📱🔥

📱🔥

「JEON SAMA」

-اهه... فاک آروم‌تر لعنتی...


هربار که پسر زیرش بلند‌تر ناله می‌کرد و برای آروم‌تر به‌فاک رفتن التماس می‌کرد، بیشتر تحریک می‌شد.


+چه حسی داره تهیونگی هوم؟

اینکه داری با منشیت به زن عزیزت خیانت می‌کنی؟


-اهه... خفه شو.


پسر کوچیک‌تر با شنیدن این حرف پوزخند عمیقی زد و با حرص یک پاش‌رو کنار بدن مرد قرار داد تا عمیق‌تر ضربه بزنه.

تهیونگ که تا اون لحظه چیزی جز درد رو حس نکرده بود با این حرکت قوسی به بدنش داد و ناله‌ی جیغ مانندی کرد.

دیک پسر دقیقا به پروستاتش می‌خورد و باعث می‌شد نتونه روی لرزش بدنش کنترلی داشته باشه.

جونگ‌کوک از دیدن این حالت‌های مرد زیرش، ناله‌ی عمیقی کرد و جوری که مرد متوجه نشه گوشیش رو که بالای تخت جاسازی کرده بود تا تمام این صحنه‌هارو ثبت کنه برداشت و روی دکمه‌ی ظبط زد.

گوشی سر جای قبلی برگردوند و ناله‌ی بمی کرد.


+بهم بگو تهیونگی... اینکه من دارم به‌فاکت می‌دم چه حسی داره؟


تهیونگ که متوجه‌ شرایط نبود، از حسی که دیک مرد بهش می‌داد بلند نالید و ملافه‌رو توی مشتش گرفت.

نزدیک بود و همین باعث می‌شد حتی نتونه درست حرف بزنه‌.


-ف... فاک کوک.


جونگ‌کوک که جواب دلخواهش رو نگرفته بود، نوچی کرد و سرعت ضربه‌هاش رو از قصد پایین آورد و هرجایی میکوبید جز پروستات مرد.

دستش‌رو پایین برد و انگشت شصتش‌رو روی سوراخ دیکش گذاشت تا مانع از ارضا شدنش بشه.



+نشد عزیزم، بهم بگو کی بیشتر بهت حال می‌ده هوم؟ من یا همسر کوچولوت که بدجوری سنگشو به سینه می‌زدی؟


مرد بزرگ‌تر ناله‌‌ی کلافه‌ای کرد و بیشتر بدنشو قوس داد.

اشک‌هاش بی اختیار پایین می‌‌ریختن.

بخاطر ارضا نشدنش داشت ضعف می‌کرد و همین باعث می‌شد هذیون وار برای ارضا شدن و به‌فاک رفتنش التماس کنه.


-اون زن می‌تونه... فاک... بره به درک

لطفا... لطفا کوک بیشتر می‌خوام، می‌خوام برات بیام.


جونگ‌کوک از حرفای مرد هیسی کشید و اسپنک محکمی به بوت تهیونگ زد.

دستش رو سریع روی دیک مرد بالا پایین کرد و سرعت ضربه‌هاش رو بالا برد، مستقیم روی پروستات پسر کوبید.


+بچ کوچولوی من، میتونی بیای هوم؟ نشون بده چقدر از به‌فاک رفتن زیرم لذت بردی.


تهیونگ که دقیقا منتظر همین حرف بود، ناله‌ی بلندی کرد و با فشار روی ملافه و دست پسر کوچیک‌تر کام شد.

از شدت لذتی که یکهویی به بدنش وارد شده بود همون موقع از هوش رفت.

جونگ‌کوک نیشخندی به بدن بی حال مرد زیرش زد و گوشیش رو بلاخره برداشت و پیام‌رو برای همسر تهیونگ فرستاد.


+اینم شوهری که پنج سال پیش، باهاش به من خیانت کردی.


پیام‌رو پشت بند ویدیو ارسال کرد و گوشیش رو انداخت یک گوشه‌ی‌ تخت.

به هرحال به نقشه‌اش رسیده بود.

می‌تونست تا مدت‌ها از بدن عروسک کوچولوی زیرش استفاده کنه و هرموقع خسته شد ولش کنه.


https://t.me/SAMADownloadBot?start=RimyeTuEnFn4y71

Report Page