🧛🏻💤
[ JEON SAMA ]سرش رو به سمت گوشهای جیمین متمایل کرد و با صدای آرومی لب زد:
+ جیمین تهیونگ رو نگاه کن.
فکر کرده با کاستوم ومپایر خیلی جذاب شده.
جیمین با تمسخر جواب داد.
= جونگکوک خفه شو من که میدونم دوست داری زیرش باشی دیگه چرا الکی تخریبش میکنی وقتی داری توی دلت با خودت میگی چقدر خوشگله.
جونگکوک ناراحت از اینکه لو رفته بود، خودش رو جمع و جور کرد و عقب کشید.
+ چرت نگو اصلا هم اینطور نیست... فقط یکم خوشگله... لبهاش هم زیادی...
= باشه فهمیدم ببند.
+ اه تو خیلی بی ذوقی.
راهش رو گرفت و با قدم های آهسته به سمت تهیونگ حرکت کرد و سعی کرد طبیعی به نظر برسه، هر چند که نبود.
.
.
.
صدای نفسهای سنگین و بوسههاشون توی دستشویی پشت درهای بسته حاکی از وان نایت بود.
دستهاشون با حرص روی بدنهاشون کشیده میشد و هر لحظه بیشتر تحریک میشدن.
بین بوسه ها نالید.
- چیزی که داشتی توی گوش دوستت زمزمه میکردی چیزی بود که توی دلت میگفتی؟
جونگکوک با تعجب متوقف شد. از کجا فهمیده بود؟
+ م... منظورت چیه؟
پوزخندی زد.
- بیخیال، فکر کردی نشنیدم؟
گیج نگاهش کرد.
-بذار طور دیگهای ازت بپرسم، تا حالا برات سوال نشده چرا هر سال همین کاستوم رو میپوشم؟
دستهاش رو زیر بوت پسر گذاشت و بلندش کرد و به در چسبوندش.
صورتش رو جلو برد و با دقت به چشمهاش نگاه کرد.
جونگکوک بی میل نبود پس عادی بود که متقابل دستهاش رو دور گردنش حلقه کنه.
- چقدر جذابه... کاش دوست پسرم بود...
مگه نه؟
+ چی؟ از کجا... از کجا تونستی بفهمی به چی فکر میکنم؟ میتونی ذهنم رو بخونی؟
- موضوع همینه جونگکوک.
هالووین تنها روزی از ساله که من میتونم خود واقعیم باشم، بدون هیچ کاستومی.