🔥💦
「JEON SAMA」با آرامش به تاج تخت تکیه زد، چشمهاش رو به در دوخت و شروع به شمردن کرد.
_ سه...
چشمهاش رو باریکتر کرد.
_ دو...
نفس عمیقی کشید و عدد آخر رو هم شمرد.
_ یک...
به محض تموم شدن حرفش در اتاق باز شد و جونگکوک با ظاهری آشفته و موهای نامرتبی که توی صورتش ریخته بودند وارد شد. تهیونگ نیشخندی زد چون پاهای برهنهی جونگکوک نشون میداد نقشهاش عملی شده.
جونگکوک با حس سرگیجهای که داشت نزدیکتر اومد. نمیدونست چرا اینقدر یهویی این بلا سرش اومده اما مطمئن بود دمای بدنش هرلحظه داره بالاتر میره.
تهیونگ خودش رو بالا کشید و صاف روی تخت نشست.
_ مگه باهام قهر نبودی؟
جونگکوک بدون اینکه اختیاری روی حرکاتش داشته باشه روی تخت، روبهروی تهیونگ دو زانو نشست و صورتش رو جلوتر آورد، طوری که بازدم داغش به خوبی روی پوست صورت تهیونگ پخش میشد.
+ بیا اختلافات رو... بذاریم کنار کیم... من الان... بهت نیاز... دارم.
تیکهتیکه گفت و دستش رو روی رون پای دوستپسرش گذاشت. تهیونگ پوزخندی زد و صورتش رو عقب کشید. نمیخواست به این زودی جونگکوک رو به خواستهاش برسونه.
_ فقط وقتهایی که بهم نیاز داری میای پیشم، عسل؟
سردرد داشت جونگکوک رو دیوونه میکرد. بدنش حسابی داغ کرده بود و حالا میتونست نبض زدن حفرهاش رو هم به خوبی حس کنه. اون فقط یک چیز میخواست و تهیونگ داشت اون رو بازی میداد.
+ لطفا تاتا... اذیتم نکن...
صداش پر از حس خواستن و نیاز بود. سرش رو بالا گرفت و با چشمهایی که با اشکهای ریخته نشده برق میزدند به تهیونگ خیره شد.
+ من میخوامت... همین الان.
نیشخند تهیونگ پررنگتر از قبل شد. اون شکلات جنسی واقعا کار خودش رو کرده بود و تهیونگ حالا داشت به خواستهاش میرسید، اما بهنظرش بد نبود اگه یکم با دوستپسرش بازی میکرد.
دستش رو زیر چونه جونگکوک گذاشت و سرش رو کمی بالا آورد.
_ من رو میخوای؟ دقیقا چی ازم میخوای؟ بگو تا برات انجامش بدم.
سرش رو کمی کج کرد و لرزیدن بدن جونگکوک رو به وضوح دید.
+ من میخوامت... میخوام داخل خودم حست کنم.
هردوتا دستهاش رو سمت پایینتنه تهیونگ برد و شروع به باز کردن کمربند شلوارش کرد. مغزش درست کار نمیکرد، اون فقط یک چیز میخواست، اینکه سوراخ پر از نیازش با عضو تهیونگ پر شه و تا جون داره داخلش ضربه بزنه.
_ آروم باش جونگکوکا، عجله برای چیه؟
توی گلو خندید و وقتی عضوش توسط دستهای گرم پسر لمس شد هیسی کشید. دستهای جونگکوک بیپروا و بدون هیچ محدودیتی روی عضوش حرکت میکردن. جونگکوک کمی شلوار تهیونگ رو پایین کشید و روی پاهاش نشست.
کمرش رو برای فرو بردن عضو تهیونگ داخل خودش کمی بالا برد، سر عضو تهیونگ رو روی ورودی خودش تنظیم کرد اما قبل از اینکه بتونه اون حس دلنشین همیشگی رو تجربه کنه تهیونگ کمرش رو محکم گرفت و اجازه تکون خوردن بهش نداد.
_ قرار نیست به این سادگیها بهدستش بیاری.
با یک حرکت کمر جونگکوک رو به تخت چسبوند و روش خیمه زد.
_ خودت رو برام لمس کن، اونجوری شاید راضی شدم و اون چیزی که میخوای رو بهت دادم.
نیشخندی زد و از روی بدن جونگکوک کنار رفت و سرجای قبلیش نشست. جونگکوک که فاصله زیادی تا گریه کردن نداشت، بهخاطر حس شدید نیازی که درونش موج میزد بدون هیچ حرف اضافهای صاف نشست.
پاهاش رو از هم باز کرد و مشغول لمس کردن عضو تحریکشدهاش شد. لبهاش رو گاز گرفت تا صدایی ازش خارج نشه.
تهیونگ دستبهسینه شد و با لذت به صحنه مقابلش خیره موند. جونگکوک با احتیاط دستش رو سمت حفره نبضدارش برد و آروم لمسش کرد. مطمئن نبود تهیونگ اجازهاش رو میده یا نه.
_ از انگشتهات بیشتر استفاده کن، نمیخوای که فقط با یه هندجاب ساده بیخیال شی؟
این حرف از سمت تهیونگ کافی بود تا از خجالت آب شه و توی زمین فرو بره. یکی از انگشتهاش رو وارد خودش کرد و ناله بلندی، بیاختیار از بین لبهاش فرار کرد.
_ آفرین عزیزم، حالا حرکتش بده.
طوری که انگار مسخ حرفهای تهیونگ باشه، انگشتش رو به عقب و جلو حرکت داد و با هر ضربهای که داخل خودش میزد ناله کوتاهی میکرد؛ اما این براش کافی نبود. اون دوستپسرش رو میخواست و تهیونگ داشت اون رو از داشتن خودش محروم میکرد.
_ من منتظر دومین انگشتتم.
جونگکوک لب پایینش رو محکم گاز گرفت و توی دلش فحشی داد. انگشت دومش رو هم وارد خودش کرد و ناله بلندش توی فضای اتاق پیچید.
+ ته... لطفا...
انگشتهاش رو سریع و محکم داخل خودش به عقب و جلو حرکت میداد و وقتی نقطه حساسش رو پیدا کرد، عمیق داخل خودش ضربه زد.
+ دیگه نمیتونم... تحمل کنم...
_ زود باش گوکی، من دوست دارم کام شدنت رو ببینم، نمیخوای که ناامیدم کنی؟
قطره اشکی از گوشه چشم جونگکوک به پایین چکید و همزمان با حرکت سریع انگشتهاش داخل حفرهاش، با دست آزادش مشغول پمپ کردن عضوش شد. دیگه کنترلی روی نالههاش نداشت و طولی نکشید که کام گرم و سفیدش روی دستش ریخت و بدنش شل شد اما این حرارت و شهوتش رو ساکت نکرد، اون هنوز هم میخواست، ولی نه انگشتهای خودش رو. اون خود تهیونگ رو میخواست. تهیونگ نیشخندی زد و جونگکوک رو روی پاهاش نشوند. دستهاش رو دور کمرش حلقه کرد و لیس خیس و صداداری روی شاهرگ گردنش نشوند.
_ حالا وقت جایزهست، نشونم بده توی سواری گرفتن چقدر مهارت داری، عسل.