💙✨

💙✨

@MetanoiaNovel

-گرگ‌های گله‌ی فاستر اگه بفهمن آلفای پکشون داره برای یه خون‌آشام خوش خدمتی می‌کنه، به نظرت چه واکنشی نشون می‌دن؟

مرد در حالیکه استیک هارو برای یه شام دو نفره برش می‌داد، نیشخندی زد و با صدای بمش جواب پسرکش رو داد.

-همون واکنشی رو دارن که مستر آدلر بعد از اینکه بفهمه پسرش شب ها زیر دشمنش با لذت گریه می‌کنه و صدای ناله‌هاش تمام ساختمون رو بر‌می‌داره، داره.

حتی تصور شب های به یادموندنیشون خون‌آشام رو هارد می‌کرد.

با قدم های سبک از پشت نزدیک معشوقش شد و دستش رو نرم از پهلو تا روی شکم سفت مرد کشید و لب هاش رو بین دندوناش گرفت.

مرد بزرگتر به این رفتار پسرکش عادت داشت، به خاطر همین بدون مکث به کارش ادامه داد.

دست های آلن داشت به جاهای ممنوعه کشیده می‌شد و لب های آلفا از این همه هورنی بودن پسرش، کش اومدن.

وقتی کارش تموم شد، دست پسر رو از روی بدنش کنار زد و با برداشتن بشقاب های تزیین شده، به سمت میز حرکت کرد.

حتی بدون نگاه کردن هم می‌تونست چهره‌ی عبوس خون‌آشام کوچولو رو تصور کنه.

آلن به سرعت خودش رو به میز رسوند و با اینکه از حساسیت آلفا خبر داشت، اما روش نشست.

پاول سرش رو با تأسف تکون داد و برای گرفتن گلس های شامپاین، به سمت بار رفت.

دو تا گلس و شامپاین مورد علاقه‌ی پسرش رو برداشت و به سمت میز شامشون برگشت.

آلن تمام حرکات آلفاش رو با نگاهش دنبال می‌کرد و بی صبرانه پاهاش رو روی میز تکون می‌داد.

گلسش که با نوشیدنی تا نیمه پر شد، اون رو از دست مردش گرفت و کمی ازش نوشید.

پاول روی صندلی مقابل پسرش نشست و از همون زاویه، در حالیکه طعم بی نظیر نوشیدنیش رو می‌نوشید، به ظرافت و زیبایی اون شیطان کوچیک نگاه می‌کرد.

موهای موج‌دار و خرماییش، با وجود اینکه فرق وسط حالت داده بود، باز هم چند تار مو جلوی چشم هاش می‌افتاد و اجازه نمی‌داد تا آلفا از دیدن جنگل سبز چشم‌هاش، لذت ببره.

پوست صاف و یک دستش، با مرطوب کننده‌ای که دقایقی پیش زده بود، براق به نظر می‌رسید و پاول دلتنگ حرکت زبونش، روی اون پوست نرم و بی نظیر شده بود.

نفس عمیقش طوری بلند بود که حتی پسر رو متوجه‌ی خودش کرد.

آلن با دیدن گرمای نگاه مردش، گلسش رو به لب‌هاش چسبوند، اما عجله‌ای برای نوشیدن محتویات درونش نکرد. لبخند کجش نگاه آلفا رو به سمت خودش می‌کشوند.

سرخی اون لب‌های کوچیک، بدون ذره‌ای تلاش می‌تونست تمام توجه اون آلفا رو به همراه داشته باشه.

آلن از عمد گلسش رو طوری بالا گرفت که نصف نوشیدنیش روی لباسش بریزه و مهم هم نبود نقشه‌ش چقدر می‌تونه ساده و قابل پیش‌بینی باشه.

صدای خنده‌ی کوتاه و مردونه‌ی پاول، گوش های خون‌آشام رو نوازش داد. پسرکش هر لحظه برای داشتنش تلاش می‌کرد و اون کسی نبود که مخالفت کنه.

از جاش بلند شد و گلس نیمه خورده رو روی میز گذاشت. دستش رو از پشت روی کمر قوس گرفته‌ی پسر گذاشت و لباسش رو تا نیمه بالا داد.

آلن دست هاش رو بالا برد تا پاول راحت تر بتونه لباسش رو در بیاره، اما انگار طبق معمول مرد هیچ عجله‌ای برای اینکار نداشت.

-داری پیر می‌شی آلفا، قبلاً اینقدر صبور نبودی!

-شاممون سرد می‌شه آلن، چرا اینقدر عجولی!

-بی‌خیال مرد، می‌دونی که هیچی از طعم این غذا نمی‌فهمم...

خودش لباسش رو در آورد و با سخاوت بدن رنگ پریده‌ش رو برای مردش به نمایش گذاشت.

آلفا بین پاهای پسرکش قرار گرفت و انگشت های گرمش روی بدنش نرم خزید.

خون‌آشام باقی مونده‌ی نوشیدنیش رو درون دهنش نگه داشت و با گرفتن چونه‌ی مردش، لب هاش رو روی لب‌های نیمه باز پاول قرار داد و اجازه داد تا اون طعم گس و شیرین نوشیدنی رو باهاش شریک شه.

بوسه‌ی کوتاهی روی لب‌های آلفا نشوند و قطره‌های سرکش زیر لب هاش رو با زبونش اسیر کرد. 

آلفا دو طرف پاهای پسر رو گرفت و به خودش نزدیک تر کرد. دستش رو روی باسن آلن قرار داد و با دست دیگه‌ش، به موهای پس سر پسرک چنگ زد و سرش رو کمی بالا گرفت.

درد خوش‌آیندی پشت سر پسر پیچید که باعث کش اومدن لب‌ها و به نمایش دراومدن دندون‌های مرتبش شد.

پاول بدون برداشتن رد نگاهش از روی لب‌های خواستنی پسرک، چنگی به رون تو پرش زد و زیر لب زمزمه کرد:

-پدرت قراره برای نابودی شرکت سهامشو به مدیرعامل کمپانی ادوارد واگذار کنه... کسی که تو رو می‌خواد، پسر پاول فاستر!

آلن تعجب نکرد و این از نگاه تیزبین آلفا دور نموند.

-شرکت ربطی به قرار ما دوتا نداره لاو، مشکلتو خودت با مستر آدلر حل کن.

دستش رو بین پاهای معشوقش فشرد و این‌بار با لحنی اغواگر ادامه داد:

-من نهایتاً بتونم مشکل اینو حل کنم.

پاول بوسه‌ی کوتاهی روی خط فک پسر نشوند.

-و ادوارد؟ شنیدم باهاش رفتی سر قرار؟!

آلن نیشخند زد و بلوز مزاحم رو از تن معشوقش کند.

-یه قرار فرمالیته فقط برای بستن دهن آدلر بزرگ!

عادت پسر بود که پدرش رو به فامیلی صدا کنه و این برای آلفا بامزه بود. بوسه‌ی کوتاهش رو روی شقیقه‌ی پسر نشوند و توی باز کردن کمربند و دکمه‌های شلوارش، کمکش کرد.

-می‌دونی اگه بفهمم چیزی بیشتر از یه قرار فرمالیته بوده چه آشوبی به پا می‌کنم؟

-اوممم.

مرد رو کمی به عقب هل داد و از روی میز پایین اومد. خیره به چشم های وحشی مرد، شلوارش رو در آورد و در همون حال جوابش رو داد:

-همیشه دلم می‌خواست وقتی برام می‌جنگی رو ببینم...

مقابل مرد زانو زد، عضو سخت شده‌ش رو توی دستش گرفت و ادامه داد:

-گفتی باید بیشتر از یه قرار فرمالیته برم تا این‌کارو برام بکنی؟

لب های برجسته‌ی آلفا رنگ نیشخند گرفتن. جای اینکه با زبونش زهر بریزه، عضوش رو بدون آمادگی درون دهان پسر فرو برد و ساکتش کرد.

آلن با وجود دردی که احساس کرد، اعتراضی نکرد و با همون شدتی که مردش می‌خواست، براش ساک می‌زد و لذت رو با چاشنی خشم بهش هدیه می‌داد.

عضو خودش بد‌تر از آلفا سخت شده بود و برای حس دست‌های بزرگ و مردونه‌ی اون، بی قراری می‌کرد. کمی اون رو مالید و وقتی پاول بالاخره خودش رو عقب کشید، از جاش بلند شد و بدون صبر وسایل روی میز رو کنار زد و اهمیتی به صدای شکستن و خورد شدنشون، نداد.

روی میز نشست و کمی به عقب خم شد. بی قرار پاهاش رو باز و کمی از بزاق دهانش، روی دست‌هاش خالی کرد. تحمل اینکه صبر کنه تا آلفا آماده‌ش کنه رو نداشت، به خاطر همین خودش انگشت هاش رو درون حفره‌ش فرو کرد و مقابل نگاه مشتاق پاول، خودش رو برای اون عضو بزرگ، آماده کرد.

پاول بین پاهاب باز پسرکش قرار گرفت و از مچ پاها، تا رونش رو با بوسه‌ها و زبونش خیس کرد.

سفیدی اون پوست نرم در مقابل رنگ پوست تیره و برنز خودش، ترکیب جذابی ساخته بود. هر دوشون عاشق این تفاوت‌ رنگ بودن و اولین دلیل جذب شدنشون به همدیگه، همین بود.

آلفا دست پسر رو کنار زد و بین پاهاش زانو زد.

خون‌آشام تنها تونسته بود کمی خودش رو آماده کنه و بقیه‌ش کار خودش بود.

زبونش رو درون اون حفره‌ی کوچیک فرو کرد و صدای ناله‌ی پسر رو در آورد.

مکیدناش خون‌آشام رو دیوونه می‌کرد و از توانایی خودش توی این کار، آگاه بود.

انگشت هاش رو به نوبت وارد پسر کرد و به قوس زیبای کمرش چشم دوخت. آلن هورنی ترین و شیطون ترین پسری بود که توی عمر سی و خورده‌ای سالش دیده و دیوانه وار عاشق تمام اخلاق ها و رفتار‌هاش بود؛ حتی وقتی از عمد عصبانیش می‌کرد!

-این پروژه رو‌ تموم کنم رابطمونو علنی می‌کنم. 

-قیافه‌ی آدلر وقتی بفهمه تنها پسرش رو به فاک دادی، دیدن داره!

لب های مرد دم حفره‌ی نبض دار پسر، کش اومدن. برای آخرین بار زبونش رو درونش فرو کرد و بعد از مکیدن و بوسیدنش، بالاخره ازش دل کند.

ایستاد و عضوش رو آروم واردش کرد و به صورت جمع شده‌ی خون‌آشام با لذت چشم دوخت.

-ادوارد قطعاً دیوونه می‌شه. می‌دونی چقدر برای تجربه‌ی یکی از شب های من کنار تو، هزینه کرده؟

خنده‌ی آلن خبیث بود.

-اون عقب مونده حتی بلد نیست درست توی چشمام نگاه کنه، بعید می‌دونم از پس خواسته‌هام بر بیاد!

پاول به دو طرف پهلوهای پسر چنگ زد و ضربه‌هاش رو با شدت بیشتری درونش وارد کرد.

خیلی طول نکشید که بدن آلن زیر دست های آلفا لرزش خفیفی گرفتن و درون دست های بزرگ مرد به ارگاسم رسید.

خون‌آشام با تمام لذتی و احساس خلأیی که درون سرش احساس می‌کرد، خندید.

-آه پاول این بهترین قراری بود که داشتم... واقعاً آلفا بودن برازنده‌ته لاو!

-بعد از تمام رابطه هامون همینو میگی سوییتی!

پاول آخرین ضربه‌ش رو درون پسر وارد کرد و با رها کردن بدن خیس و خسته‌ش روی آلن، درونش ارضا شد.

هر دوشون بی حال خندیدن.

آلن موهای نرم مردش رو نوازش کرد و با لبخند شیرینی، به سر بزرگش روی سینه‌ش چشم دوخت.

دیوونه‌ی این مرد بود و اطمینان داشت هیچ وقت کسی قرار نبود چه حالا و چه در آینده، جای این مرد و عشقش رو توی قلبش بگیره، حتی اگه به خواست پدرش، با دشمن معشوقش ازدواج می‌کرد.

آلن
پاول




Report Page