونگکوک خشک شده توی همون حالت مونده بود

بازدمش سرد شده بود و دست و پاهای یخش لرزش کمی داشت

با این حال کارش رو انجام داده بود


مرد زیر دستش زجه میزد و باعث میشد خون بیشتری از محل بریدن به بیرون بریزه و صورتش رو خیس کنه و جونگکوک انقدر جرئت نداشت تا ازش فاصله بگیره

حالش خوب نبود

گوش هاش کیپ شده بود و انگار توی حبابی گیر افتاده بود


دستی اون رو به عقب کشید

چاقو رو از دستش خارج کرد و به کناری پرت کرد

دستکش ها از دستش خارج شد و صورتش سمت مرد در حال زجه زدن چرخید اما همون دست، فکش رو گرفت و سمت مخالف چرخوند


چشم هاش بالا اومد و به پسری دوخت که داشت باهاش صحبت میکرد اما هیچی نمیشنید

اولین کابوسش به دست خودش رقم خورده بود

صدای صحبت و ضربه هایی که به صورتش خورده میشد رو حس نمیکرد اما صدای شلیک گلوله درست کنار گوشش رو حس کرد


چشم هاش سیاهی میرفت و پاهاش تحمل وزنش رو نداشت و صدای شلیک تنها تلنگری بود که باعث شد با ضعف چشم هاش رو ببنده و با سقوطش دنیا جلوی چشم هاش سیاه بشه

+ اخم هات رو چرا کردی توی هم؟


جیمین اعتراض کرد و قاشق رو توی ظرف برد و با برداشتن مقداری سوپ اون رو جلوی دهن پسر گرفت

جونگکوک چشمی توی حدقه چرخوند و با باز کردن دهنش، محتویات قاشق رو خورد و باز به تاج تخت تکیه داد


+ من که میدونم این لوس بازی هات از کجا میاد

بگو میخوای بهت رسیدگی‌کنم...

_ می‌خوام بهم رسیدگی کنی

+ پس ادای ادم های مریض رو در نیار

دکتر گفت فشارت نرماله و تبت اومده پایین

۵ روز توی این تخت فاکی بیهوش بودی و از امروز که چشم هات رو باز کردی اخم ها و غر غر هات برای منِ و خنده هات برای پرستارها؟

_ چیه حسودیت شد؟

+ نمیتونی به منی که ۵ روز کار و زندگیمو تعطیل کردم و ازت نگهداری کردم اخم کنی

_ میتونم و میکنم


جیمین با حرص قاشق رو توی ظرف کوبید و از جاش بلند شد

سینی غذا رو کنار تخت گذاشت


+ پس بگو همون پرستارها بهت رسیدگی کنند و قاشق بزارند دهنت

_ باشه حالا چرا عصبی میشی


جونگکوک مچ دست پسر رو گرفت و با کشیدنش باعث شد روی تخت خم بشه و برای حفظ تعادلش دست هاش رو ستون بدنش کنه

جونگکوک از کمرش گرفت و با جابجا کردن پسر، اون رو روی بدنش کشید و دست هاش، ستون بدنش رو دو طرف صورتش گذاشته شد


_ غر میزنم سرت چون از صبح هرکاری کردی جز چیزی که قولش رو بهم دادی

+ بزار سر پا بشی بعد منو زانو زده بخواه

_ برای اون که برنامه دارم جناب پارک...

بوسم رو میخوام

+ اینجا جاش نیست...

_ توی اتاقیم و کسی ام حضور نداره

بدون دستور خودت هم کسی حق ورود نداره

جاش کجاست که من اطلاع ندارم؟

+ جاش یه روز دیگه است ؛یکم خوب شو بعد

_ بوسم رو بدی زودتر خوب میشم


جیمین چشمی توی حدقه چرخوند و دست هاش رو کمی جابجا کرد

زانوهاش رو کمی بالا تر اورد و کنار لگنش روی تخت محکم کرد و روی تن پسر نشست

کمی خودش رو جلوتر کشید تا دقیقا جایی بشینه که جونگکوک با دست داشت هدایتش میکرد


وقتی باسنش روی عضو پسر نشست و خودش رو کمی جلو کشید، چشم های جونگکوک روی هم قرار گرفت

جیمین خندید و توی صورتش خم شد

نگاهش رو توی تک تک اجزای صورتش چرخوند و یکی از دست هاش رو از روی تخت برداشت و توی موهای پسر فرو کرد

نوازش های ارومی میکرد و انگاری حوصله اش سر رفته باشه دستش رو توی موهاش چنگ کرد و سرش رو به عقب کشید


جونگکوک با دردی که توی سرش پیچید چشم باز کرد و بهش نگاه کرد

موهاش از ریشه داشت کنده میشد و درد بدی توی سرش پخش شده بود و نگاه سرد جیمین هیچ مطابقتی با چند دقیقه پیش که بهش رسیدگی میکرد نداشت و این کمی میترسوندش


_ موهام داره کنده میشه جیمین

+ من ادم ملایمی نیستم جونگکوک

رمانتیک بودن و بوس و بغل روی من جواب نمیده

من اسلحه دست میگیرم ادم میکشم

چاقو برمیدارم شکنجه و سلاخی میکنم

حرف هام واضح به گوشت میرسه؟

_ واضح میرسه...یکم...اروم تر


جونگکوک تیکه تیکه گفت و دست هاش رو از پهلوهاش جدا کرد و پشت گردن پسر گذاشت و به سمت پایین کشید

جیمین همراهش خم شد و نزدیک لب هاش متوقف شد

زبونش رو روی لب های پسر کشید و دید لب هاش از هم فاصله گرفت و منتظر حرکات بیشتریه، اما جیمین مسیرش رو کج کرد و لب هاش رو روی پوست گردنش گذاشت


قسمتی از گردنش رو بین لب هاش گرفت و مک عمیقی بهش زد

این نقطه از بدن پسر بدجوری توی چشمش بود و نمیتونست ازش بگذره


جونگکوک با ناله بلندی به سوزش پوست گردنش واکنش نشون داد و انگشت هاش رو محکم تر پشت گردن پسر قفل کرد و با چرخوندن سرش فضای بیشتری برای پیش روی بهش داد و جیمین با کمال میل نقطه به نقطه گردنش رو بوسید و مکید تا لذتی که میبره رو تخلیه کنه اما هرچی بیش تر پیش می‌رفت بیش تر میخواست و این بین وول خوردن های جونگکوک زیر تنش کار رو سخت تر میکرد


جونگکوک با احساس تحریک شدنش و اینکه دمای بدنش بالا تر رفته، سرش رو کمی چرخوند و لب های جیمین که قصد نشستن روی پوست گردنش رو داشت روی لب هاش نشست


کاملا اتفاقی و بدون هیچ قصدی انجام شده بود و باعث شده بود دو پسر با چشم های باز و بهت زده بهم زل بزنند

دست های جیمین داخل موهای جونگکوک شل شد

دست جونگکوک پشت گردنش جیمین شل شد


هیچ کدوم قصدی برای ادامه دادن یا پیش رفتن نداشتن

نه کسی فاصله میگرفت نه ادامه میداد

لب هاشون روی هم قرار گرفته بود... در حد تماسی که بینشون بود و کسی پیش روی نمی‌کرد


نگاه جیمین از چشم هاش سر خورد و به اتصال لب هاشون نگاه کرد

دستش از موهاش جدا شد و روی گردنش قرار گرفت

نگاهش بالا اومد و روی چشم های جونگکوک قفل شد

معذب کمی جابجا شد اما همین که تکون خورد روی عضوش حرکت کرد و جونگکوک با فاصله دادن لب هاش ناله ای کرد


جیمین خمار به دنبال لمس لب های پسر توی صورتش خم شد و انگشت هاش رو محکم تر دور گردنش حلقه کرد

جونگکوک سرش رو بالا اورد و همین که جیمین رو نزدیک خودش دید، دست روی پهلوهاش گذاشت و با چرخیدنش، جاهاشون رو عوض کرد


پسر رو به تخت کوبید و با عجله لب هاش رو روی لب هاش کوبید

جیمین از عجول بودن پسر خنده ای کرد و همین که لب هاش از هم فاصله گرفت، زبون جونگکوک توی دهنش سر خورد و گردنش توسط دست هاش جونگکوک به تخت فشرده شد و حتی اجازه حرکتی به پسر خوابیده روی تخت نداد




Report Page