.

.

بهارک

***

وقتی از حمام برگشتم خبری از میرغضب نبود. تند تند به خودم صفایی دادم تا برم بیرون اول از همه باید منشی سابقم رو پیدا کنم بعد برم سر وقت امیرسام بعد باید می‌فهمیدم جریان بچه چیه، حتی اگر این بچه پدرش هم آرشاویر باشه محاله بذارم به دنیای کثیفمون بیاد. 



"آرشاویر"


مجوزیی رو که قرار بود بعد یه هفته بهم بدن رو همراه جواب آزمایش خون سمتم هل دادم.

عینک بزرگی به چشم داشت و به تکبر بهم خیره بود.

بعد از اونجوری که باهام حرف زده بود خونه رو ترک کرده بودم و براش بپا گذاشته بود. چون نمی خواستم فعلا خواهرشوهر که برای پول بیشتر دبه کرده بود ببیندش و موضوعی ایجاد بشه هم به همه چیز مشکوک بود خصوصا که با فیلم و صدای ضبط شده بهم ثابت کرد منشی قبلیش بخاطر پولی که از یه فرد ناشناس تلفنی بهش رسیده بوده با استعفا دسیسه چیدن تا من و با شک به جون اون بندازن.

من میدونستم این اتیشا از گور کی بلند میشه... امیرسام.. 


_نمی خوای ببینیش؟


اونقدر به خودش اعتماد داشت که حتی پاکت رو مهروموم شده اوده بود کافی شاپ که گفته بود.


_خودت بازش کن...


عینکش رو از چشمش برداشت. 

من نگران بودم اگر توی برگه جواب این باشه که من صاحب بچه م می دونم از دستش میدم.


_چرا بازش نکردی؟


پفی کشید و غرید :

_به همون دلیلی که به خودم اعتماد داشتم و تا الان بهت ثابت کردم اشتباه کردی و هنوزم می کنی.


با چشم به پاکت اشاره کن :

_بازش کن و جواب و ببین تا زودتر از دستت خلاص شم. حوصله ی یه ببمار کل خراب رو که به زنش چنین توهینی کرد رو ندارم.


نگاهم بهش کردم :

_اگر بچه ی من باشه چیکار می کنی ؟


پوزخند وی مخی زد انگار با اون دختر دوست داشتنی که هفته های اول ازدواج می‌شناختم فاصله داره.


_اول بچه  و سقط میکنم بعد از تو طلاق میگیرم. 


بی رحم... پوپک از سر خشم خیلی لجباز و بی دل شده . 


با حرص گفتم :

_تو غلط می کنی... من طلاقت نمیدم و توام با بچه مون کاری نمی کنی . 


عصبانی از جا بلند شو و پاکت نتیجه آزمایش رو از دستم بیرون کشید. 


_اع... زرنگی؟ بچه مون؟ حالا که جراتش نداری خودم بازش میکنم. 


عصبانی نگاهش کردم سر و صدامون باعث نگاه خیره بقیه شده بود . 


_من جواب رو نمی خوام ببینم... مثل روز برام روشنه کسی میخواسته گند بزنه به زندگیمون پس نه من بازش میکنم و نه تو شکر زیادی میخوری... به تمرک سرجات پوپک.... 


با لجاجت گفت :

_اما من سقطش می کنم . 


پاکت به دست سمت خروجی راه افتاد که دنبالش رفتم و با گرفتن مچ دستش غریدم:

_میخوام جفتمون بریم خونه و باهم حرف بزنیم .