💦
「JEON SAMA」دستش رو توی جیب شلوارش فرو برد و قدم بلندی بهسمت اتاق مورد نظرش برداشت. صدای بلند موزیک با نور توپ دیسکو ترکیب شده بودن تا روشنایی زیبایی رو به فضای اطراف بدن.
با رسیدن جلوی اتاق، مکثی کرد و کلید رو از جیب کتش خارج کرد، کلید رو توی قفل در چرخوند و در رو باز کرد که نگاهش به نگاه نگران پسری که توی اتاق بود، گره خورد.
تکخندهای کرد و گفت:
+ نترس یکییهدونه، منم.
نگاهش رو به نور صورتی رنگ اتاق دوخت و هیسی کشید.
پسر جوان آب دهنش رو قورت داد و با صدایی که میلرزید، گفت:
- تو... تو اینجا چیکار میکنی؟
نگاهی به لباس سفیدرنگ پسر که توی تنش میدرخشید، انداخت و گفت:
+ وقتی همچین فرشتهی سفیدبالی توی این اتاق دارم، چرا نباید بیام عزیزم؟
پسر جوان کمی خودش رو، روی تخت بالاتر کشید و گفت:
- نمی... نمیذارم بهم آسیب بزنی.
مرد، قدمی بهسمتش برداشت و گفت:
+ اوه، بیخیال جونگکوکا.
روی تخت نشست دستش رو بهسمتش گرفت اما زمانی که جونگکوک پاهاش رو داخل شکمش جمع کرد، دستهاش رو دو طرف رون پاش گذاشت و گفت:
+ جونگکوکی... بازم فرار کردنت رو شروع نکن یکییهدونه، میدونی که وقتی ازم فرار کنی عصبی میشم؛ نه؟
فشاری به رون پای پسر وارد کرد اما با سفتتر شدن پاهاش، نفس عمیقی کشید و گفت:
+ من مقابل هرکسی که تو رو آزار داده ایستادم، حالا خودم آزارت بدم؟
دستش رو نوازشوار به رون پاش کشید و ادامه داد:
+ یک ماه میشه که تو اینجایی، توی این یک ماه، آزارت دادم؟
نوازشهاش رو، روی رون پاش تا بالا ادامه داد اما با مشخص شدن دستهاش، توی یک حرکت دستش رو کشید و تنش رو توی آغوشش فشرد؛ دستهاش رو بین دست خودش گرفت؛ اما با احساس سرمای دست پسر، اخمی کرد.
+ جونگکوکا... چرا سردی؟
- تهیونگ!
تنش رو توی آغوشش فشرد و جوابش رو داد:
+ جانم؟
بوسهای روی موهاش زد و ادامه داد:
+ این لرزش برای چیه پسرم؟
به تنش تکونی داد و جونگکوک رو متوجهی بلندشدن کرد، با بیرون اومدن جونگکوک از آغوشش، پشتدستش رو به گونهاش کشید و گفت:
+ میذاری بدنت رو گرم کنم؟
جونگکوک نگاهش رو به چشمهاش دوخت و پرسید:
- چ... چطوری؟
تهیونگ که حالا نگاهش ردی از خماری داشت، دستش رو زیر لباسش برد و به آرومی پوست تنش رو لمس کرد:
+ با لبهام!
~~
دستهای پسر رو گرفت و اونها رو، روی دیوار مقابلش گذاشت؛ مچ دستهاش رو بین انگشتهاش فشرد و کمرش رو حرکت داد.
ضربهی محکمی درونش کوبید که با لرزش بدن جونگکوک، متوجهی پروستات پسر شد؛ اما با نشنیدن صدایی از لبهاش، برای لحظهای دست از حرکت کشید و با دست آزادش، گردنش رو بهسمت عقب کشید.
نگاهش رو به چشمهای اشکیشدهی پسر دوخت و با صدای بمی گفت:
+ جونگکوکا؟ چرا وقتی بدنت تا این حد هیجان داره، لبهات سکوت میکنن؟
بوسهای روی لالهی گوشش زد و ادامه داد:
+ چرا اجازه نمیدی نالههات رو بشنوم؟
ضربهی دیگهای به پروستات پسر کوبید؛ اما با گاز گرفتن لبهای جونگکوک، اخمی کرد.
دستش رو به لبش کشید و اون رو از حصار دندونهاش آزاد کرد؛ عضوش رو بیرون کشید و تن جونگکوک رو بین دستهاش چرخوند، با اخم نشسته روی ابروهاش گفت:
+ پسر من نمیخواد اجازه بده نالههای پر لذتش رو بشنوم؟
انگشت شصتش رو به لب پایینش کشید و ادامه داد:
+ حالا که اجازه نمیدی... منم با روش خودم وادارت میکنم تا برام ناله کنی!
عضوش رو، روی سوراخش تنظیم کرد و توی یک حرکت واردش شد، همزمان سرش رو جلو برد و لبهاش رو، روی لبهای جونگکوک کوبید.
مکهای عمیقش رو همراه با ضربههای عمیقتر شروع کرد و تن پسر رو به دیوار پشتسرش کوبید.
جونگکوک که نقطهبهنقطهی دهنش با مکهای تهیونگ کبود میشد، برای تنفس دهتش رو باز کرد که شروع نالهی پر از لذتی برای مرد مقابلش شد.
تهیونگ زبونش رو توی دهنش فرد برد و اون رو به سقف دهنش کشید.
چنگی به موهاش زد که چشمهای جونگکوک رو به سفیدی رفت و مقاومتش شکست؛ دهنش رو باز کرد و نالههاش رو توی دهن مرد خفه کرد.
با پیچیدن نالههای جونگکوک، تهیونگ نیشخندی زد و لبهاش رو از لبهای پسر جدا کرد.
نگاهی که حالا خمار شده بود رو به چشمهای پسرش دوخت و گفت:
+ حالا برام ناله کن!
ضربهی عمیقی درونش کوبید و عضوش رو، روی پروستات پسر نگه داشت.
- آههه، آههه تهیونگ...
چنگی به موهاش زد و ادامه داد:
- تهیونگ حرکت کن؛ لطفا آههه.
تهیونگ سرش رو توی گردنش فرد برد و مک عمیقی به گردن پسر زد، پوست گردنش رو به دندون کشید و ضربههای عمیقش رو شروع کرد.
با شدتگرفتن نالههای جونگکوک، دستش رو به کمرش کشید و گفت:
+ بیا جونگکوکم؛ برام بیا.
لبهاش رو، روی لبهای پسر کوبید و با مک عمیقی به که لب پایینش زد، مایع گرمی رو روی شکمش احساس کرد؛ بعد از چند ضربه کامش رو درون پسر خالی کرد و لبهاش رو جدا کرد.
Link: