Don’t smile at her
Valenهیسونگ کروات پسر بیچاره رو محکمتر کشید و به دنبال خودش به اتاق رئیس برد. نیکی رو با شدت به داخل اتاق هُل داد و با پوزخند ترسناکی به صورت بیخیال پسر خیره شد.
- جناب نیشیمورا لبخندت حتی جمع هم نمیشد وقتی اون دخترهی هرزه سینههاش رو برات مینداخت بیرون!
نیکی خندید و روی میز مدیریت نشست، اون کت و شلوار لعنتی دقیقا اندازهی تنش بود و با گذاشتن آرنجهای خودش روی زانو هاش، عضلات لعنتی و برجستهش رو بیشتر به نمایش گذاشت، با پوزخند به هیسونگی که حرص میخورد نگاه میکرد و سرش رو کج کرد.
- خب آلبالو، تو هم میتونی نیپل هات رو برای پسرت بندازی بیرون، نمیتونی؟
نفس مرد مو قرمز حبس شد و با چشمهای ریز شده به سمت نیکی رفت، سعی میکرد خودش رو کنترل بکنه و همین الان جلوی پاهای پسر کوچیکتر زانو نزنه و ازش بخواد تا بفاکش بده.
کروات نیکی رو داخل دستش گرفت و اون رو دور دست خودش پیچید و به سمت خودش کشید. گردن و سر پسر با این حرکت به سمت جلو اومدن و هیسونگ توی صورت پسر و اون چشمهای خمار و کشیدهاش خیره شد و غرید.
- حاضرم قسم بخورم. کاری میکنم که از لذت نتونی صدات رو کنترل کنی و از درد نتونی نفس بکشی.
و دوباره نیکی رو همراه کرواتش به دنبال خودش کشوند. اون رو به پنجرهی اتاق بست و با پوزخند به نیکیِ گیج نگاه کرد.
- کمرت رو طوری تنظیم کن رو به جلو که شبیه صندلی باشه.هیسونگ چهارپایهی کوتاهی رو به زیر کمر پسرِ گیج هل داد و نیکی با کمک چهارپایه تونست کمرش رو به سمت بالا بیاره.
هیسونگ بدون هیچ مقدمه ای روی کمر پسر نشست و نیکی چنگ محکمتری به صندلی زد، هیسونگ داخل صورت نیکی خم شد و با پوزخندی به چهره گیج نیکی نگاه کرد.
- نمیدونی چیکار کنی نه؟
انگشت شستش رو محکم روی سیبک گلوی نیکی فشار داد و بعد کل گردن پسری که روی کمرش نشسته بود رو چوک کرد. بدنش رو روی بدن نیکی کشید و به آرومی انگشتهای باریکش رو از شلوار پسر رد کرد و به عضوش رسوند. گاز محکمی از لب های بیچارهی نیکی گرفت و به آرومی بوتش رو حالت راید کردن روی عضو پسر بیچاره بالا و پایین کرد.
دیک پسر رو بین انگشتهای باریک و نرم خودش پمپ میکرد و با چشمهای خمار داخل چشمهای نیکی زل زده بود. نیکی با دیدن دوست پسرش روی بدنش و توی این حالت نالهی آرومی از سر لذت کرد و پاهاش سست شد اما محکم خودش رو نگهداشت تا دوست پسر عزیزش از روی کمرش به پایین پرتاب نشه.
هیسونگ کم کم لباسها نیکی رو درآورد و با اون زبون داغش که نیکی رو دیوونه میکرد شروع به مارک کردن گردن، ترقوه ها و نیپل های نیکی بود. اینبار تمام قدرت دست نیکی نبود و این عصبیش میکرد. اما کاری از دستش بر نمی اومد. سرش رو به عقب پرتاب کرد و درحالی که سعی داشت صدای خودش رو کنترل بکنه ناله میکرد. هیسونگ بوتش رو روی عضو نیکی میکشید و دونه دونه دکمه های اون پیراهن لعنتی خودش رو باز میکرد و این باعث میشد حال پسر به طرز عجیبی خراب بشه و دمای اتاق براش شبیه جهنم بشه.
هیسونگ، حالا دیک نیکی رو بین لپهای بوت سرخ و لزج خودش گذاشته بود و کمرش رو روی اون عضوی که دست کم از منجفر شدن نداشت حرکت میداد. سر عضو نیکی رو دائم داخل خودش فرو میکرد و هی بیرون میآورد و این کار باعث میشد تا پسری که زیرش بود تا مرز جنون برسه. نیکی با یک حرکت کمر خودش رو بلند کرد و دیک خودش رو با یک حرکت، کامل وارد هیسونگ کرد. مو قرمز از درد داد بلندی کشید و پهلو های پسر رو چنگ زد. اما نیکی اهمیتی به این موضوع نداد و خودش رو بیشتر به داخل حفرهی داغ هیسونگ فشار داد.
هیسونگ تعادل خودش رو حفظ کرد و بعد از عادت کردن به عضو حجیم نیکی، به آرومی شروع به بالا و پایین کردن خودش روی پسر کرد. ناله های اون دو نفر به حدی بلند بود که هرکسی از دم اتاق مدیر رد میشد میتونست بفهمه مدیر و منشی مورد علاقهش درحال انجام چه کاری هستن. هیسونگ موهای نیکی رو با شدت چنگ میزد و میکشید و روی اون پسرِ ژاپنی با چشمهای وحشی سواری میکرد. این سواریِ مورد علاقهش بود. هیسونگ موهای نیکی رو چنگ زد و لب های خودش رو روی لب های ورم کردهی نیکی کوبید و با تمام قدرتی که داخل وجودش داشت روی پسر سواری میکرد. طوری که چهارپایه داشت زیر بدن اون نفر کم میآورد و نیکی بخاطر این پوزیشن درحال از دست دادن کمرش بود.
- چیه عزیزم؟ سخته درک این که همیشه قرار نیست من درد بکشم؟!
نیکی نالهی بلندی از لذت زیادی که بین رگهای بدنش جریان داشت، کرد و عضوش رو بیشتر داخل هیسونگ فشار داد. توی یک لحظه، انگار هیچکدوم داخل این جهان نبودن. انگار به بهشتی کثیف رفته بودن که کلید ورود به اون بفاک دادن دوست پسرت بود. هیسونگ، تمام کام خودش رو روی صورت و لبهای نیکی ریخت و پسر بیچاره داخل هیسونگ خالی شد.
مو قرمز، نیکی رو باز کرد و بعد با پوزخند به پسر خیره شد.
- دیگه حق لبخند زدن به هیچ بشری رو نداری.