🍆🛏️🩺
JEONSAMAشیفتهای طولانی خسته کنندهترین وضعیت برای جونگکوک بود، همیشه بعد از شیفتهای چند روزه دلش میخواست استعفا بده؛ اما خب نجات جون آدمها کاری بود که خیلی بهش علاقه داشت.
حالا دوش گرفته بود و با حولهی دور کمرش روی تخت دراز کشیده بود، خوابش میاومد و نیاز داشت ساعتها بخوابه؛ اما خوابش نمیبرد.
_ خوابت نمیبره؟ میخوای کمکت کنم؟
جونگکوک چشمهاش رو باز کرد، به تهیونگی که تازه دوش گرفته بود و کنارش مینشست نگاه کرد.
+ نمیخوام قرص خواب بخورم؛ اما این بیخوابی لعنتی داره کلافهام میکنه.
تهیونگ لبخندی زد، مردش خسته بود پس بدون اطلاف وقت دستش رو جلو برد و حولهی پسر رو از پایین تنهاش برداشت.
_ میتونی داگی شی؟ کاری میکنم ارضا شی و بعدش خوابت میبره.
جونگکوک هر راه حلی رو الان میپذیرفت؛ البته از خداش بود که با دوست پسرش رابطه داشته باشه.
+ زیاد حال ندارم پس کم پیش بریم.
تهیونگ پشت جونگکوک قرار گرفت، دستش رو روی باسن سفید پسر کشید، خم شد و گودی کمرش رو بوسید.
_ خودت رو شل کن و از زبونم لذت ببر.
+ چی؟ ت..تهیونگ... آه.
زبون گرم تهیونگ روی سوراخش کشیده شد، بزاقش پوست جونگکوک رو خیس کرد. تهیونگ که سفت شدن بدن جونگکوک رو حس کرد دستش رو زیر شکمش برد، از نافش تا عضوش رو با نوک انگشتهاش لمس کرد.
+ آهه لعنتی، ریمینگ دیوونهام میکنه.
تهیونگ حولهی خودش رو باز کرد و شروع به هندجاب دادن به خودش کرد. نالهی هر دو توی اتاقشون پخش میشد. تهیونگ زبونش رو وارد حفرهی جونگکوک کرد.
_ زود باش پسر خوب، زودتر دستت رو با کامت پر کن تا بخوابی.
جونگکوک به کمرش قوس داد و خودش شروع به هندجاب دادن عضوش کرد. زبون گرم تهیونگ که پروستاتش رو لمس میکرد و دستی که بدنش رو نوازش میکرد بالاخره کار خودش رو کرد. زیر شکمش احساس خالی شدن کرد و یکم بعد درحالی که میلرزید دستش پر از کامش شد.
_ آفرین دکتر جئون، حالا وقته خوابه.
+ بابت داروی خواب ممنونم دکتر کیم.
جونگوک روی تخت دراز کشید و چشمهاش رو بست و اجازه داد تهیونگ با دستمال مرطوب تمییزش کنه. چشمهاش سنگین شدن و آخرین چیزی که دید بوسهای بود که تهیونگ روی پیشونیش زد و بعد به خواب رفت.
https://t.me/SAMADownloadBot?start=jJOHn8auS0GH8oa
چهطور بود؟ خوشبهحال کوک با داروی خوابش.
دیلی من جهت غیبت