..

..


ماتریالیسم تاریخی مارکس


  برای درک صحیح از فلسفه مارکس ابتدا باید مقولات ماتریالیسم و ماتریالیسم تاریخی را از بدفهمی هایی که درباره آن ها صورت گرفته از یکدیگر تمیز داد. اگر تصور شود ماتریالیسم بیانگر این نکته است که مادیات و نیاز روز افزون کسب سود مادی و راحت طلبی اصلی ترین انگیزه های انسان را سکل میدهند، در این صورت ساده ترین واقعیت به فراموشی سپرده میشود. بدین معنا که مقولات ایدئالیسم و ماتریالیسم به گونه ای توسط مارکس و دیگر فلاسفه به کار میروند، به انگیزه های معنوی عالی و قرار دادن آن ها در برابر دسته ای از انگیزه های معنوی نازل ربطی ندارد. در بیان فلسفی آن، ماتریالیسم (و یا ناتورالیسم) به شاخه فلسفی ای مربوط است که ماده در حرکت را شکل دهنده جهان میداند. طبق این تعریف، فلاسفه ماقبل سقراط نیز ماتریالیست بودند؛ هرچند که ماتریالیسم آن ها به مفهومی که فوقاً بدان اشاره شد و یا به مفهوم دیدگاهی اخلاقی و ارزش سنجانه معنا نمی یابد. بر خلاف ماتریالیسم، ایدئالیسم فلسفه ای است که جهان حسی در حال تغییر را به عنوان حقیقت نمیشناسد، بلکه بیانگر این مشرب فکری است که جوهر غیرمادی و عقاید شکل دهنده جهان هستند. نظام افلاطون اولین دستگاه فلسفی است که ایدئالیسم را مطرح میسازد. مارکس نماینده بودشناسی ماتریالیستی(Materialistische Ontologie) بود ولی هیچگاه سعی جدی ای نکرد تا آن را به عنوان شعبه فلسفی مستقلی سازمان بدهد و هیچگاه خود را وقف آن ننمود...


#انسان_از_دیدگاه_مارکس


✍#اریش_فروم