🔥💦

🔥💦

「JEON SAMA」

نگاهی به دوربین روی میز کرد و آه بلندی کشید.

اگه تهیونگ الان اینجا بود و این صحنه رو می‌دید؟


با فکر به نگاه‌های سنگین و خمار تهیونگ، بیشتر خودش رو به بالشت پنبه‌ای زیرش فشرد و پریکام بیشتری از عضوش سرازیر شد.


_ فاک...


ضربان قلبش شدت گرفته بود و بدن داغش حسابی عرق کرده بود.


_ لعنت بهت تهیونگ...


سرش رو به عقب پرت کرد و ناله‌هاش رو بیشتر و بلندتر از قبل آزاد کرد.


فاصله‌ای تا کام شدن نداشت.

می‌تونست دست‌های تهیونگ رو تصور کنه که عضو سفت شده‌اش رو از پشت می‌گرفت و با فشار پمپش می‌کرد.


با فکر لمس‌های تهیونگ، آه بلندی کشید و خواست کام بشه که صدای زنگ گوشیش، تمرکزش رو گرفت.


توی دلش لعنتی به اون شخص فرستاد و به سمت گوشیش رفت.


با دیدن اسم تهیونگ نیشخندی زد و دکمه‌ی سبز تماس رو فشرد.


صدای تهیونگ توی اتاق پیچید و تصویرش مقابل چشم‌های جونگ‌کوک قرار گرفت.


+ سلام بیبی‌بانی، چطو...


با دیدن وضعیت آشفته‌ و بدن برهنه‌ی جونگ‌کوک، چند لحظه‌ای سکوت برقرار شد.


_ تهیونگا...


+ کوک، داری چه غلطی می‌کنی بدون من؟


_ تهیونگا... بیشتر از این نمی‌تونستم تحمل کنم... یه هفته‌ست که پیشم نیستی و اون سفر کاری مسخره‌ات رو با منشی مسخره‌ترت کش دادی.


+ جونگ‌کوک...


_ دیگه نمی‌تونم صبر کنم ته... دوست داری ادامه‌ی نمایشم رو ببینی؟


جونگ‌کوک گفت و بدون اینکه منتظر جواب تهیونگ بمونه، عقب رفت و دوباره پشت به دوربین دراز کشید.


لپ‌های باسنش رو از هم فاصله داد و سوراخ بی‌قرارش که باز و بسته می‌شد رو به نمایش گذاشت.


+ لعنت بهت جونگ‌کوک! با اون سوراخ لعنتیت می‌خوای من رو بکشی؟


_ کشتن؟ نه ته، فقط می‌خوام با تصور داشتنش و کوبیدن داخلم، یه حالی به دیکت بدی.


+ پس نشونم بده تنهایی از پس خودت برمیای یا اینکه فقط دیک منه که می‌تونه بهت لذت بده، هورنی‌بوی.


تهیونگ گفت و توی تخت هتل جا‌به‌جا شد و عضوش رو از حصار شلوار و باکسرش آزاد و آروم پمپش کرد.


جونگ‌کوک دست‌هاش رو ستون کرد و عضو سفت‌شده‌اش رو روی بالشت به حرکت درآورد و می‌کوبید.


ناله‌هاش رو از سر گرفت و سرش رو پایین انداخت.

حرکتش رو سریع‌تر کرد و بیشتر خودش رو به بالشت فشرد.


تهیونگ، با دیدن عضو خیس و ملتهب جونگ‌کوک که با هرفشار بالشت، مقدار بیشتری از پریکامش به پایین می‌ریخت، ناله‌ی عمیقی کرد و گوشه‌‌ی لبش رو گزید.


+ حسش کن بیبی‌بوی، فکر کن اگه الان من جای اون بالشت مسخره بودم، به جای دیکت، سوراخت داشت ازم سواری می‌گرفت.


جونگ‌کوک هقی زد و همون‌طور که روی بالشت عقب و جلو می‌کرد، دستش رو به پشتش رسوند و مشغول ماساژ دادن سوراخش شد.


_ تهیونگا


جونگ‌کوک با لوندیِ تمام گفت و قلب تهیونگ رو به تپش انداخت.


+ جانم بانی


_ می‌خوامت، الان...


+ خودت نخواستی تا فردا صبر کنی بیبی، حالا هم باید بپذیریش. می‌دونم که انگشت‌های باریکت جای دست‌های بلند من رو نمی‌گیره.


جونگ‌کوک هومی کشید و بدون مهلت، دو انگشتش رو وارد خودش کرد.

ناله‌ی بلندی از داغی و خیسی سوراخش سر داد.


دستش رو داخلش عقب و جلو می‌کرد و هم‌زمان، لگنش رو تکون و عضوش رو به بالشت فشار می‌داد.


عضو تهیونگ از دیدن این‌همه هوس و بی‌تابی جونگ‌کوک حسابی سفت شده بود و درد داشت.


دستش رو به عضوش رسوند و سریع‌تر پمپش کرد.


+ جونگ‌کوکا... گوش بده بهم... می‌تونی کاری کنی که دوست‌پسرت رو از راه دور کام کنی؟


جونگ‌کوک از حس خوب حرکت انگشت‌های خودش داخل سوراخ بی‌تابش، چشم‌هاش رو بسته بود و با سر، حرف‌های تهیونگ رو تایید می‌کرد.


+ خودت رو کام کن بیبی، بذار کام شیری و خوشمزه‌ات رو ببینم که تختمون رو حسابی کثیف می‌کنه.


جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید و انگشت سومش رو هم اضافه کرد. اون‌قدری تحریک شده بود که دردی حس نکنه و بالعکس، سرعتش رو بیشتر کنه.


خودش رو روی انگشتش عقب و جلو می‌کرد و هم‌زمان دستش رو از جلوی شکمش عبور داد و مشغول پمپاژ کردن عضوش شد.


کمی به کمرش قوس داد و بالاتر اومد و این تهیونگ رو دیوونه‌تر می‌کرد.


+ داری هوش از سرم می‌پرونی توله‌بانی... الان باید پیشت می‌بودم تا اون عضو سرخ‌شده‌ات رو توی دهنم می‌کشیدم و اون‌قدری‌ بهش مک می‌زدم که توی دهنم خالی بشی.


_ فاک...


با شنیدن حرف‌های تهیونگ، هق‌هق‌هاش بلندتر شد و سرعت دستش رو بیشتر کرد.


حسابی نفس کم آورده بود و این تهیونگی که چیزی تا کام شدنش نمونده بود رو وحشی‌تر می‌کرد.


به نقطه‌ی حساس خودش ضربه زد و صدای ناله‌هاش رو بلندتر کرد تا گوش‌های تهیونگ رو نوازش بده.


_ الان... باید... داخلم می‌بودی و... فاک...


چشم‌هاش رو بست و قوس بلندی به کمرش داد و تا حدی از تخت بلند شد.

دستش رو تا جایی که می‌تونست به داخل فشار داد و کام سفیدش رو با فشار زیادی روی تخت ریخت.


نفس‌نفس می‌زد و بدون اینکه انگشتش رو خارج کنه، خودش رو روی تشک پرت کرد.


تهیونگ که با دیدن صحنه‌ی کام شدن جونگ‌کوک دیوونه‌تر از قبل شده بود، سرعت دستش رو دور دیکش زیاد کرد و گوشه‌ی لبش رو محکم به دندون گرفت.


+ فاک بهت جونگ‌کوک...


ناله‌ی مردونه‌ای کرد و با فشار زیادی بین دست‌هاش کام شد.


هردوشون خسته بودن و نفس‌نفس می‌زدن.


جونگ‌کوک کمی توی جاش جا‌به‌جا شد و به سمت دوربین چرخید.


_ تهیونگا...


+ هیچی نگو بیبی، فقط تا فردا مهلت داری خودت رو جمع و جور کنی، فردا میام خونه و جوری تلافی امروز رو سرت درمیارم که دیگه فکر این شیطنت‌ها به سرت نزنه.

Report Page